در اسارت از بصير مهاجر

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    در اسارت از بصير مهاجر

    پست  admin في الأربعاء 5 ديسمبر 2007 - 3:47

    در اسارت
    در پس دیواره ها و درب های دوزخی
    در میان گور بیمناکی قفس گردیده نام
    پاسبانی از بس شهوت نگاهش اهریمنی
    از کنار دامن بیچاره زن می جست کام

    شیون زنجیر هم وجدان او بیدار نکرد
    گویی در نعش کثیف او شرافت مرده بود
    قامت لرزان زن آن گل پر پر شده
    در میان پنجه های پاسبان پژمرده بود

    شحنه در خواب رفته بود و شب بود وشبروان
    دفتر امن و عدالت صورتش شسته ا آب
    وای بر آن کاروانی در چنین یلدا شبی
    گرگ ناموس درکمینش ساربانش مست خواب

    حیرتا! دراین سرای را که نیست زن را مجال
    تا کشد بیرون پا از درب منزل سال ها
    چی طلسمی شد که یاغی گشت ؟میپرسد کسی؟
    یا که وجدانی ندارد همت این قال ها

    کرده ای د ر بند او را چون گرفت ره خطا
    هست سزایش کنج زندان نی در آغوش تو
    عزت مردم نگهداری فخر باشدنی بوس وکنار
    کاش بودی عادلی آنجا بمالد گوش تو


    این چند قطره اشک در سوگ پرده دری زندان های کابل خونآبه گشت و چکید

    بصیر احمد مهاجر

      اكنون الخميس 23 نوفمبر 2017 - 2:01 ميباشد