مبارزيکه سي سال نا بينا زيست

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7051
    Registration date : 2007-06-20
    20091119

    مبارزيکه سي سال نا بينا زيست

    پست  admin

    خامه ی از سمونوال و حیدالله مفید

    از شهر هرییول کشور فدراتیف روسیه

    دلیر مردی از تبار خرد چهره به نقاب خاک سپرد

    تاریکی های وسوسه انگیز دوره ای مدرسه را به پایان رسانیدم و پس از آزمایش ورزمایش پخته وسفته ، شامل اکادمی پولیس افغانستان شدم .

    در آن روزهای پایانی ما حوت وخیزش ماه فروردین یا حمل که از در ودیوار بهار وسبزه وخوشی وخرمی می جوشید ومی تراوید، روح پرغرور من در دهلیز های دانشگاهی اکادمی پولیس سرگردان بود . پس از مدتی کوتاهی با درس( کرمنال وتخنیک )سروکار پیدا کردم . در همین جا با نام استاد گرانمایه نبی خان آشنا شدم . او را استاد ی یافتم سخت کوش وتوانا که با موکب شادی وپیروزی خویش از راه میرسید ، به دانشجویان اماده باش میداد وبا زبان رسا وگفتار شیرین ودلچسپ به تدریس می پرداخت . دیری نگذشت که این بلبل شور آفرین رهسپار دیار خارج گردید وپس از بازگشت قوماندان اکادمی پولیس شد .طی یکسال ریاستش بهبودی چشمگیری در اکادمی پولیس رونما گردید

    پس از مدت کوتاهی از اکادمی پولیس رخت بر بست وتا زمانیکه فارغ شدیم او را ندیدم

    هنگامیکه پس از ششم جدی 1358 به دستور روشنایی ونور وبا تبر وداس خرد ، قفل های سیاه وپتیاره یی زندان پلچرخی در هم شکست ونزدیک به پنجاه هزار زندانی از تل های نا امیدی ومرگ رهایی یابیدند ، سمونوال استاد غلام نبی نیز یکی از رهایی یابندگان زندان دژخیم و مرگ پرور حفیظ الله امین بود، که پس از شش ماه شکنجه وزندان رهایی یافت ومن که نیز در زندان پلچرخی زندانی بودم یکبار دیگر جویای احوال او شدم .

    هنگامیکه در های روشنایی ونور باز شد با درد ودریغ که نور چشمان شکنجه دیده ای استاد نبی را دژخیمان اهریمنی از او بگرفتند واو را نابینا ساختند ، چنانیکه دیگر هر گز نتوانست تا کتاب، تباشیر،تخته وتخته پاک را یکبار دیگر ببیند .

    دوره ای سخت وهراس انگیز زندان مانند یک کوه سرب داغ برروی سینه ای پر مهر وانساندوست سمونوال استاد نبی فشار آورد ونفس را درسینه اش سرگردان ساخت .

    فشار روحی ، شکنجه ، لت وکوب ، برق دادن وبه فرق آویزان کردن ، امید به زندگی ورهایی را در زیر پای او مانند زمین ریگزاری که فرو میریزد ، او را به کام مجهول ،پیچیده ومرموز وتاریک ونا پیدا کران خویش می کشاند ، نورچشمان او بر گرفت واو را نابینا وکور ساخت.

    آری! اینبار جستار سرگردان من به سوی دلیرمردی میرود، که پس از سالها مبارزه به تاریخ 2009.11.17 ترسایی پس از 68 سال زندگی در شهر کابل چهره سرگردان ولی پر غرور و متین او زیر نقاب خاک خوابید .

    سمونوال استاد غلام نبی در سال 1941 تر سایی در شهر کابل در یک خانواده روشننگر وروشنپرور دیده به جهان بگشود .

    در سال 1336 خورشیدی دوره ای مکتب را درلیسه عالی حبیبیه به پایان رسانید وآموزش دانشگاهی را در اکادمی پولیس افغانستان پی گرفت ، پس از پایان دوره آموزش دانشگاهی در بخش های پولیس جنایی در شهر کندهار به کار آموزی وکار کردگی پرداخت ، سپس میان سالهای 1343تا 1344 جهت فراگیری دانش بالایی دانشگاهی رهسپار کشور آلمان گردید . وپس از یکسال فراگیری دوباره به مرز وبوم خودش بر گشت . نخست در ُپست استاد اکادمی پولیس جا دادندش وپسا نتر مدیر تدریسات آن اکادمی ساختندش .

    دیری نگذشت ، که توان برازنده ونیروی برجسته ی او بر ملا گردید ودست اندرکاران اداره اکادمی پولیس او را جهت آموزش کوتاه مدت به اکادمی آموزش های بالایی پولیس انگلستان فرستادند . واستاد نبی با سر برافراشته وگردن فرازنده وبا پشتاره ای از دانش وخرد بوطن برگشت وپس ازکوتاه مدت کاربرد فراگرفته هایش در اداره پولیس شهر کندهار بکار برد،

    در سال 1351 خورشیدی که لازم افتیده بود تا بر برجسته ها به دیده ای قدر نگرند نبی خان را نیز در جایگاه قوماندان یا رییس اکادمی پولیس افغانستان گماشتند .

    استاد سمونوال غلام نبی در سال 1347 خورشیدی که تازه اندیشه والای دموکراسی و رهایی انسان از زیر یوغ ستم به شگوفه نشسته بود ، هموندی یا عضویت حزب دموکراتیک خلق افغانستان را کسب کرد .

    همین پیوند او با نور خرد وروشنایی ح.د.خ.ا دست اندرداران آن زمان پولیس کشور را برآن واداشت تا او را بحیث قوماندان کندک ځاځی میدان جزایی گمارند .

    پس از به زایش نشستن نیروی هفت ثور، دوباره در جایگاه قوماندان یا رییس اکادمی پولیس افغانستان گزیده شد ولی بادرد ودریغ پس از مدت کوتاهی ،هنگامیکه نیروهای شریر رژیم زندانبانی ، بگیر وببند را آغاز کردند سمونوال استاد غلام نبی را نیز دستگیر وراهی زندان پلچرخی ساختند. که پس از رهایی با چشمان بی نور وفروغ در کنج عزلت وخاموشی تا هنگام مرگ بسر برد .

    این استاد والا جایگاه با آفرینش رساله ها ومواد آموزشی درسی در اکادمی پولیس افغانستان حق شکوهنده ای بالای هزار ها پولیس وطنپرست ومردم دوست کشور ما دارد . او از بنیان گذاران درس ومیتود جدید (کرمنال و تخنیک) در اکادمی پولیس افغانستان بود .

    روانش شاد واندیشه اش پر بر باد .


    اين مطلب آخرين بار توسط گرداننده در الخميس 16 ديسمبر 2010 - 5:35 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

    avatar

    پست في الخميس 19 نوفمبر 2009 - 15:39  admin

    واینک ، باصد افسوس که سمونوال غلام نبی (نبی جان)
    یکی از بهترین یاران قدیمی وعزیز مان را از دست دادیم !
    ده دقیقه قبل اطلاع یافتم که رفیق عزیز وشخصیت مهذ ب ، فروتن ، مقاوم وپر ازدرد ورنج فروان سیاسی وشخصی، نبی جان این فرزند فداکار حزب ومردم مان ، دنیای پر ازرنج ومحنت ، آواره گی وتنهایی را ترک نموده وبه جاودانه گی پیوسته است. من که بیشتراز 36 سال با آن انسان بزرگ آشنایی شخصی وسیاسی داشتم ودرزندان حفیظ الله( امین ) باهم دریک سلول ودرجوارهم دریم اتاق زندانی بودیم وبرای پایان زنده گی لحظه شماری میکردیم ،اورا نه تنها دوست داشتم ، بلکه بسیار حرمت نیز میکردم طوریکه سایررفقا ی زندانی نیز ایشان را احترام میکردند وگرامی میداشتند .
    نبی جان که چشمانش رادرزیر شکنجهء دژخیمان از دست داده بود، خود قادر به پائین شدن از طبقهء سوم محبس ورفتن به صحن زندان برای رفع ضرورت وگرفتن هوا در یک ساعتی که به ماروزانه وقت داده میشد ، نبود ، ازین رو رفقا به نوبت وحتا داوطلبانه دست ایشان را میگرفتند و اورابا خود می بردند. من شخصا ء شاید بیشتر از صدبار افتخارهمراهی ایشان را داشتم ودرطول راه زینه وصحن زندان که یگان بار از ( شَـر ِ ) گل آغای دلگیمشر ودژخیم زندان ، درامان میبودیم ، قطعاتی از شعر های حماسی را برایش به آهسته گی می خواندم وبا شوخی ومزاح های شایستهء آن اوضاع ،ایشان را برای آن به خندیدن وادار می ساختم که اودرراه عقیده وآرمانش ، دوچشم بینا ونازنین خودرا ازدست داده بودوبسیار رنج می برد.
    به یاد دارم که وقتی درصحن زندان رفقایی جدید الورود،آهسته و(دزده کی ) از ترس زندان با نان اورا سلام میدادند ، او که قدرت دیدنوشناخت ایشان را نداشت ، خواهان معرفی رفیق سلام دهنده میشد که درمواردی مشکل بود.( درزندان پل چرخی، ما حق احوال پرسی وسلام دادن را به هیچ فردی نداشتیم و متخلفین ازآن قانون (گـَنده) واستبدادی،توبیخ میشدند.
    نبی جان عزیز واز دست رفتهً رفقا وفامیلش ، بعد سقوط حفیظ الله ( امین ) به اثر نا بینایی که مشکلات دیگری را نیز برایش سبب گردیده بود ، نتوانست در دستگاه دولتی که سخت به او نیاز مند بود وطرف حرمت همه مسوولین وکادرها ، خاصتا ء همقطارانش در ادارهء پولیس قرار داشت ،مشغول کار شود . این امر باعث آن گردید که به مشکلات فراوان روحی مبتلا گردد و ناقراری ورنج دائمی پیدا کند.
    دولت ، برای کاهش درد وآلام شکنجه های وحشیانه درحق وی ، تقلیل رنجهای دورهً اسارتش درمحبس وزمینه سازی برای تداوی ، استراحت حد اقل ومهیا شدن زمینه برای آرامش فکری به ایشان وبه پاس فداکاری ها ی کم نظیر شان ، ازطریق مشغول ساختن یکی از اعضای خانوادهً اش در دهلی نو ، اقدام کرد ولی نه صحت ایشان اعاده شد ونه رنج شان تقلیل یافت. با کمال تاءسف انکشافات منفی وغیر قابل انتظار دیگری درزنده گی شخصی ایشان ، مزید بر مشکلات گردید .
    قرار اطلاع ، آن بزرگمرد مقاوم ، کم نظیر ، با وفا وتنها ، روزگار سختی را درسالهای اخیر عمر شان درمحیط مهاجرت سپری کردند ودریک سال اخیر درکابل به سختی، رنج بردند ودرخود سوختند . افسوس که آن قامت برافراشته ، آن مرد سرافراز وآن چهرهً خوش قواره وبا سلیقه و آن آئینهً درخشان را روزگار محتاج خاکستر کرد وبعدخورد وخمیرشدن اززنده گی که بدون آن هم برایش چندان لذت بخش نبود، محروم کرد .
    باور کنید که غم واندوه مستولی شده بالای خودم به خاطر درگذشت آن یاردیرینه ، مرا واداشت که دراین لحظات نیمه شب با کل ناآرامی وتاءثراین یادداشت را که هرگز نمیتواند معرفی کنندهً شخصیت ایشان وبیان کنندهً دردوغم خودم باشد، بنویسم وبه روح بزرگ آن عزیز از دست رفته وآن همرزم وهم سلول زندانی وشخصیتی که اورا بسیار دوست داشتم ، درود بی پایان بفرستم ونامش را بر صفحهً روزگار جاودانی آرزو نمایم .
    لذا ،به مناسبت این واقعهءالمناک واین مصیبت عظیم ، نه تنها برای بازمانده گان آن رفیق به ابدیت، پیوسته ( رفیق داکتر فاروق ، امین جان ومیر ویس جان (برادرانش)وسائر اعضای خانوادهً داغدیده شان) ، بلکه به همه رفقا ومخلصین شان ،مراتب تسلیت عمیق خودرا ابراز داشته واین غم را غم همهً ما میدانم .
    نبی عزیز ، گرامی وهردم شهید ! روحت شاد وخاطراتت جاوانی باد ! تاریخ وطن روزی نام ترا زندهً جاودان خواهد ساخت .باور داشته باش که هرگز فراموش رفقایت وآنهاییکه ترا دیده بودند وبا سرگذشت غم انگیزت آشنایی دارند، نخواهی شد.
    درود دوباره به روح بزرگ نبی جان گرامی وهمهً رفته گان ما !

    جلیل پرشور


    ارسالی گرداننده پندار

      اكنون الجمعة 20 يوليو 2018 - 3:11 ميباشد