سرودهء کشتزار خنجر از بصير احمد مهاجر

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    سرودهء کشتزار خنجر از بصير احمد مهاجر

    پست  admin في الجمعة 7 ديسمبر 2007 - 5:16





    کشتزار خنجر








    ازخارهای خفته به کشتزار ها نهان


    هر لحظه بسملم


    می ترسم پای خویش گذارم به طرف کشت


    میلرزد دلم


    چون اژدها نشسته نهان در کمین من


    این خونخوار اهریمن و دشمن بشر


    عمریست تلخ کرده خواب شیرین من


    این خنجر بلا


    این خار


    این ذقن


    هر روز جنازه ز آسیب او فتاد


    دستی ز بر بشد و پائی برفت به باد


    رنجها کشیده پیر و جوان ای خدا پناه


    از تیغ های دشنه روئیده از گناه


    پای امید مان در این دشت آتشین


    در خون تپیده ماند


    از بن بریده ماند


    افتاد بر زمین وزانو خمیده ماند


    رگها پی ها


    بند بند استخوان


    از خار های خفته به کشتزار ها نهان


    هر سو چکیده ماند


    دگر بجای شرفه پا ها به کوچه ها


    آواز چوبدست واعصا میرسد به گوش


    پیر و جوان قامت پر درد خویش را


    با شاخه ای زبید کنار میکشد به دوش


    ما در اسیر رشته تردید مانده یم


    در این شب سیه


    آیا قدم نهیم


    زین ره بگذریم


    در شهر من بجای شقایق به قلب خاک


    خنجر ریشه کرد


    آتش گل نمود


    در شهر من بجای دلاویز عطر گل


    بوی ز گوشت سوخته و باروت دمیده ماند


    قد بلند سرو و سپیدار ها همه


    بر چارچوب تخته تابوت کشیده ماند


    ای خارکش که آتش جنگ تیز کرده ای


    از دود آن چشم ترا کور کند خدا


    واین خار های کشته خود خود درو کنی


    میخواهم از خدا


    میخواهم از خدا




    این شعر را به همه هموطنان گرامی و عزیز خود که در حادثات مین های کشت شده در دامان خاک


    اعضای از بدن خود را از دست داده اند تقدیم میدارم .




    بصیر احمد مهاجر



















      اكنون الخميس 23 نوفمبر 2017 - 2:01 ميباشد