بازتاب تصورات آرماني بدويان شبه جزيره بياباني عرب!

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7037
    Registration date : 2007-06-20

    بازتاب تصورات آرماني بدويان شبه جزيره بياباني عرب!

    پست  admin في الأحد 30 يونيو 2013 - 17:20



    محمد عالم افتخار
    بازتاب تصورات آرماني بدويان شبه جزيره بياباني عرب!

      (بخش چهارم) سيماي تاريخي و تکامل معاشي و عقلي مخاطبان قرآن
                                                   
    يکي از عزيزان که صاحب اطلاعات و معلومات بزرگي استند و مخصوصاً همه آثار دکتور شريعتي، دکتور سروش و آثار مهم روشنفکران ديني ديگر را خوانده اند؛ در واکنش به اين بحث؛ طي ايميل برايم نوشتند که " شما با نوشته اخير همه را متعجب ساختيد!"
    به دلايل معلوم از ايشان خواستم که مطلب خود را روشنتر کنند؛ در جواب نوشته اند:
    " من فقط ميخواستم بگويم که شما داريد هر روز کشف تازه ء نسبت به دين و تاريخ ميکنيد يعني متن حاوي تاريخي بودن آيت قرآني را نشان ميدهد و در عين حال ميتواند آياتي فراتاريخي باشد يعني ذاتي و جهان الشمول و هکذا ....من در رابطه معلومات و آگاهي کافي ندارم"
    برحسب تصادف و تقريباً همزمان؛ خانم جواني طي تماس تليفوني فرمودند که:
    "مطالعه؛ مشغوليت هميشه گي من است و بيشتر آثار مذهبي چون کيمياي سعادت، قصص الانبيا، تفسير ها، حديث ها، تاريخ هاي اسلام مثل روضت الصفا و سيرت رسول الله را ميخواندم؛ وقتي شنيدم که شما کتابي به نام «معناي قرآن» نوشته ايد؛ حيران شدم؛ همان کس که به من خبر داد يک قسم ديگر بود؛ اين طور گفت:
    ـ خبر نداري؛ افتخار «عين به قرآن دست زده!»؛
    وقتي فهميدم منظورش کتاب است که شما نوشته ايد؛ پرسيدم اين کتاب را ميخواهم بخوانم؛ گفت: «چه؟! ميخواهي گور و ايمان خود را بسوزاني، خوده گمراه کني؟!، او کدام علامه و اوليا خو نيس که معناي قرآنه بدانه؛ خدا ميدانه، چه کفر گفته باشه!؟»
    اين عزيزِ فاضله و عالمه ام؛ بالاخره فرمودند که طي 45 روز اخير؛ کتاب «معناي قرآن»(1) را دوباره و با دقت زياد خوانده و همينک ختم کرده اند. در نتيجه ده ها سوال شان که طي مطالعه اول؛ پيدا شده بوده حل گرديده و با تعجب به اينجا رسيده اند که چطور در همه اين زمانه ها؛علما و مشايخ و امامان و ديگر دانشمندان؛ به اينهمه حقايق ساده در قرآن و در مورد هر آيت آن متوجه نشده اند؟؟*
    نهايتاً ايشان ضمن تعارفات و تبصره هاي ويژه؛ انگيزه تماس شان را؛ ابراز سپاس و تبريک نسبت به اين کار بزرگ و در عين حال سراغ گرفتن از جلد دوم کتاب «معناي قرآن» وانمود فرمودند. و من هم عجالتاً ايشان را مخصوصاً به بحث جاري رجعت دادم.(2)
    با اينکه درين بحث؛ به دلايل معلوم نميتوانم اسامي دوستان فرهيخته را بگيرم ولي از ايشان سخت ابراز سپاس ميکنم. اصلاً توان گفتن ندارم که مخصوصاً اين دو مورد؛ چقدر ها برايم انرژي و الهام بخشيده است!

    *******
    لطفاً به ادامه بحث، يعني به معنا و اناليز سورهء متبرکه «الرحمن» و موارد مشابه آن؛ دقت فرمائيد؛ البته ميتوانيد اصل عربي سوره و ترجمه بلافاصله آنرا؛ پس از متنِ "اناليز"؛ بخوانيد و در آنها غور مزيد فرموده؛ در حاليکه خواستيد؛ اين بنده عاجز رب العالمين و خواننده گان محترم را در جريان نظر و نقد و داوري خويشتن قرار دهيد:

                                         
     بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    الرَّحْمَنُ ﴿1﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿2﴾ خَلَقَ الْإِنسَانَ ﴿3﴾ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ ﴿4﴾ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ﴿5﴾ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ ﴿6﴾ وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ ﴿7﴾ أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ ﴿8﴾ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ ﴿9﴾ وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ ﴿10﴾ فِيهَا فَاكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَكْمَامِ ﴿11﴾ وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّيْحَانُ ﴿12﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿13﴾ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ ﴿14﴾ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ ﴿15﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿16﴾ رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ﴿17﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿18﴾ مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ ﴿19﴾ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ ﴿20﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿21﴾ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ ﴿22﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿23﴾ وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ ﴿24﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿25﴾ كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ ﴿26﴾ وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ﴿27﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿28﴾ يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ﴿29﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿30﴾ سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلَانِ ﴿31﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿32﴾ يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ ﴿33﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿34﴾ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ ﴿35﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿36﴾ فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ ﴿37﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿38﴾ فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ ﴿39﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿40﴾ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ ﴿41﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿42﴾ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ ﴿43﴾ يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ ﴿44﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿45﴾ وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ ﴿46﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿47﴾ ذَوَاتَا أَفْنَانٍ ﴿48﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿49﴾ فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ ﴿50﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿51﴾ فِيهِمَا مِن كُلِّ فَاكِهَةٍ زَوْجَانِ ﴿52﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿53﴾ مُتَّكِئِينَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَيْنِ دَانٍ ﴿54﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿55﴾ فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ ﴿56﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿57﴾ كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ ﴿58﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿59﴾ هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ ﴿60﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿61﴾ وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ ﴿62﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿63﴾ مُدْهَامَّتَانِ ﴿64﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿65﴾ فِيهِمَا عَيْنَانِ نَضَّاخَتَانِ ﴿66﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿67﴾ فِيهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ ﴿68﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿69﴾ فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ ﴿70﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿71﴾ حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ ﴿72﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿73﴾ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ ﴿74﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿75﴾ مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ ﴿76﴾ فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ﴿77﴾ تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ﴿78﴾

    [الله] رحمان (1) قرآن را آموزش داد (2) انسان را آفريد (3) به او بيان آموخت (4) خورشيد و ماه بر حسابى [روان] اند (5) و بُته و درخت [ برايش ] سجده ميکنند (6) و آسمان را برافراشت و ترازو را وضع کرد (7) تا مبادا از اندازه درگذريد (8) و وزن را به انصاف برپا داريد و در سنجش [چيزي] مكاهيد (9) و زمين را براى مردم وانهاد (10) در آن ميوه [ها] و نخلها با خوشه‏هاى غلاف دار (11) و دانه‏هاى پوست‏دار و گياهان خوشبوست (12) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (13)
    انسان را از گل خشكيده‏اى سفال مانند آفريد (14) و جن را از تشعشعى از آتش خلق كرد (15) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (16)
    رب دو مشرق است و رب دو مغرب (17) دو بحر را [به گونه‏اى] روان كرد [كه] با هم برخوردني اند (19) [ولي] ميان آن دو حد فاصل [نهاد] كه به هم تجاوز نمى‏كنند (20) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (21)
    از هر دو [دريا] مرواريد و مرجان حاصل مي آيد(22) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (23)
    و او راست در دريا سفينه‏هاى بادبان‏دار بلند همچون كوهها (24) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (25)
    هر چه بر [زمين] است فانى‏شونده است (26) و[تنها] ذات باشكوه و انعام بخش رب تو باقى مي ماند (27) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (28)
    هر كه در آسمانها و زمين است از [الله] درخواستي دارد و او هر زمان در حالتي است (29) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (30)
    اى جن و انس فراغت پرداختن به شما هم ميرسد (31) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (32)
    اى گروه جنيان و انسيان اگر مى‏توانيد از كرانه‏هاى آسمانها و زمين به بيرون رخنه كنيد؛ پس رخنه كنيد [ولى] چنين سلطه را نداريد (33) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (34)
    بر سر شما شراره‏هايى از [نوع] تفته آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد و [از جايي] مدد دريافته نمي توانيد (35) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (36)
    آنگاه كه آسمان از هم بشكافد و چون چرم سرخ گردد (37) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (38)
    در آن روز هيچ انس و جنى از گناهش پرسيده نشود (39) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (40)
    تبهكاران از سيماها شناخته مى‏شوند و از پيشانى و پاي [به جهت عذاب] کش ميگردند(41) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (42)
    اين است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى‏خواندند (43) آنگاه ميان [آتش] و ميان آب جوشان سرگردان باشند (44) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (45)
    و كسي را كه از [قرار گرفتن] در پيشگاه رب خويش حذر داشته اند دو بوستان [نصيب] است (46) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (47)
    [ بوستانهايي ]كه داراى شاخسارانند (48) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (49)
    در آن دو [باغ] دو چشمه روان است (50) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (51)
    در آن دو [باغ] از هر ميوه‏اى دو گونه است (52) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (53)
    [چنان نيک فرجامان] بر بسترهايى از حرير ضخيم تكيه ميزنند و هر ميوه [از] آن دو باغ [به آسانى] در دسترس شان است (54) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (55)
    در آن [باغها دلبرانى] فروهِشته‏نگاهند كه هيچ انس و جنى پيش ازاين با آنها آميزش نکرده است (56) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (57)
    زيبا همانند ياقوت و مرجانند (58) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (59)
    مگر پاداش احسان جز احسان است (60) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (61)
    و غير از آن دو [بوستان] دو باغ [ديگر نيز] هست (62) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (63)
    كه از [شدت] سبزى سيه‏گون جلوه ميکنند (64) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (65)
    در آن دو [باغ] دو چشمه همواره جوشان است (66) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (67)
    در آن دو بوستان ميوه و خرما و انار است (68) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (69)
    در آنجا [هم زنانى] نكوخوى و نكوروي [حاضر] اند (70) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (71)
    حورانى نگهداشته شده در [دل] خيمه‏ها (72) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (73)
    هيچ انس و جنى پيش از اين با آنها جماع نکرده است (74) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (75)
    [آنان هم] بر بالشهاي [حرير] سبز و فرشهاي عبقري تكيه زده‏اند (76) پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد (77) بسي خجسته است نام رب پر جلال و با اکرام تو (78)

    ***********
    اناليز:
    چنانکه مي بينيم درين سورهء شريفه که 78 آيه دارد؛ 30 آيه فقط تکرار مؤکد آيهء واحد «پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد؟!» ميباشد .
    قبلاً (در کتاب معناي قرآن) به تأکيد گفته آمديم که قرآن مجيد شعر نيست و تصنيف موسيقي نيز نمي باشد؛ لذا اين آيهء مبارکه شبيه يک ترجيع بند در صنعت شعري نيست که تکرار مي شود تا هارموني و موسيقائيت آنرا تأمين کند؛ بلکه اين آيه به خاطري 30 مرتبه در ميان 78 آيت الهي تکرار مي شود که مفهوم و پيام آن اهميت خارق العاده دارد.
    بشر گناهکار در ترمينولوژي اديان ابراهيمي؛ همان منکر نعمت هاي الله تعالي ( صرف نظر از اسامي متعدد که حاوي همين مفهوم واحد ميباشد)، ناسپاسگذار به اين نعمات، تخطي کننده از اوامر الهي و شريک گيرنده به آن ذات احد است که در نتيجهء آن نعمت ها و فرصت هاي حياتي و ماورا حياتي نيک و سعد که عطيهء الهي است؛ و نيز امتحان وعقاب و عذاب که از اراده هاي اوست؛ به چيز هايي غير از اين ذات لاشريک نسبت داده ميشود.
    وقتي غريزه مطرح بحث باشد؛ وضع طوريست که موجود زنده از خود اختيار ندارد و چون مختار نيست در برابر تصورات و اعمالش مسؤل نمي باشد ولي بشر؛ موجود مختار است و درست به همين دليل نيز هست که در کتب مقدس؛ آفرينش بشر کاملاً به طور جداگانه خاطر نشان ميگردد.

    رويهمرفته آيه هاي نخستين سورهء شريفهء «الرحمن» با معناي [الله رحمن] انسان را آفريد، به او بيان آموخت و نيز قرآن را آموزش داد؛ همينگونه مستدل ميشود.
    اما اين انسان عام در مقام مخاطب؛ در عالم واقع؛  انساني خاص و داراي صفات و توانايي ها و ناتواني هاي معين مي باشد؛ چنانکه در مناسبات اجتماعيي او تازه داد و ستد به وجود آمده و اجناس و امتعهء قابل تبادله با وزن کردن سنجش مي شود. لهذا ترازو؛ يک عنصر بي نهايت مهم و شاخص اين دوران و اين مرحله از مناسبات بشري است؛ به همين دليل ترازو دار شدن بشر؛ مترادف با افراشتن آسمان ها در هنگام خلقت؛ مي آيد.
    بدين قرار آيهء «و زمين را براي مردم وانهاد» حاکي از اين است که مردمان نسبتاً به تازه گي؛ شروع کرده اند؛ از زمين حاصل گرفتن و جريان طوري پيش ميرود که زنده گاني عمومي به جاي شکار و تکيه بر علوفه و برگ و بار و ميوه هاي آمادهء طبيعي؛ وابسته به محصول در آوردن از طبيعت به طريق زراعت و فلاحت گردد. (با اينکه اينجا؛ طرح؛ جمعي و کلکتيفي است؛ معهذا آغاز انديشه مالکيت خصوصي بر زمين را نيز ميتوان از همين آيات استنتاج نمود.)
    دو بحر غالباً عبارت از بحيرهء سرخ و بحيرهء مديترانه است که در حوالي عربستان بزرگ قرار گرفته و با قطعه خاک حايلي از هم جدا ميگردد و اما اينکه از اين دريا ها لؤلؤ و مرجان به دست مي آيد حاکي از اين است که زيبايي شناسي و تجمل دوستي مردمان مخاطب در حد معيني رشد کرده و يا هم اين اشياي تجملي تجارت خوب و درآمد بالايي براي آنان دارد.(3)
    حوالت اين آيه به دريا ها و ابحار دور دست جهان که براي اعراب آنزمان؛ قابل تصور هم نبوده است؛ منطقي و درست نيست و از اين گونه حواله ها؛ پرابلم هاي عقلاني و علمي ي لاينحل و اکثراً شرم آوري پديد مي آيد؛ وانگهي مگر دروغ و ريا و منافقت؛ بزرگترين حرام ها و گناه ها در قرآن نيستند؟!
    به دلايل معلوم؛ بنده اينجا ريفرنس نميدهم که همچو حوالت ها چه افتضاحاتي به بار آورده است!؟

    در همين جا يک بار ديگر؛ گفتني است که ما در آيات الهي بر خلافِ کلام هاي بشري لزوماً خود خطاب کننده و متکلم يعني علم غيب و ابهت و عظمت واقعي الله تعالي را نمي بينيم بلکه تنها ميتوانيم وضع و مقام و موقعيت مخاطبان کلام الله را بيابيم.
    اصلاً اعجاز کلام الهي اينست که با نيرو و جبروت محير العقول با مخاطباني گسترده در پائين ترين سطوح و کمترين توانايي هاي ذهني و عقلي ارتباط برقرار مينمايد و پيام و الهام روشن و شفاف ميرساند.
    و اِلا؛ کي ميتواند مدعي شود و ثابت کند که در زمان نزول قرآن عظيم الشان؛ در علم غيب الهي معلوم نبود که در زير خاک شبه جزيرهء عربستان؛ بحر عظيم نفت وجود دارد که با لؤلؤ و مرجان و ساير محصولات بحرين ياد شده اصلاً مقايسه پذير نيست و اگر قرار بود که ذات الهي خويشتن خويش را بيان فرمايد؛ بيچون و چرا از ذخاير عظيم نفت و معادن و منابع ناگشودهء ديگر يادِ بمراتب بيشتر مي فرمود.
    در بارهء سفينه هاي بادباندار بلند...؛ در بخش دوم بحث ( و بيشتر در کتاب معناي قرآن؛ مبني بر اينکه به لحاظ ذهن مخاطبان اين مصنوعات بشري در شمار نعمات طبيعي آمده است؛ و به لحاظي؛ آنچه بشر هم خلق و توليد ميکند؛ خلقت احسن الخالقين بايد دانسته شود که يکي از مخلوقاتش را سبب و وسيله آنها گردانيده است) سخن گفته ايم؛ اما نکتهء قابل تأمل ديگر درين سورهء مبارکه و سورهء مستقل «الجن» و جاهاي ديگر قرآن مجيد اين است که آنقدر ها هم انسان به تنهايي مورد خطاب و عتاب نيست؛ بلکه در مواردي جن ها هم که از آتش آفريده شده اند؛ مانند انسان مورد خطاب و تنبيه قرار ميگيرند.
    در نتيجه مي بايستي جن ها هم داراي اختيار باشند و فراتر از آن بهره اي از عقل و هوش را مانند بشر داشته و لابد همه آنچه را که از عقل و هوش بشري در دنيا نتيجه گرديده و پديد آمده است و مي آيد؛ آنان نيز بروز داده باشند و بروز بدهند.
    چندان مسأله ندارد که بگوئيم چنين چيزي در عالم واقع نبوده است،  نيست و نخواهد بود. لذا اينجا نيز جز اصل مسلم و مبرهن «مخاطب محور بودن قرآن عظيم الشان» چيزي نميتواند صورت حل معما را به دست دهد.
    برين مبنا جن ها واقعيت مجازي اند که در باور ها و روان هاي اعراب و مردمان دشت هاي شرق ميانه ـ و فراتر از آن ـ داراي ريشه هاي بسي کهن و پرتوان ميباشند و به همين اعتبار آيات الهي چنانکه در موارد برده گي، زنان وغيره ديديم و مي بينيم؛ نابهنگام در صدد ترديد و تلعين اين باور بر نمي آيد و در برابر؛ اينگونه برخورد اعجاز آميز عتاب و تنبيه را نسبت به آن موجودات ذهني مخاطبان نيز؛ اتخاذ ميکند.
    جالب است که جن و انس (بشر) درين سورهء مبارکه و جاهاي ديگر قرآن پاک؛ همزمان مورد حشر و مواخذه و باز پرس قرار ميگيرند؛ بنابرين مي بايستي در ميان جن ها هم مانند انسانها؛ صالحان و عاصيان و جنتيان و دوزخيان وجود داشته باشد؛ اما در بوستان هاي جنت ـ آنچنانکه انسان هاي صالح و آمرزيده مورد الطاف و عنايات قرار ميگيرند ـ از جن ها خبري نيست.
    شايد هم بتوان دليل امر را در آن جست که چون جن ها جنساً از آتش اند؛ لهذا در هر حال جايگاه آنان دوزخ ـ يعني آتشگاه! ـ ميباشد . درين صورت اصل حشر و مواخذه و باز پرس آنان همسان با بشر؛ چه معنا پيدا ميکند؛ مگر نه اين است که مواخذه و باز پرس ناگزير به مجازات و مکافات منجر ميشود؟!
    با اينهم در سورهء قدسيهء «الکهف» آيه اي هست که در آن ابليس از جنس جن خوانده شده؛ و اين افزون بر آنچه است که ذات فرشته گان در مجموع از آتش ميباشد:

    وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ﴿50 ـ الکهف﴾

    و [ياد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد پس [همه] جز ابليس سجده كردند كه از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد آيا [با اين حال] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‏گيريد و حال آنكه آنها دشمن شمايند و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند (50 ـ الکهف)

    بدينگونه جن ها در شمار ملايک و فرشته گان مي آيند. با در نظر داشت اينکه ابليس پيش از مطرود و ملعون شدن؛ فرشتهء مقرب و باتقوي و با دانش ها و فضايل بوده و بزرگترين معلم ملائيک به شمار ميرفته است؛ اينجا مفهوم جن بيشتر پيچيده گي پيدا ميکند ولي با آنهم تصور شده ميتواند که حوالت اين نسبت به ابليس هم اساساً به اعتبار ذهن و باور مخاطبان بوده باشد.
    فرموده هايي چون "ابليس و نسل او" و نيز "حورياني که هيچ ... جني با ايشان نزديکي)نکاح و جماع) نکرده است" هم بازتاب هايي از خصوصيات بشري درين موجودات مجازي يا غيرمادي است. چرا که هيچ شرح و بيان و ادعا و ثبوتي ارائه نميشود که موجودات آفريده شده از آتش هم؛ مانند بشر و ساير موجودات حيه "کاربُن بيز" (خاکي!) زاد و ولد نمايند و عين اندام ها و غرايز و شهوات... را داشته باشند.
    اگر احياناً چنين مي بود حالا در عالم واقع هم لااقل به طور نمونه موجوداتي پيدا ميشد که از نزديکي و همخوابه گي ي جن و انس، شيطان و انسان يا موجود حيه مشابهي به وجود آمده باشند!؟
    مجموعه علوم بيولوژيک بسيار پيشرفته معاصر که توسط تکنولوژي هاي مربوط نه تنها اثبات شده اند؛ بلکه حتي اعجاز ميکنند؛ از چنين موجوداتي خبر و اثر ندارند!
    بر علاوه؛ همين احکام که جن و فرشته از "آتش" و "آدمي" از خاک است؛ به فيزيک ذهن مخاطبان تعلق دارد که در آن روزگار معتقد به 4 عنصر در طبيعت بودند:
    1ـ آب؛  2 ـ باد؛  3 ـ خاک؛  4 ـ آتش.
    در حاليکه امروزه ثابت و مسلم شده است که طبيعت حد اقل از 120 عنصر کاملاً متفاوت و داراي خصوصيات کاملاً متمايز از هم؛ تشکيل گرديده است!
    الله تعالي با علم محيط و محاط خويش؛ ممکن نيست و نمي بايستي ممکن باشد که چنين باور وهمي بدوي در حد 4 عنصر؛ داشته بوده باشد!

    در سورهء مبارکه «الرحمن» که سورهء مدني است و در سال هاي پس از هجرت نازل شده است؛ تصوير سيما و خصوصيات مخاطبان طوريست که در آنها غريزه به مراتب از عقل نيرومند است و جامعهء مردسالار مخاطبان هم به غرايز شکمي خويش منهمک ميباشد و هم به غرايز جنسي؛ درين حد که بلافاصله پس از اشباع غرايز شکمي ـ خوردني ها و نوشيدني ها ـ غرايز جنسي سربلند ميکند و براي اطفا و ارضاي اين غرايز؛ جنت ـ که همان بوستان و باغ پارسي است ـ سرشار از حوري ها و زنان خوشخوي و خوبروي ميشود که تاکنون انس و جني با آنان نزديکي)نکاح و جماع) نکرده است يعني به قسم کاملاً طاهره و باکره و تشنه و مشتاق معاشقه و هماغوشي در خدمت مردان وارد شونده به جنت قرار دارند.
    آيا اين حوريان؛ عبارت از زنان و دختران و دختر بچه گان حشر شده پس از مرگ و رستگار شده و اهل بهشت گردانيده شده اند؟
    در آيات قرآني؛ چنين تصريح وجود ندارد و برعکس؛ اين تخيل را به وجود مي آورد که "حوريان نگهداشته شده در خيمه ها"اصلاً به مثابهِ جزوِ نعمات جنت آفريده شده و دوران زندگاني و مرگ دنيايي را از سر نگذرانيده اند!

    "دو بوستان پرشاخساران که دو چشمه در آنها روان است" و "دو باغ ديگر" هم که باز دو چشمه در آنها خروشان ميباشد و "از شدت سبزي سيه گون جلوه ميکنند" اينجا تصوير يا نماي همه بهشت وانمود گرديده که در ذهن توسعه يافته بشريت امروزي خيلي ها خورد و ناچيز مي آيد ولي يقيناً در ذهن مخاطبان قرآن در پانزده قرن پيشِ عربستان بدوي؛ چنين نمي آمده است.
    حتي در مواردي براي نوازش غرايز همجنس گرايانِ مرد؛ غِلمان ها ـ پسران خوشخوي و خوشروي ـ هم به بساط هاي بهشت افزوده ميشود:

    كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴿ ـ الطور19﴾ مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُرٍ مَّصْفُوفَةٍ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ ﴿20﴾ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُم بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ ﴿21﴾ وَأَمْدَدْنَاهُم بِفَاكِهَةٍ وَلَحْمٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ ﴿22﴾ يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ ﴿23﴾ وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَّكْنُونٌ ﴿24﴾

    [به جنتي شده گان گفته ميشود] به [پاداش] آنچه به جاى مى‏آورديد بخوريد و بنوشيد گواراتان باد (19) [آنان] بر تختهايى رديف هم تكيه زده‏اند و حوران درشت‏چشم را همسر آنان گردانيده‏ايم (20) و كسانى كه مؤمن بوده و فرزندانشان آنها را در ايمان پيروى كرده‏اند فرزندانشان را به آنان ملحق خواهيم كرد و چيزى از كار[ها] شان را نمى‏كاهيم هر كسى در گروِ دستاورد خويش است (21) با [هر نوع] ميوه و گوشتى كه دلخواه آنهاست آنان را مدد [و تقويت] مى‏كنيم (22) در آنجا جام [شراب] از دست هم مى‏ربايند [و بر سرش همچشمى مى‏كنند] كه در آن نه ياوه گويى است و نه گناه (23) و براى [خدمت] آنان غلمان [پسربچه] هاي مرواريد گونه آماده است كه بر گردشان همى‏گردند (24)

    عين همين مفاهيم و تصاوير در آيات 10تا 26 سورهء طيبهء "الواقعه" نيز وجود دارد و از جمله آيهء  17 و 18چنين است :

    يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ ﴿17﴾ بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ ﴿18 ـ الواقعه ﴾
    بر گِردشان پسرانى جاودان [به خدمت] مى‏گردند (17) با جامها و آبريزها و پياله[ها]يى از بادهء ناب (18 ـ الواقعه)

    آري متأسفانه وضع مخاطبان از نظر تکامل اجتماعي و رواني و اخلاقي در حدي نازل (و در عين حال انحرافي) ميباشد که از زن و دختر باکره و غلمان جز به حيث بازيچهء عيش و دفع شهوت؛ توقع و تصوير ديگر ندارد. لذا مخاطب محوري قرآن مبين؛ موجب ميشود که بر موضوع همين گونه بپردازد.

    اينکه زنان هم انسان اند و آفريدگان الله تعالي با غرايز و مشتهيات کامل؛ و رسيدن به مردان جوان و ايده آل؛ عشق و خواست آنان هم ميباشد؛ مانند مواردِ واقعيت غير قابل درک زمين و کُرات و اجرام سماوي و برده گي و دفينه ها و نعمات مستور و يا نادسترس براي مخاطبان؛ مسکوت ميماند.
    حالت مخاطبان قرآن مبين؛ حتي تصريح اين حقيقت اعظم را که زن؛ مادر و پرورندهء کليه افراد بشر است و بدون وئ نسل و نوع آدمي ممکن نيست ادامه يابد؛ چنانکه بايد؛ ميسر نمي سازد.
    تصوير محيط هايي با بالش هاي مخمل سبز و فرش هاي عبقري و بستر هايي از حرير ضخيم در عشرتکده هاي جنت؛ بيانگر آن است که اين سطح تزئين و تجمل منازل در ميان مردمان اغلب شبان و کوچنده  و بيابانگرد؛ هنوز کاملاً استثنايي و ناگزير مورد آرزومندي و حسرت آتشين بوده است.

    با تمام اينها يک محاسبهء سر انگشتي هم نشان ميدهد که در سراپاي سورهء مبارکهء «الرحمن» حتي ده هزارم حصهِ1 فيصدم از نعمات و ثروت ها و فرصت ها و استعداد هايي که در محيط زيستي ي بشر (و نه در مقياس همهء جهان!) و در تن و دماغ و روان او آفريده شده تذکار نيافته است.
    چنانکه از هزاران نوع ميوه نيم کرهء شرقي زمين؛ صرف خرما و انگور و انار مورد تذکر قرار گرفته و گل ها و پرنده گان و انوار و الوان و آواز هاي زيبا و گاز هاي حياتبخش چون اکسيژن يا در مجموع هواي جانبخش... و حتي زيبايي هاي معنوي و رواني حوري ها و غلمان ها وغيره اصلاً اشارتي نمونه وي را هم نصيب نگشته اند.... و با اين وصف؛ پيهم و پيهم تأکيد ميشود که:
    «پس كدام يك از نعمتهاى رب تان را انکار ميکنيد؟!»
    چرا؟ فقط و تنها به اين دليل که قرآن مجيد «مخاطب محور» يعني «عرب محور» است و آنهم در يک و نيم هزار سال پيش؛ و بيشتر از اين؛ براي آن مخاطبان نه لازم است و نه قابل درک و دريافت؛ و لذا افزون گويي زايد است و بر صراحت و سلاست پيام هاي الهي اثر خوب ندارد!
    چنانکه وصف جنت در سوره هاي ديگر قرآن کريم نيز با تفاوت هاي اندک عين تصاوير را داراست منجمله:

    مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ ﴿15ـ محمد﴾

    مَثَل بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهايى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جويهايى از شيرى كه مزه‏اش دگرگون نشود و رودهايى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذتبخش ميباشد و جويبارهايى از انگبين ناب و در آنجا از هر گونه ميوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست [آيا چنين كسى در چنين باغى دل‏انگيز] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردش داده مى‏شود [تا] روده‏هايش را از هم فرو پاشد ﴿15ـ محمد﴾
    **********      
      و اينک يکي از سوره هاي شاخص ديگر قرآني "الغاشيه" که اميدوارم با مرور و مداقه برآن؛ همه گان به طور قانع کننده و آرماني به نهايات هدف اين بحث واصل گردند:
                                           
                                        بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ ﴿1﴾ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ ﴿2﴾ عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ ﴿3﴾ تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً ﴿4﴾ تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ ﴿5﴾ لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ ﴿6﴾ لَا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِن جُوعٍ ﴿7﴾ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ ﴿8﴾ لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ ﴿9﴾ فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ ﴿10﴾ لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً ﴿11﴾ فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ ﴿12﴾ فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ ﴿13﴾ وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ ﴿14﴾ وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ ﴿15﴾ وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ ﴿16﴾ أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ﴿17﴾ وَإِلَى السَّمَاء كَيْفَ رُفِعَتْ ﴿18﴾ وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ﴿20﴾ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ ﴿21﴾ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ ﴿22﴾ إِلَّا مَن تَوَلَّى وَكَفَرَ ﴿23﴾ فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ ﴿24﴾ إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ ﴿25﴾ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ ﴿26﴾

    آيا خبر پُشت پرده]قيامت[ به تو رسيده است (1) در آن روز چهره‏هايى زبونند (2) كه تلاش كرده رنج [بيهوده] برده‏اند (3) [ناچار] در آتشى سوزان درآيند (4) از چشمه‏اى داغ نوشانيده شوند (5) خوراكى جز خار خشك ندارند (6) [كه] نه فربه كند و نه گرسنگى را باز دارد (7)
    در آن روز چهره‏هايى شادابند (8) از كوشش خود خشنودند (9) در بهشت برين‏اند (10) سخن بيهوده‏اى در آنجا نشنوند (11) در آن چشمه‏اى روان باشد (12) تختهايى بلند در آنجاست (13) و قدحهايى نهاده شده (14) و بالشهايى پهلوى هم [چيده] (15) و فرشهايى [زربفت] گسترده (16)
    آيا به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده (17) و به آسمان كه چگونه برافراشته شده (18) و به كوه‏ها كه چگونه نصب گرديده (19) و به زمين كه چگونه گسترده شده است (20)
    پس تذكر ده كه تو تنها تذكر دهنده‏اى (21) بر آنان تسلطى ندارى (22) مگر كسى كه روى بگرداند و كفر ورزد (23)كه الله او را به آن عذاب بزرگتر معذب كند (24) در حقيقت بازگشت آنان به سوى ماست (25)آنگاه حساب [خواستن از] آنان به عهدهء ماست (26)

    يادمان نرود که هدف ما از رجوع به اين سوره هاي ملکوتي؛ نشان دادن گفتاري بودن و کاملاً در خور فهم باديه نشينان صحرا هاي عربي بودن آنها در يک و نيم هزار سال پيش ميباشد.
    اگر امروزه کمابيش درک اين سوره ها به آساني ازمنهء گذشته نيست؛ دليل عمدهء آن همانا مرور زمان و دور شدن ما از وقايع و علامات و طرز گفتار گذشته گان ميباشد؛ با اينهم متن قرآن عظيم الشان از هر کتاب ديني و غير ديني گذشته تازه تر و روشنتر و فهما تر است و اين امر تا حدود بالايي مرهون مزيت هاي زبان عربي قريشي ميباشد که مانند آسمان هميشه باز و شفاف صحرا؛ درخشش و توانايي ويژه اي داشته است.
    چنانکه در سوره شريفهء الغاشيه؛ محيط سوزان دوزخ، با از آب چشمه داغ نوشانيده مي شوند و خوراکي جز خار خشک ندارند؛ دوزخ را بسيار زياد به صحرا هاي سوزان خود عربستان ماننده نشان ميدهد و دوزخيان را آدم هاي بدبختي که درين صحرا ها محکوم به گذران شده اند؛ ولي هنوز ميتوانند در حد شتران؛  خار خشک و آب چشمه داغ پيدا نمايند!
    برعلاوه؛ توجه به آياتِ «آيا نظر نميکنند به خلقت شتر که چگونه آفريده شده است، به آسمان که چگونه بر افراشته شده است، به کوه ها که چگونه نصب گرديده اند و به زمين که چگونه مسطح گردانيده شده است» خيلي مهم ميباشد.
    هر فرد خردمند و با سواد و داراي معلومات آفاقي در دنياي امروز؛ در مي يابد که اين آيات فقط بر عقل روزمرهء شبانان کوچنده و بيابانگرد 1400 سال پيش و همطرازان آنان در روز گار پسين تر مطابقت دارد و بس. ناگفته نماند که خود مکهء مکرمه هم در 1400و اندي سال پيش؛ بياباني خشک با مردم کم شمار اغلب چادر نشين در حالت کوچيگري يعني در حالت «رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ» بيش نبوده است.

    مخاطب محور بودن قرآن کريم؛ بيشتر هم از رسيده گي به شهوات غريزي مردانه در باغ هاي بهشت مبرهن ميباشد:
    نه تنها در بشر و آدمي بلکه در اغلب گياهان و نباتات و حيوانات تقسيم جنسيتي وجود دارد و رغبت متقابل جنس نر به جنس ماده و برعکس؛ طبق سلسله اي از قوانين و تعاملات طبيعي؛ توليد و محقق ميگردد و غايت آن؛ ادامه نسل موجودات حيه است.
    وقتي ضرورت يا امکان ادامه نسل وجود نداشته باشد؛ بائيستي کارکرد تعاملات و انگيزش هاي جنسي؛ از بين برود. و حتي خود آلت ها و دستگاه هاي جنسي؛ تحت شرايط اختتام امر ادامه نسل؛ ديگر معنايي ندارند؛ خاصه که به باور عموم که بنده از کودکي تا کنون مي شنوم؛ در بهشت؛ ضرورت ادرار و مدفوع و عرق ... هم منتفي ميباشد!
    به هرحال معلوم است که در جنت؛ امر ادامه نسل وجود ندارد؛ پس وسايل و ابزار و امکانات آن يعني شور و لذت جنسي و امر معاشقه و همخوابگي و جماع؛ چرا بايد حتي با قوت و وسعت بيشتر از دنيا؛ وجود داشته باشد؟
    و اگر؛ اين همان شور و جذبه و لذت متقابل جنسي براي لقاح تخمک توسط سپرم است و هورمون هاي تستسترون و پروجسترون عمليه ها را ممکن ميسازد؛ که به انعقاد نطفه و بالاخره پيدايش جنين و تولد طفل منجر ميشود؛ ديگر تکرر دورانهاي زنده گاني و مرگ نسل ها از سر گرفته شده است.
    درين صورت زنده گاني جاويد بهشتي؛ چه ميشود؟
    پس آيا اين مناظر؛ جز براي رعايت خاطر ذوقزده و نوازش غرايز سرکوفته محرومان جنسي و يا دارنده گان هيستري ي شهوات در بدويان بربري(ماقبل تمدن)؛ بوده است و ميتوانسته است بوده باشد؟!
    آيا حتي اغذيه و اشربه و بساط هاي مخملين و عبقري نيز در همين حکم نمي آيد؛ يعني در سلسله تصورات آرزويي و آرماني ي بدويان شبه جزيره بياباني و حاره اي ي عرب؟؟!

                                          ( تا بخش بعدي که به استنتاج هايي خواهيم  رسيد؛ خدانگهدار)

    +++++++++++++

    رويکرد ها :

    http://pendar.forums1.net/t3946-topic آيا پيامبر اسلام "کاتب حديث" و " حافظ حديث" داشت؟
    http://pendar.forums1.net/t3958-topic آيا احکام قرآن؛ تابع "زمان" و "مکان" هست، نيست؟
    http://pendar.forums1.net/t3970-topic سيماي تاريخي و تکامل معاشي و عقلي مخاطبان قرآن
    http://pendar.forums1.net/t3978-topic آيا قرآن؛ از آيات بيشتر خداوند در کتابي برتر سخن نميگويد؟
    http://pendar.forums1.net/t3985-topic  اگر قرآن؛ غيرِعربي مي بود؛ عربها به آن ايمان نمي آوردند!

    *3 ـ منجمله در قبال ابراز تعجب خانم محترم ياد شده در اول؛ "که چطور در همه اين زمانه ها؛علما و مشايخ و امامان و ديگر دانشمندان؛ به اينهمه حقايق ساده در قرآن و در مورد هر آيت آن متوجه نشده اند؟؟" عجالتاً بخشي از اين مقاله را هم مرور فرمائيد:
    http://payam-aftab.com/fa/news/23020/شمه‌اي-از-هنر-انديشي‎هاي-بشر-و-پيش-درآمدي-بر-هنر-ابراهيمي/-رضا-مهريزي

    .....حال که شمه اي از هنر انديشي هاي بشر را نشان داديم. بهتر است سراغ خودمان در تمدن مدرن اسلام و ايران بياييم .
    متاسفانه ما در تمدن متقدم اسلام و ايران و در فلسفه اسلامي به دليل کم کاري گذشتگان و فضاي فقه زده جامعه سنتي ، ميراث چشمگير و قابل توجهي نداريم و لذا نيازمند تامل و تفلسف جدي در عرصه هنر هستيم .
    به نظر مي رسد که براي رونق هنر انديشي و فلسفه هنر ، چاره اي نيست جز اينکه ابتدا خود را از سنگيني سيطره فقه رها کنيم و فکر را جايگزين فقه گردانيم تا شايد بتوانيم کاري کنيم . ( بايد اذعان کرد که حذف هنر از يک تمدن ، با هر بهانه و دستاويزي که باشد ، بسان پاشيدن اسيد در صورت يک انسان است که وي را کريه المنظر مي سازد و لذا تمدن بي هنر و يا کم هنر نيز تمدني زشت و مشمئز کننده و کريه مي باشد ) .
    البته بايد هنر را از سيطره فقه نجات بخشيد و نه از لواي اسلام . زيرا به نظر مي رسد که راه رهايش و گشايش ما توجه به عقلانيت آزاد قرآني و حتي عقلانيت آزاد ابراهيمي و فروگذاري فقه فرقه اي است؛ جاي تعجب و تأسف است که فقه و آيات الاحکام که کمتر از 9 درصد قرآن را به خود اختصاص داده امروز به 100 درصد و حتي هزار درصد قرآن و اسلام تبديل شده اند و اين يکي از عوامل عقب افتادگي مسلمين است). يکي از هنر انديشي هايي که از دل همين عقلانيت آزاد قرآني بيرون مي آيد؛ انديشه «خدا مانندگي انسان در عين خدا بندگي و خدا بندگي او در عين خدا مانندگي»است؛ («صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ 138 سوره بقره : رنگ خدايي بخود بگيريد و چه رنگي بهتر از رنگ خدا و {بگوييد} ما تنها او را پرستش مي‌کنيم»)در مدار اين انديشه انسانِ مسلمانِ مدرن مي تواند همانند خدا به ايجاد نمايي و آفرينشگري بي محدوديت و گسترده در همه عرصه ها و از جمله هنر دست زند و نه تنها ديگر مانعي براي هنرهايي چون مجسمه سازي و صورتگري و موسيقي نيست بلکه هر چه آزادانه تر و جديدتر به ايجاد نمايي هنري دست زند به خدا شبيه تر و نزديک تر شده است؛ چرا که خدا خود اولين و بزرگترين هنرمند است ( چه مجسمه ساز و چه معمار و چه صورتگر و … چرا که خود فرمود : « هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ 24 سوره حشر : او خداوندي است خالق ، آفريننده اي بي سابقه ، و صورتگري ( بي نظير ) براي او نامهاي نيک است».) گر چه بايد توجه داشت که اين خداگون شدن به معناي تقليد و محاکات افلاطوني از طبيعت نيست بلکه به معناي آفرينش کاملا بديع و بي سابقه همانند خداوند است زيرا خدا خود نو و بديع آفرين است « بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ 101 سوره انعام : پديدآورنده بى‏سابقه و بى‏الگوى آسمان‏ها و زمين است.

      اكنون الثلاثاء 22 مايو 2018 - 0:51 ميباشد