بهار

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    بهار

    پست  admin في الأحد 9 مارس 2008 - 4:49



    مولانا عبدالکبیر(فرخاری) ونکوور- کانادا


    بهار


    دختر شوخ چمن آبستن ازباد بهار

    میچکد لولو به روی سبزه از ابر قهار

    بر مشامم مشک تر دارد هوا در آستین

    گر نسیم مشک بیز آید ز طرف جویبار

    صبح روشن میشود شام سیه در آسمان

    میدرخشد لاله در دشت و دمن خورشید وار

    زاسمان استاره میبارد تو گویی نیمه شب

    در مقام هر شهیدی شمع میسوزد مزار

    سرخ رویی در چمن دارد که میجوشد ز خاک

    سرخی چشم شفق را ارغوان آیینه دار

    آه مرطوبم دهد دل را جلال و روشنی

    خرم آن دشتیکه دارد چشم تر ابر بهار

    کهکشانی فرش سقلاطونزمین را نقش بست

    دست فطرت بین که میگیرد ز گردون اعتبار

    هر کجا بینی جهان افتیده در آغوش گل

    جامه ی زر کوب دوزد زندگی بر روزگار

    میله دارد در شب نوروز چون حور و پری

    مل خورد بر فکر جنت صوفی پرهیز گار

    خرمی یابد ز بام آسمان فرش زمین

    کشور ما را نباشد لیک این فضل و وقار

    عندلیب خوشنوا عمریست ناید طرف باغ

    مژده نوروز نارد یک پرستو در دیار

    گلبن صلح و صفا خشکیده در باغ و چمن

    مرغ کوچی را گلون افسرده جنگ نابکار

    فیض نوروزی فرار از مامن ما سالهاست

    دود باروت و تفنگ افگنده در میهن غبار

    از زمین دیگران بیرون جهد فضل و نعم

    کشت دهقانم به بار آرد درخت کوکنار

    از تبار تیره نتوان دید ره روشنی

    ای مبارک نسل روشن بین چرا نایی بکار

    غنچه گیرد در دهان بسته مضمون سکوت

    خنده گل را دلیل رفتن گل می شمار
    هیچ (فرخاری) نیابی فصل میمون در زمان
    تا نافتد همچو دروحدت به گوشت گوشوار


      اكنون الخميس 23 نوفمبر 2017 - 1:57 ميباشد