یادمانده هایی از جنگ جلال آباد

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6882
    Registration date : 2007-06-20
    20160125

    یادمانده هایی از جنگ جلال آباد

    پست  admin




    به جای مقدمه :

    روزگاری جنگی درگرفت
    " روزگاری جنگی درگرفت " کتابی است حاوی گزارش های جنگ دوم جهانی از جان اشتاین بک که از خطوط مقدم جبهه برای روزنامه های پرتیراژ " دیلی اکسپرس " ، " نیویارک تریبون " ودیگر روزنامه های امریکایی از جریان جنگ و ازمیدان جنگ نوشته وفرستاده می شد. همو نویسنده چپ نگر وانقلابی که با نوشتن داستان هایی همچون" موش ها و آدم ها " ، "چمنزار های بهشت" ، "اسب سرخ" و... به اوج شهرت رسید وبا نوشتن گزارش هایی از مبارزات کارگران سانفرانسیسکو ودرگیری های آنان با پولیس ، پایه های نوشتن اثر فنا ناپذیرش یعنی " خوشه های خشم " را که به اودیسه پرولتاریایی معروف شد، پی ریزی کرد.او دراین کتاب ضمن گزارش هایی ازجریان پیشرفت وانکشاف روزانهء جنگ و پیروزی ها و شکست ها، تلفات ودستآورد های نظامی روزمره درجبهات متفیقن با دید دیگری به عفریت جنگ می نگرد.اودراین گزارش هابه بهترین شکلی چهرهء بی گذشت جنگ را نمایان می سازد وبه جنگ این پدیده دیرینه سال مرگ وزنده گی آدمیان درست مانند نویسنده گانی همچون تولستوی ، ارنست همینگوی، اندره مالرو، جورج اورل که یا به عنوان خبرنگار جنگی ویا شرکت کننده مستقیم درجنگ ها حضور داشته اند، با دید ویژه یی نگاه کرده است. اوبا پرداختن به حوادث خرد وبزرگ ، عادت ها، مصروفیت ها، ترس ها، دلهره ها وشادی های سربازان خطوط مقدم جبهه ، برخورد آدم ها را با جنگ و پیامد های ان برملا می سازد. وی جنگ را تفسیر نمی کند؛ ولی می کوشد جهرهء تمام عیاراین پتیاره را به نمایش بگذارد وبالنتیجه جنگ را یک عمل ابلهانه یی پنداشته از آدمیان می طلبد تا این حماقت مرگبار را مرتکب نشوند : " آورده اند که دریونان باستان دست کم هر بیست سال جنگی درمی گرفت تا هرنسل ناگزیر معنای جنگ را دریابد و اما ما باید آن رافراموش کنیم وگرنه هیچ وقت دوباره توانایی آن راپیدا نمی کنیم که ازاین جماقت مرگبار بگریزیم." 
    واما سال ها پیش ازامروز دراین گوشه یی از جهان یعنی در وطن ما نیز جنگ هایی درگرفت. جنگ های خانمان سوز ووحشتناکی که ا زکران تا کران سرزمین مقدس مان را درکام آتش خود فرو برد وزنده گی وهستی مردم بلاکشیده مان را ازبیخ وبن آتش زده، سوختاند وخاکستر نمود. یکی ازآن جنگ ها جنگ جلال آباد است که در روزگاری که جهاد وجهادیان افغانستان دردریایی از پول وامکانات بی شمار مادی وتخنیکی غطه می خوردند ودرهمان شبان وروزانی که امریکایی ها راکت های مهیب زمین به هوای استنگر را به مثابه جنگ افزار فیصله کن برای ازبین بردن تفوق نیروهای هوایی ارتش افغانستان وارد جبهات جنگ نموده ودراختیار فرماندهان خویش قرار داده بودند؛ در جبهه شرقی کشوراتفاق افتاد.
    درآن جنگ من نیزسهمی داشتم . می شود گفت که بنابر وظیفه یی که داشتم درآغازبا آن درگیر شدم؛ اما بعداًٌ مرا فرستادند تا آن جنگ را رهبری کنم. روزگار دشواری بود. مجاهدین پیشین را عساکر پاکستانی که کسوت ملیشه ها را به تن داشتند، پیش انداخته بودند. هدف آنان سقوط وتسخیر شهر جلال آباد ، انتقال حکومت مجاهدین – که تازه درماورای سرحد تشکیل شده بود – به داخل افغانستان، کشانیدن جنگ تا دروازه های شهر کابل وبه خاک وخون کشانیدن اهالی بیگناه وشریف شهر وولایت ننگرهار بود. آنان درنخستین حملات به شکل اسرار آمیزی به تصرف قشله نظامی ثمرخیل ( فرقه یازده قول اردوی مرکزی ) که در دوازده کیلومتری جنوب شرق شهر جلال آباد موقعیت داشت ، نایل شده وسپس با دادن شعار های رزمی والله اکبرگویان تا پنجصد متری میدان هوایی جلال آباد با استفاده از تانک های تی- 55 وتی- 54 واستعمال کتلوی آتش های توپچی وهاوان پیش آمده وقصد داشتند درهمان نخستین روز با تصرف کردن قرارگاه قول اردوی مرکزی که در 2 کیلومتری میدان هوایی قرار داشت، پیروزی شان را کامل بسازند. اما خوشبختانه درهمین لحظات سرنوشت ساز مرگ وزنده گی ، درحالی که تورنجنرال بارکزی قوماندان قول اردوی مرکز شهید شده وروحیه سربازان به شدت ضعیف شده بود، سترجنرال محمد آصف دلاور لوی درستیز قوای مسلح آن زمان که تازه به جلال آباد رسیده بود، سوق واداره را به عهده گرفته وبه مدافعه عاجل در 500 – 600 متری جنوب میدان هوایی می پردازد.
    بدینترتیب این جنگ که درشرایط دفاع مستقلانه یعنی تنها پس از یک ماه از خروج کامل سربازان اتحاد شوروی پیشین از افغانستان صورت گرفت، پس از ماه ها مقاومت وبعداً اجرای حمله متقابل؛ به پیروزی قطعی قوای مسلح ومردم وطنپرست افغانستان انجامید و حماسه یی شد درتاریخ بیداری ها ورزم های آزادی خواهانه مردم این سرزمین پرافتخار. اما دریغا که تا همین لحظه درباره اهمیت ، چگونه گی ، ابعاد وگسترده گی این جنگ جبهه یی ومنظم که روزگاری نه چندان دور در جبهه شرقی سرزمین مان رخ داد وقوای مسلح کشور درشرایط دفاع مستقلانه بدون کمک خارجی ها به پیروزی رسید ، مطالب اندک ویا کمتر قابل توجهی نوشته شده است. بنابراین خواستم تا دراین روزگاری که نظامیان پاکستانی با انداخت های پیهم اسلحه ثقیل و توپ های دورمنزل شان در سرحدات شرقی کشور، خون بیگناهان زن ومرد این سرزمین را می ریزند، از جنگی حکایه کنم که روزگاری درگرفت وپیش ازآن که آفتاب به بام عمر برسد ویاد مانده های آن جنگ به پندار محوی مبدل شوند، حدیث روز وروزگاری را بر روی کاغذ بیاورم که سپاهیان ما توانستند به همین جنگ افروزان خیره سر چنان درسی بدهند که جنرالان پاکستانی مانند سلف شان داکتر برایدن به عقب ننگرند وفرار را برقرار ترجیح دهند. 
    اگرچه جنگ نشانه یی از ناکامی خرد واندیشه انسان به حیث حیوان متفکر است ؛ با این هم دریک جنگ عادلانه نظیر جنگ جلال آباد می توان جلوه ها ونشانه هایی از دلیری و مردانه گی ، عشق به آزادی و وطنپرستی را سراغ کرد که سرانجام به ترقی ورهایی انسان ها می انجامد. به همین سبب تصور می کنم که برخی از دقایق ومسایلی که دراین جنگ رخ داده است و نظیر آن با کمتر جنگی درجغرافیای ما قابل مقایسه است، زمینه یی گردد برای پرداختن به ادبیات جنگ. پرداختن به پریشانی ها، واکنش ها، ترس ها و دلهره ها، ناکامی ها وپیروزی ها ، امید ها ویأس های کسانی که به نحوی از انحاء با پدیده یی به نام جنگ درگیر بوده اند. جنگ جلال آباد ازاین منظر نیز قابل پرداختن است که با گذشت 25 سال ازآن تا هنوز هم ازاهمیت آن کاسته نشده است. زیرا کسانی که در آن جنگ اشتراک داشتند و از تمامیت ارضی کشور شان دفاع کردند، رادمردانی بودند که با آن که می دانستند، زخمی ومعلول می شوند، با آن که می دانستند کشته می شوند ؛ از برابر دشمن فرار نکردند وتسلیم نشده، مرگ را بر اسارت وبرده گی ترجیح دادند. 

    ***

    ادامه دارد
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الثلاثاء 19 سبتمبر 2017 - 17:48 ميباشد