قسمت پنجم راز هاي پشت پردۀ سقوط جمهوري افغانستان

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6909
    Registration date : 2007-06-20
    20130608

    قسمت پنجم راز هاي پشت پردۀ سقوط جمهوري افغانستان

    پست  admin


    رازهاي پشت پرده
    سقوط فاجعه بار کابل در ثور سال
    1371


    طرح برنامه اين سقوط فاجعه بار چه وقت ريخته شد و در سازماندهي آن چه رازهاي نهفته است؟
    آغازين قدم ها در راستاي تحقق اين توطئه سازمان يافته چگونه  و چه وقت بر داشته شد؟
    با وجود تشديد جنگ اعلام ناشده و گسترش دامنه ي تبليغات خصمانه عليه جمهوري افغانستان، توأم با مداخله لجام گسيخته ي همسايه هاي شرقي و غربي، بويژه دولت نظاميگر پاکستان در امور داخلي افغانستان، در سال 1364 خورشيدي اوضاع سياسي، امنيتي و دفاعي در کشور بهبود نسبي يافته بود و وضعيت داشت آرام آرام به سوي ثبات سياسي و اقتصادي به پيش مي رفت. و دولت گام هاي استواري را به خاطر قطع جنگ و خونريزي و پايان بخشيدن به تجاوزها و مداخله ي آشکار خارجي برميداشت و ابتکار سياسي را به مقصد اعادۀ صلح در کشور به دست گرفته که تهداب آن با صدور اعلاميه هاي مورخ چهاردهم ماه مي سال 1980 و بيست و چهارم اگست سال 1981 نهاده شد. هدف اين بود تا مسايل مورد اختلاف با همسايه ها و قدرت هاي جهاني، از جمله بازگشت هر چه زودتر قطعات نظامي شوروي به ميهن شان، از طريق سياسي حل و فصل گردد.

    چون در سازمان ملل متحد، دولت جمهوري دموکراتيک افغانستان رسميت داشت؛ از اين رو بر بنياد سياست صلح جويانه رهبري افغانستان، بر اساس قطعنامه مجمع عمومي سازمان ملل متحد، بين نمايندگان افغانستان و پاکستان با ميانجيگري نماينده ويژۀ آن سازمان، در سال 1982 در ژنيو، مذاکرات غير مستقيم آغاز گرديد. (البته در گفتگوهاي صلح، در قطعنامه ملل متحد "هيچ شرطي براي مشارک مجاهدين" گنجانيده نشده بود) و پس از هشت دور مذاکرات  سر انجام بتاريخ چهاردهم اپريل 1988 (26.1.1367 ) توافقنامه هاي ژنيو به امضا رسيد.
    هرگاه ما از جايگاه شاهدان عيني، رويداد هاي سياسي ـ نظامي قضاياي مربوط افغانستان را به بررسي بگيريم، از يک طرف دليل تحقق نيافتن کامل برنامه هاي رشد اقتصاد ملي، استحکام پيدا نکردن پايه هاي حاکميت دولتي در سراسر کشور و نهادينه نشدن دگرگوني هاي سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي را در کشور تا نيمه اول دهه شصت خورشيدي، در موجوديت مشکلات داخلي (سنگيني بار جنگ با مخالفان مسلح دولت، رقابت و اختلاف ميان جناح هاي ح.د.خ.ا. ، پيدايش فرکسيونهاي خرابکار و ماجراجو و سلطه طلب جديد در درون حزب)، شدت فشار جنگ اعلام ناشده بر ضد نظام سياسي در افغانستان، گسترش جنگ رواني  و تبليغاتي بر ضد ح.د.خ.ا و نظام سياسي در افغانستان به هدف ايجاد فاصله بين مردم و دولت، همچنان ابعاد وسيع مداخله و سنگ اندازي دول امپرياليستي و ارتجاع بين المللي و منطقه يي در امور داخلي افغانستان، به شمول نيات شوم و مقاصد ناپاک  همسايه هاي شرقي و غربي افغانستان (پاکستان و ايران) ... مي دانيم؛ از سوي ديگر دشواري هاي جدي را که موقف و موضعگيري دوگانه مقامات حزبي ـ دولتي اتحاد شوروي، تفاوت ديدگاه هاي رسمي و علني آنان با افکار و نظريات غير رسمي نسبت به حاکميت سياسي و زعامت حزبي ـ دولتي در افغانستان که پس از سال 1984 در سر راه تحولات سياسي، اقتصادي و اجتماعي در ميهن مان به ميان آورده بودند، نيز نبايد از نظر دور داشته باشيم.
    آقاي ديگو کوردوويز نمايندۀ خاص سرمنشي سازمان ملل متحد براي افغانستان و آقاي سليک اس. هاريسون تحليلگر برجسته ي امريکايي، در رابطه به قضاياي افغانستان، کتاب با ارزشي را زير عنوان «پشت پرده افغانستان» به چاپ رسانيده اند که در حقيقت به مثابه يک سند با اعتبار بين المللي شناخته مي شود. در متن اين کتاب، در ارتباط به برنامه ريزي سقوط حاکميت سياسي در افغانستان و نخستين اقدام هاي عملي جهت تحقق اين پروسه، مطالب مشخص و روشني وجود دارد که مهم ترين بخشهاي آنها را در اين جا، بگونه نمونه، برجسته مي سازيم:

    « ...آنچه من [ديه گو کوردوويز] طي مصاحبه ي با دوست خوب پاکستاني ام افتخار علي گفتم اين بود که "95 درصد متن پيش نويس يک توافق جامع آماده شده است" اين البته کاملا صحيح بود. شايد به همين دليل سفير شوروي در اسلام آباد گفت که کابل مايل است جدول زماني براي خروج ارائه شود، اين اولين بار بود که يکي از مقامات شوروي به صراحت از چنين چيزي سخن به ميان مي آورد.                                                     اگر چه اين 95 درصد در ماه مي 1983 به دست آمده بود، اين تعبيرها در اوايل سال 1984 به من [ديگو کوردوويز] برگشت داده مي شد. چرا که در اين دوره روابط بين المللي متشنج شده و شرايط حاکي از کاهش اعتبار مذاکرات سازمان ملل متحد پس از گفتگوي ماه ژوين 1983 بود.                                                        در اين شرايط يکبار ديگر تکرار کردم که کليد توافق، خروج نيروهاي شوروي است. اين موضوع براي ايالات متحده امريکا و تمام کشورهاي ديگر غربي اهميت داشت. بنابرين بايد راهي براي ترغيب روسها به منظور گفتگو در باره جدول زماني خروج مي يافتم. براي اين منظور بايد پاکستاني ها را وادار مي کردم که در مورد عدم مداخله اطمينان کافي بدهند

    با استناد بر حرفهاي بالا، به ملاحظه مي رسد که در اصل «95 در صد توافق بر سر خروج نيروهاي نظامي شوروي از افغانستان» در ماه مي سال 1983 ، در دوره زمامداري زنده نام ببرک کارمل بدست آمده بود؛ اما اينکه چرا اين پروسه نهايي نگرديد، بايد به سراغ عوامل آن رفت و ديد که دشواري هاي کار در کجا بود؟
    به همگان معلوم است که حکومت نظامي پاکستان به رهبري جنرال ضياءالحق، در قبال جمهوري دموکراتيک افغانستان تحت زعامت ببرک کارمل، سياست هاي بي نهايت خشن و خصمانۀ را دنبال مي نمود و دراين عرصه پشتيباني همه جانبۀ ايالات متحده امريکا، دولت چين و ارتجاع بين المللي را با خود داشت و ليک با وجود آن، در پياده ساختن سياست پاکستاني ها در افغانستان به نوشتۀ آقاي ديگو کوردوويز "اختلاف عميقي بين وزارت خارجه و آژانس قدرتمند آي. اس. آي به رياست جنرال حميد گل وجود داشت. اين البته تنها بخشي از کشمکش هاي وسيع تر، بين آناني بود که به دليل مخاطرات احتمالي بحران براي پاکستاني ها، طرفدار توافق بودند و آنهاي که احساس مي کردند توافق تنها بعد از دريافت کليه کمک هاي احتمالي امريکا بايد به نتيجه برسد."                                                                                           ديگوکور دوويز نگاشته است که در حاشيه نشست کنفرانس کشورهاي اسلامي در کازا بلانکا در ديدار مفصلي که با صاحب زاده يعقوب خان وزير خارجه پاکستان داشت: "او مانند گذشته به نظر مي رسيد براي حصول توافق آماده است، اما در کشورش با مخالفت هاي شديدي مواجه بود."
    در پهلوي اين که دولت نظامي پاکستان به رهبري جنرال ضياء الحق در برابر روند تحولات سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي در جمهوري افغانستان خصومت مي ورزيد و سازمان آي. اس. آي حادثه آفريني مينمود و جنگ گروه هاي مخالف دولت را سازماندهي و رهبري مي نمود، آخوندهاي برسر اقتدار در جمهوري اسلامي ايران نيز در ايجاد مشکلات بر سراه حاکميت سياسي در افغانستان، کم از پاکستاني ها نبودند و بخشي از نابساماني بر ضد دولت افغانستان را رهبري و سازماندهي مي کردند.
    ديگو کوردوويز نگاشته است: "... در رابطه به بحران افغانستان او [دکتور ولايتي وزير خارجه ايران] براي اولين بار قبول کرد که موضع دولت خود را در فرايند مذاکرات سازمان ملل براي من مشخص کند. در يادداشت هاي دولت ايران از توافق جامع شامل خروج نيروهاي شوروي از افغانستان و بازگشت آوارگان به کشور شان، طرفداري شده بود...                                                                                           ايراني ها هميشه خود را طرفداران و حاميان اصلي حقوق مجاهدين نشان ميدادند و طي اقامت در تهران ما دراين باره گفتگو کرديم. آنان خود را بيشتر از پاکستاني ها دوست وفادار مجاهدين مي دانستند. هر موقعي که از اين موضوع صحبت مي شد من خاطر نشان ميکردم که مجمع عمومي سازمان ملل متحد کرسي افغانستان در اين سازمان را  به رژيم کابل داده است و همچنين يادآور مي شدم که قطعنامه اي که اساس فرايند ديپلماسي ژنيو را تشکيل مي دهد، هيچ شرطي براي مشارکت مجاهدين در بر ندارد."

    در اين جا به خوبي به مشاهده ميرسد که جمهوري دموکراتيک افغانستان با نظاميگران در پاکستان و آخوند هاي ولايت فقيه در ايران مشکل سياسي داشت و پيوسته با پاليسي هاي غرض آلود و مداخله گرانۀ آنها در گيرودار بود. آنها از "تنظيم هاي جهادي" به منظور تحقق برنامه هاي سياسي خويش در رابطه به افغانستان و منطقه استفادۀ ابزاري مي کردند. به همين لحاظ در نزد سازمان ملل متحد، حاميان آنان مطرح بودند تا گفتگوهاي صلح را با دولت افغانستان به پيش ببرند، نه خود تنظيم هاي جهادي هفتگانه و هشتگانه مستقر در پاکستان و ايران !

    ديگو کوردوويز به صراحت بيان داشته که در ديدار با سياستمداران در کابل، ديدگاه ها بخاطر رسيدن به توافق قابل پذيرش براي همه، روشن بوده است و در سياست دولت افغانستان در زمينۀ حل مشکلات از طريق سياسي، علايم مثبت وجود داشت:

    "اما در ادامه مذاکرات با شاه محمد دوست، وي پذيرفت و قبول کرد که اگر پاکستان توافق دوجانبه در مورد عدم مداخله را امضاء کند، کابل و مسکو به طور همزمان بحث در مورد خروج را شروع خواهند کرد..                                                                                                                                          يعقوب خان [وزير خارجه پاکستان] در ادامه گفتگو ها تصريح کرد که از نظر او تفاوتي بين برگزاري گفتگوهاي مستقيم و به نتيجه رسيدن يک توافق دوجانبه وجود ندارد. اما من [ديگو کور دوويز] جواب دادم که تفاوت هاي مهمي وجود دارد. در صورت مذاکره در مورد يک توافق دو جانبه ، پاکستان هميشه اين حق را براي خود محفوظ مي دارد که آن را با کسي به جز کارمل امضا کند.                                                              ضياء الحق يکبار ديگر تاکيد کرد که حاضر است در گفتگوهاي مستقيم حتي با برادر کارمل سروکار داشته باشد اما با خود وي نه ... تاکيد کردم که اگر او [جنرال ضياء الحق] توافق دو جانبه را قبول کند، من [ديگو کور دووز] همه تلاشهايم را براي ترغيب روسها به کار خواهم برد که اين مرد [زنده نام ببرک کارمل] را عوض کنند.                          
                                                                                              وقتي ما جابجايي احتمالي کارمل را مورد بحث قرار داديم، ضياء الحق تذکر داد که شانس حضور شاه سابق در يک دولت انتقالي افزايش يافته است، اما معلوم نيست شوروي ها در چه ميزان  او را مورد حمايت قراردهند..."

    بدين ترتيب مشاهده مي شود که انگيزۀ اصلي تمام حرکتهاي خزنده و پنهاني عدۀ از سياستمداران خود فروش روسي، قرباني ساختن شخصيت هاي سياسي با اعتبار افغانستان، در بدل حصول توافق با غرب و راضي نگهداشتن جنرال ضياء الحق (به نمايندگي از سازمان پر قدرت آي. اس. آي ) بود.

    دشواري هاي روز افزون سياسي و نظامي را که مستشاران روسي و نظاميان ارشد ارتش سرخ در افغانستان در نيمه اول دهه شصت خورشيدي در برابر حاکميت سياسي و در ضديت با رهبري حزبي ـ دولتي ايجاد مي نمودند، ريشه در خواست هاي ايالات متحده امريکا و پاکستان در ارتباط به افغانستان داشت که حتي ديگوکوردوويز حاضرشده بود که کليه تلاشهايش را به خرج دهد تا با ترغيب روسها، زنده نام ببرک کارمل را از صحنه بردارند !

    جنرال هاي فاسد روسي (سکلوف، اخرميوف، ورنيکوف، مايوروف، وارنيکف، سپورنيگف، شبارشين وغيره) در ديدگاه هاي غرض آلود، جنايتکارانه و نا بخشودني خويش با چسبيدن به ذهني گري، منفي گرايي و دروغ بافي، ترور سياسي و بدنام ساختن شخصيت ها، از بيان يک حقيقت روشن طفره رفته اند و آنهم اين که حکومت نظامي پاکستان به رهبري جنرال ضياء الحق، رسيدن به هر گونه توافق را در قضيه افغانستان، مشروط به برکناري زنده ياد ببرک کارمل مي دانست و دقيقاً نمايندگان سياسي شوروي جهت برآورده ساختن اين خواست، فعاليتهاي خود را در هم آهنگي با پاکستان و ايالات متحده ، سمت و سو دادند و پايه هاي نظام سياسي را در افغانستان با توطئه گري و مداخله آشکار متزلزل ساختند.
    هرچند امريکا و ساير دول غربي، ظاهراً دست يابي به يک توافق را مبني بر حل قضايا از طريق سياسي، در جدول بندي زماني خروج نيروهاي شوروي از افغانستان، عنوان مي کردند و از حاکم نظامي در پاکستان مطالبه مي نمودند تا در مورد عدم مداخله در امور داخلي افغانستان، اطمينان دهد، ليکن ديگو کوردوويز از مطلب ديگري حرف زده است:
    "اسلام آباد را به مقصد تهران ترک کردم و پس از اين که مقامات ايران را در جريان آخرين گفتگوهاي انجام شده در اسلام آباد و کابل قرار دادم، عازم نيويورک شدم ...چندي بعد با سردبير روزنامه ي مسلم چاپ پاکستان ديدار کردم. او گفت که ضياء علاقمند به توافق نيست، چرا بحران افغانستان باعث تقويت رژيمش شده است."
    در حالي که موقف رسمي دولت افغانستان در قبال خروج نيروهاي شوروي از افغانستان و رسيدن به يک توافق قابل قبول براي همه طرف هاي ذيدخل، هميشه شفاف و روشن بود. اما با صعود گرباچف و همکارانش بر سکان هاي قدرت حزبي ـ دولتي در اتحاد شوروي، پلان هاي سازمان يافته و هدف هاي برنامه ريزي شده ايالات متحده امريکا (سي. آي. اي) و حکومت نظامي پاکستان (آي. اس. آي) در باره افغانستان، مجال تحقق همه جانبه پيدا نمودند تا اين که تهداب حزب دمو کراتيک خلق افغانستان و دولت جمهوري دموکراتيک افغانستان را متزلزل ساخت و در عمل به استقامت نابودي سوق داد.

    در يک مقطع زماني، ضياء الحق خواست و تمايل پاکستان را به عنوان طرف مهم مذاکره در گفتگوهاي غير مستقيم در ژنيو، در گزينش يک عنصر پشتون در رهبري حزب و دولت در افغانستان مطرح کرد که رويدادهاي بعدي با وارد آوردن تغيير تحميلي و زورگويانه در رهبري حزبي و دولتي در افغانستان، بر موجوديت يک برنامۀهم آهنگ و توافق شده بين پاکستان (آي. اس. آي.)، امريکا (سي. آي. اي) و اتحاد شوروي (ک. ج. ب) گواهي ميدهد.

    سليک هاريسون نيز راجع به موضوع بالا در فصل هشتم اين کتاب حرف هاي دلچسپي دارد که پارۀ از آنها در زير نقل ميگردد:

    "کارمل با رئيس آژانس اطلاعاتي اش نجيب الله که عضو جناح خودش بود در مورد ليبراليزه کردن رژيم اختلاف داشت. افراسياب ختک يکي از رهبران کمونيست پاکستان که هفت سال در کابل تبعيد سياسي بود، ناظر اختلاف آن دو بوده است. ختک ديدگاه مشترکي با نجيب الله داشت، چرا که هر دو پشتون بودند و در شکل گيري سياست هاي کابل در مورد قبايل پشتون پاکستان با هم کار مي کردند. ختک در سال 1993 به من [سليک هاريسون] گفت که نجيب الله اهميت تغييرات به وجود آمده در مسکو در زمان گرباچوف را زود درک کرد و فرصت را براي پيروزي  بر کارمل براي تصاحب پست رياست جمهوري، از طريق همنوايي با سياست هاي جديد روس ها ، مناسب ديد.                                                                                                   اين واقعيت که نجيب الله يک پشتون بود، او را در نظر ديپلماتهاي روسي جالب توجه جلوه داد. چرا که کارمل يک پشتون «واقعي» نبود و سياست هاي قومي رژيم او، نارضايتي وسيعي در ميان پشتون ها ايجاد کرده بود... کارمل اگر چه خود را منسوب به پشتون ميدانست، اغلب پشتونها با اشاره به منشأ فرهنگي او در ميان نخبگان کابل او را جزي از خود نمي دانستند... همان طور که کشمکش بر سر قدرت طي سال 1985 در داخل رژيم افزايش يافت، نجيب الله، کارمل را بيشتر تحت فشار گذاشت که علاوه بر آوردن پشتون هاي با نفوذ غير کمونيست به داخل رژيم، به رهبران کمونيست پشتون قدرت بيشتري بدهد."

    مذاکرات غير مستقيم در ژنيو، داير بر خروج نيروهاي شوروي از افغانستان و پايان بخشيدن به مداخله آشکار دول همسايه، بويژه پاکستان در امور داخلي افغانستان و دادن تضمين بين المللي مبني بر عدم تکرار مداخلات، با جديت راه خود را پيمود و بالاخره به تاريخ چهاردهم آوريل سال 1988 به امضا رسيد و ليک گرباچوف و همکارانش در رابطه به جنبش صلح و عدالت خواهي و سرنوشت نيروهاي پشتيبان و مدافع صلح و ترقي در جهان، همچنان امنيت بين المللي، در معاملات خاينانه پشت پرده و در تباني با ايالات متحده با اين روند، از زوايه ي ديگري نگاه مي کردند. از اين رو بسيار سازمان يافته، موافقتنامه هاي ژنيو را که يک سند با اعتبار بين المللي بود و اساس روابط عادي و دوستانه بين افغانستان و پاکستان را فراهم مي ساخت و زمينه را براي صلح و آرامش در منطقه بر بنياد منافع حياتي مردمان اين منطقه، مهيا مي گردانيد، سبوتاژ نمودند. تضمين هاي بين المللي بي اعتبار شناخته شد، از شناسايي دولت جمهوري افغانستان که عضو با اعتبار سازمان ملل متحد بود و سفارت هاي افغانستان در ايران و پاکستان و باالمقابل از اين کشورها در افغانستان رسما فعال بودند، خلاف اصول ديپلماتيک، خودداري به عمل آمد.

    مذاکرات غير مستقيم نيز هيچگاه به مذاکرات مستقيم، آن طوري که ضياءالحق با بکنار گذاشتن زنده ياد ببرک کارمل وعده داده بود، تغيير نکرد؛ بل اين که جنگ و خون ريزي با ابعاد بسيار وسيعترهمچنان ادامه يافت.

    گرباچوف و همکارانش در همدستي با دنياي ستم سرمايه و ارتجاع بين المللي و منطقه يي، اولين ضربه بر پيکر جنبش مترقي را از افغانستان آغاز نهاد و نظم سياسي ـ اقتصادي ـ اجتماعي را در کشور ما در سراشيب و در مسيري سقوط سوق داد که هرج و مرج  ناشي از آن تا آمروز ادامه دارد.

    ديه گو کوردوويز نگاشته است:

    سپس من [ديه گو کوردوويز] ، [در ديدار با ضياء الحق] به تحولات جديد در کابل اشاره کردم. ببرک کارمل از پست هاي که در دولت و حزب داشت، دست کشيده و ضياء الحق، البته از تحرکات نجيب الله آگاه بود. او از من خواست به شوروي ها بگويم، درست است که افغانستان نمي تواند يک حکومت ضد شوروي داشته باشد، اما روح افغان با حل خارجي قضيه مخالف است. گفتم براي شوروي ها چند بار توضيح داده ام که او به دلايل کاملا روشن نمي خواست با کارمل سروکار داشته باشد، و اکنون کارمل در ميان نيست. او [ضياء الحق] هنگام خدا حافظي به شوخي گفت:" فيل از دروازه گذشته و فقط دم آن باقي مانده است."
    و همين حرف پايان ماجرا بود و به صدا در آوردن ناقوس سقوط !
    و سر انجام مردم با دريغ و درد ديدند که سازمان استخبارات نظامي پاکستان (آي. اس. آي) با همکاري عناصر خاين و فروخته شده داخلي، با اين "دم" چه ها که نکردند !؟ شگفت انگيز آن که تا هنوز هم اين عناصر وابسته و فروخته شده، با استفاده از اشخاص نا آگاه از اين مسايل، تلاش مي نمايند تا نقش بسيار خصمانه و ددمنشانه نظاميان پاکستاني در فاجعه افغانستان را ناديده بگيرند و کتمان کنند.    
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    براي آگاهي بيشتر خوانندۀ عزيز، نقل برگه هايي از کتاب «پشت پرده افغانستان» به ترتيب زير ضميمه اين نوشته پيشکش ميگردد است:
    فصل هفتم: برگه هاي 180 ـ 182
    فصل هشتم: برگه هاي 207 ـ 212
    فصل نهم: برگه هاي 232 ـ242


    اين مطلب آخرين بار توسط admin در الأحد 1 مايو 2016 - 17:11 ، و در مجموع 17 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

    avatar

    پست في السبت 8 يونيو 2013 - 0:45  admin



























    avatar

    پست في الإثنين 25 أبريل 2016 - 21:44  admin

    تبصره يک تعداد از دوستان در صفحه فيسبوک در رابطه به راز هاي پشت پرده سقوط فاجعه بار دولت جمهوري افغانستان در ثور سال 1371



      Gulzar Kaweshباتشکر از راه پرچم که يک تحليل مختصرو جالب ارايه داشتندو درنوشته شان برخي نکات لازمرادرباره کارکرد هاي رهبران حزب و نظام ګذشته و سقوط نظام جمهوري دموکراتيک افغانستان بيان داشتند که بابسياري موارد آن هم موافق هستم ازجمله سياست هاي خصمانه و دشمنانه پاکستان وايران درتباني با ايالات متحده وغرب ازيکطرف واز طرف ديګر رويداد هاي ناميمون که توسط ګارباچف به نفع غرب به منصه اجراقرارګرفت و اين تغييرات زيرنام بازسازي درشوروي بزرګ و کبير؟؟ يک حزب کمونيست چندين ميليوني و سازمانهاي صنفي واجتماعي جانبي حزب کمونيست راګول زده همه با يک صدا براي وداع از نظام ګذشته شان براي ساخت وساز سرمايداري مافيايي روسيه بدون متحدين ديروزش راهي شدند که جاي بسيار تاسف وافسوس است !! جالبتر هم اينست که سيلي از مشاوران و معلمان شوروي براي هضم تيوري وعمل سوسياليزم براي کشور ما درس ميدادند ومصروف بودند و همانطوريکه شما تذکر داديد حتي مشاوران وجنرالان روسي از تلاشهاي شان براي بيرون کشيدن رهبري ګذشته حزبي ودولتي قرار نداشتند !! بايد اين مسله را تاييد کرد که تغييرات وارده دررهبري حزب ودولتي کشور زير تاثيرفشار استخبارات و دشمنان منطقوي و روسي قرارګرفت و دکتور نجيب الله دريک وضعيت نامساعد جانشين ببرک کارمل ګرديد که اينراهم ميتوان جبرغير عادلانه زمان وتاريخ ګفت زيرا نظام ما وابستګي کلي با روسها داشت وهمانطوريکه روسها ميبخشيدند به همان طريق پس هم ميګرفتند چنانچه درحيات کوتاه سياسي حزب همه ما شاهيد سرنګوني نورمحمد تره کي ، امين وبعد آن همه تغييرات وتبدلات نه به خواست حزپ و نظام ومردم ، بلکه باشيوه هاي غير دموکراتيک و دسايس عملي ميشد که تاريخ ګواه آنست . آنچه درنوشته شما دقت مرانيز جلب کرد همان اقدامات نظام بود که براي صلح و ختم جنګ عملي ميداشت امادر واقعيت امر از آغاز تا فرجام صرف خيالات وتلاشهاي يکطرفه بود که به هيچصورتي درمقابل دشمنان داخلي ، منطقوي وجهاني ارضاي خواسته هاي شان نميشد!! زيرا آنها مشترکن برنامه ها وپلانهاي کوتاه مدت و طويل المدت داشتند که تا امروز شاهيد اجراي آن درکشور هستيم و در آينده ها نيز از رخدادهاي ديګري نيز چشم براه هستيم !! مسله کودتاي داخلي نظام ؟؟هر دو طرف اتهامات زيادي دارند وبه همديګر وارد داشته اند که همه وابستګان ګذشته نظام را سرګيچه وبي راهه ساختند و هيچکس درست نميداند که کي ملامت وکي سلامت بود واست ؟؟ چه بهتر تا اين بګو ومګوها را بامعجزه هاي آن نه از يک طرف قضيه به بررسي ګيريم بلکه بر روايت شواهد و مدارک و افراد ذيدخل دريک هيآت حقيقت ياب عادل زير زره بين واقعي قضاوتها قرار داده تا اين مشاجره هاي دوطرف که با نهضت برباد رفته نيم ميليوني دموکراتيک جفا هاي عظيم صورت ګرفته به بررسي بنيشينيم ونه ازعينک ها وکله هاي دستوري کورديويز ها ، بينن سوانها و ديګرانش که وظيفه درجه يک بربادي کشور ومردم ما را داشته ودارند بيبينيم !! من درحاليکه نشر اين رساله و رسالات ديګر را لازم ميدانم اما براي قضاوتها و ديدګاهاي واقعي راجستجو کردن کم،ناچيز وحتي جنجال برانګيز هم است لذا نظري من دراينباره اينست تا داوري را باعقل سالم و دستان پاک به ګروپ حقيقت ياب عادل و دلسوز بهحال انديشهاي دموکراتيک، انساني ، علمي وتاريخي ګذاشته راه هاي بعدي حل معضله را دريابيم .سپاس ازشما ګ کاوشI går kl. 17:36 · Synes ikke godt om længere · 3Rah Parchamگلزار کاووش محترم درود به شما با تمام گفته هاي شما حرف باحرف همنوايم،کوشش ما هم در انتخاب نوشته هاي قابل دقت و نشر آثار همين است تا ره گشا به مشکلي باشد که آگاهانه و غيرآگاهانه بيشتر از دو دهه دامنگيري بهترين رفقاي ما شده است. هدف از نشر رساله ها و کتب هاي در اين رابطه به هيچ وجه مسله تايد آن در ميان نيست ما لينک کتاب گلبدين را هم گذاشتيم ولي معني تايد و... نبوده بلکه هر رساله و سند در گوشه از خود حتمي چيزي براي گفتن دارد.باتاسف که آنهايکه چيزي و يا خود نقش داشتند در قضايا از نام حزب و دولت تا هنوز سکوت سوال بر انگيز را ادامه داده اند.که براي ما و بسيار از رفقا ديگر از سوال به شک تبديل شده است که انها در اين حالتي که ميبينند عدم رسيدن واقعيت ها باحس بدگماني ها و حتي دشمني ها در بين بهترين فرزندان وطن شده اند هنوز هم تماشاگر اند در حاليکه سن و سال شان هم در جايي رسيده است که فردا اش نا معلوم است.

        Fraidoun Farid درود بروان پاک شهيد دوکتور نجيب الله مبارز و قهرمان واقعي افغانستان !lørdag kl. 14:00 · Synes godt omجيحون جنبش با تکيه به اسناد تاريخي دکتورنجيب الله مسبب اصلي سقوط نظام دموکراتيک درافغانستان بود.lørdag kl. 14:03 · Synes godt omحضرت ارنست بيدين پرچم بسيار عزيز و گرامي!!!اين مسله هيج وقت و هيچ پرده نبوده....lørdag kl. 14:37 · Synes godt om · 1Akef Golzad هر نظام که دموکراتيک باشد ،هيچ گاه سقوط نميکند.نظام ما در 14 سال يک نظام 100% ديکتاتوري بود. تره کي ،امين،کارمل، نجيب به شمول اعضاي بيروي سياسي ، دارالنشا و کميته مرکزي به شمول ولايات همه شان ديکتاتور هاي بيش نبودند. به همين خاطر بود که اين نظام پوشالي از هم گسست.lørdag kl. 17:35 · Synes godt om · 1Arian Khyberدر اين کتاب به وضاحت نگاشته شده است که کي ميخواست به زور شمشير بيگانه ها بر ميهن و مردم بتازد و کي به خاطر منافع علياي ملي سينه پولادين خود را سپر ساخته و جانانه شهادت را پذيرا شود ... آري ... حقايق براي همگان مانند آفتاب روشن است و نميشود که آفتاب را با دو انگشت پنهان نمود ...lørdag kl. 19:01 · Synes godt om · 1Arian Khyberآري ... هزاران بار بيشتر از آنانيکه سنگ وفاداري انقلاب ملي و دموکراتيک را سالها به سينه کوفته اند ... اما انديشه انقلاب ملي و دموکراتيک بدان معني نيست که در شرايط بسيار حساس که , دارند همه اعضاي حزب بخاطر همسويي و بخاطر انسجام مجدد بيشتر از هر زمان ديگر به هم نزديک گردند ... دشنه هاي زهر آگين را بنام اين و آن در فيس بوک فرو بريم ... به ياد داشته باشيد که من از جمله کساني هستم که در خط مقدم و در پيشاپيش همه در مقابل ارتجاع سياه مافيايي در هر ميدان و در هر سنگر ايستاده ام و بخاطر دفاع از تمام کارکرد هاي مثبت و پسنديده نهضت ديروزي مان ... شجاعانه مي رزمم . براي من مهم نيست که تره کي کي بود , امين چي کرد و کارمل و نجيب ... اما اين حزب مال يک شخص و يک خانواده و يک فراکسيون نبود ... در اين حزب بهترين فرزندان خانواده بزرگ تاريخ سياست افغانستان جان داده اند و براي آرمانهاي سترگ انقلاب در دل خاک ها خفته اند ... ميداني ... بار تمام مسووليت هاي حزب را که ديروزي ها انجام داده اند ... ما و بخصوص خودم در داخل کشور به شانه ميکشم ... اصلا ضرورت براي اين جار و جنجال ها چيست ... که کي چي کرد و کي چي بايد ميکرد ... اميدوار هستم که در شرايط کنوني که همه شمشير هاي بران شان را بر رخ ما از نيام کشيده اند به اين مسايل دامن نزنيد ... من فرزند حزب خود بودم و براي من همه رهبران حزبم محبوب تر از همه اند ... آريsøndag kl. 06:54 · Synes godt om · 2Shahpoor Shekasta Thahmassاين آقاي گلزاد مچم از کدام جاي گل دموکراسي را براي ما زاد ميدهد ... تا ما زژيم دموکراسي زا د را از ايشان بيا موزيم .....søndag kl. 19:53 · Redigeret · Synes godt omArian Khyberآري ... براي گلزاد صاحب بايد توصيه شود که از برکت همان نظام پوشالي خودت حالا نکتايي بر گردن نهاده و هر طرف که دلت بخواهد بنابر مقوله هاي دموکراسي غر غر ميکني ...




      • جيحون جنبش 
      • سپاسگذار ازسايت پندار.پنداربا کاوش هاي ارزشمند خويش توانسته است تا باگرد آوري پرگهرترين اسناد،اسرارورازهاي سربه مُهر را بازگشايي نموده ودرخدمت تاريخ وجامعه قراردهد.چقدر دردناک است که دريک بازي هولناک ،درنهايت مثلث شيطاني( شوروي عصرگرباچف،آمريکا وپاکستان) دريک تباني فاجعه بار ،سرنوشت جهنمي را براي ملت افغانستان،که روزتاروز بسوي قهقرا درحرکت است،رقم زدند.دريغا که داکنرنجيب الله درين بازي وحشتناک،دستۀ تبرشد ودرخت نظام وحزب را لاجرم قطع کردوبه زمين انداخت.اين انکارناپذير ترين اسناد خيانت براي سرنگوني حاکميت دموکراتيک درکشوراست.اسنادمخفي مشعراست که داکتر نجيب ازطرف حکمتيار اين درگفتمان وتوافقنامۀ سِري را با سران پاکستان بازکرده بود،واين پاکستان بودکه تفکرچنين ذهنيت سازي را دردماغ سران کرملين وآمريکا تذريق نموده وکانديد مورد نظررا که "أدُم فيل " (نجيب الله )بود،پيشکش مينمود.
        7. juni kl. 22:37 · Synes godt om


    avatar

    پست في الخميس 27 أبريل 2017 - 22:14  admin

    .

    پست   محتوى إعلاني


      اكنون الإثنين 23 أكتوبر 2017 - 4:54 ميباشد