بهار

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    بهار

    پست  admin في الأحد 2 مارس 2008 - 7:38

    بهار
    گفتم بروم سوی وطن فصل بهار است
    هم وقت گل لاله و هم خانه یار است
    دوستان همانجاست و عزیزان همانجاست
    دور از وطن و خانه دلم خسته و زار است
    ای لاله بخوان سوی چمن مرغ مهاجر
    کین بلبل پرسوخته شیدای بهار است
    گر مانده دلی زنده در این کویی غریبی
    از لطف و کرامات مولای مزار است
    نوروز رسید سفره هفت سین پهن شد
    بآن میوه هفت رنگ که در بوس وکنار است
    توفال نیکو گیر و به تن جامه نو کن
    این روز نو را که اول روز بهار است
    بیدار شو ا ز خواب گران هموطن من
    کآفتاب به بام آمده و موسم کار است
    دهقان جوان کمر همت ببند تنگ
    یوغ تو واسپا ر تو بازو ات به کار است
    امروز اگر شاخه در باغ نشانی
    فردا همین شاخه تنومند چنار است
    یعنی که زجهد تو وطن میشود آباد
    از کار وتلاش است که آرام و قرار است
    شادم زمانی که رخت شاد ببینم
    شاد باشد این خلق که مرا خویش وتبار است
    کام تو شیرین باد تنت سبز خرم دل
    تا بوده و هستی و تا روزگار است
    "هر روز تو نوروز و نوروز تو پیروز"
    این خواست دل من به تو در روز بهار است
    این چند سطر را از دوردست های غربت همیشه خزان
    ، نثارساقه های سبز لاله های که ازسبد گلفروشانشهر زیبای کابل بهار را به کابلیان خبر میدهند، میدارم.وآن لاله ها را بر تربت آن هموطنانی که یغمای
    زمستان نگذاشت تا به پیشواز بهار بروند پر پر میکنم.
    بصیر احمد مهاجر

      اكنون الخميس 23 نوفمبر 2017 - 2:02 ميباشد