اعتراف، ازيوسف آرينتا

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    اعتراف، ازيوسف آرينتا

    پست  admin في الإثنين 14 يناير 2008 - 18:46

    یوسف آرینتا


    اعتراف

    دو سه سالی میشد که ما آن پرنده کوچک وظریف را در قفس داشتیم، پرنده ای بود زیبا و خوشخوان. از آغازسحردهن باز میکرد و در گذر روزهرچه بیشترکوچکتر ویا بزرگترهای خانه باهم دعوا میکردند و آوازشان بلند بود به همان پیمانه مرغک به تون و موج صدایش میافزود. شاید این پیام را میرساند که دعوا بس است و یا میخواسته است که حرفهای زشت وکُلُفت در لابلای آواز بلند او گم شود و دامنه دعوا به درازا نکشد. بمجردیکه دعوا تمام میشد کنجشکک در یک لحظه صدایش بند میشد وپس از مکث کوتاه دوباره با نرمش آواز میکشید و اهل دعوا را به آرامش، خونسردی وصلح دعوت میکرد. رسیدگی به جمع و جورکردن قفس، آب و دانه مرغک کارمن بود. به زیبائی وآواز خوش مرغک دلبند بودم و دایم سعی داشتم که بمانند هم صحبت و دوست بی آزار خودم به او بیشتر برسم. ولی یک روزبه پاها وناخنهای مرغک را متوجه شدم، ایکاش که متوجه نمیشدم. ناخن های پای مرغک بیش از اندازه ای معمول دراز به نظرم خورد. فکر کردم ناخنهای دست وپای انسان نیز اگرقطع وآرایش نشود درازی اش مشکل ساز است. بدون توجه به تفاوت ناخن انسان و پرنده، با دلسوزی مرغک را از قفس بیرون آوردم و ناخنهای ظریف ونازک مرغک را با ناخنگیر کوتاه کردم که پس از آن مرغک دیگر نتوانست بالای چگس محکم بایستد و یا درموقع دانه خوردن خودش را سر پا نگهدارد.پس از آن تلاشهای من بیهوده بود تا دو روزدگرمرغک ازگرسنگی مُرد. از آن زمان تا امروز خودم را ملامت میکنم به کاریکه آگاهی کمتر داشتم یا نداشتم چرا دست زدم که نتیجه اش فاجعه بود. بلی، من با نادانی خودم مرتکب مرگ پرنده که دوستش داشتم شدم. پس معلوم میشود که مایه تمام اشتباهات و زشتیها نادانی و کم فهمیست که گویا ماانسانها ندرتاً به آن معترف هستیم و به کارهای که در حدود فهم ما نیست و از عاقبت آن آگاه نیستیم دست میزنیم که حتی به نزدیکترین دوست مان صدمه میزنیم.


      اكنون الخميس 23 نوفمبر 2017 - 2:07 ميباشد