یادمانده هایی از جنگ جلال آباد. بخش دوم

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6848
    Registration date : 2007-06-20
    20160207

    یادمانده هایی از جنگ جلال آباد. بخش دوم

    پست  admin


    بخش دوم
    داستان استنگر:
    روزگاری فریدون مشیری همو سرایندهء شعر همیشه زیبای " کوچه " در سرودهء ماندگار دیگری که تکه هایی ازآن به خاطرم مانده است ، پرسیده بود : " چرا از مرگ می ترسید ؟ چرا زین خواب جان آرام شیرین، روی گردانید ؟/ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟/ ... مگر میَ این چراغ بزم جان مستی نمی آرد؟/ مگر افیون افسون کار، نهال بیخودی را درزمین جان نمی کارد؟/ مگر این مَی پرستی ها برای یک نفس آسوده گی از رنج هستی نیست؟/ مگر دنبال آرامش نمی گردید؟/ چرا ازمرگ می ترسید؟ ... کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید؟ ... بهشت جاودان آن جاست! چرا ازمرگ می ترسید؟ / 
    واما، شاید آدم عجولی مانند من به پاسخ آن شاعر شاعران بگوید : به خاطر آن می ترسیم که زنده گی را دوست داریم وهیچ چیزی بالاتر وبا ارزشتر اززنده گی نیست . اما فرهیخته مرد دیگری به حرف های اوبه گونهء دیگری مهرتائید می گذارد و می گوید : مرگ چه بدی داشت اگر یک بار و (ناگهانی ) می آمد؟ یکی ازبزرگمردان دولت ساخت ینگه دنیا در زمان حکمروایی اش گفته بود : "ما ، شیرهستیم !" وصدالبته که شیر از مرگ نمی ترسد. البته که شهامت و غیرت افغان ها نیاز به اثبات ندارد؛ ولی این بدان معنی نمی تواند بود که کسی از مرگ نترسد. زیرا ترس یک غریزهء طبیعی است، یک واکنش سریع ذهن انسانی دربرابر حوادث طبیعی واتفاقات ناگهانی است، مانند : ترس از زلزله، ازسیل، از طوفان، ازدزد، ازماین، از انتحاری، از تفنگ پُر وحتی خالی، از بدنامی، از مرض ایدز و سرطان ووبا ، از نداری، ازتهمت ناروا . و ترس از ازدست دادن زن وفرزند . این ها همه وهمه وحشت آفرین اند و بنابراین آن کسی که می گوید از هیچ چیزی نمی ترسد، یا آدم خارق العاده یی است، یا مریضی روانی دارد ویا صاف وساده دروغ می گوید. آنانی نیز که تصور می کنند خودکشی یعنی نترسیدن از مرگ - به نظر من راه صواب نمی پیمایند؛ زیرا خودکشی کار زنده گی گریزان است وگریز وفرارازدشواری های زنده گی کار کسانی است که شهامت ایستاده گی و جرأت مقابل شدن با شداید وخشونت های زنده گی را ندارند. 
    اما صد البته که بزدلی وجبن حالات روانی دیگری اند که با احساس ترس، این طبیعی ترین غریزه انسانی تفاوت ماهوی دارند و مشخصهء آدم های ترسو وجبون اند. مثلاً یک آدم معمولی اگرچه درهنگام مسافرت به وسیله هواپیما ممکن است از تکان های طیاره بیمی به دل راه داده باشد؛ اما این مسأله مانع آن نمی شود که بار دیگر پرواز نکند؛ درحالی که آدم ترسو و بزدل که درباره سانحه های هوایی شنیده ویا در فلم های هنری آن را تماشا کرده است، ترجیح می دهد به وسیله موتر یا ترن ویا کشتی مسافرت نماید، نه به وسیلهء طیاره. 
    به هرحال پیش از آن که به محل قومانده جبهه شرق برویم ، ناگزیرم درباره ظهور وزوال استنگر، این جنگ افزار مرگ جو وهستی سوز درجنگ هایی که از سوی جهان سرمایه وسود در دوران حاکمیت دولتی حزب ما( ح. د. خ. ا . ) به راه افتاده بود، یادمانده ها و دانستنی هایم را بازگو کنم ودرهمین جا یاد آور شوم که اگر دوستان وپژوهشگران ونظامیان نکات بیشتری درباره این سلاح می دانند ویا کاستی ها واشتباهاتی دراین نبشته می یابند، امید می رود به نشر برسانند ویا منت گذاشته به آدرس من ایمل نمایند. 
    تشابه نام ها 
    می دانید که استاد داستان نویسی سیمین دانشور نویسنده رمان مشهور و بی بدیل " سووشون" و رمان زیبای " جزیرهء سرگردانی " و مجموعهء داستانی " به کی سلام کنم؟ " و چندین اثر داستانی ماندگار دیگر درحوزهء داستان نویسی زبان فارسی ؛ کی بود ؟ او استادی بود دردانشگاه استفورد که "والاس استنگر" نام داشت ؟ استنگرمذکور،سیمین دانشور خانم جلال آل احمد را که زمانی عضو حزب توده واز نویسنده گان صاحب نام واندیشه ایرانی بود، هنر داستان نویسی می آموخت و " نیل برک " به وی نمایشنامه نویسی را تدریس می کرد. حالا این جنگ افزار خون آشامی که زنده گی وهستی هزاران انسان را در یک لحظه ازوی می ستاند نیز استنگر نام دارد پس: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟
    ویژه گی های تخنیکی :
    استنگر سلاحی است سبک ومستحکم واستوانه یی شکل که به آسانی از شانه آویخته شده وبه همان آسانی از شانه می تواند به سوی هدف فیر کند. این سلاح دارای یک سیستم حرارت رهنمایی شده یی است که بدون کدام اشکالی حرارت انجن هواپیما ها و هلیکوپتر ها را ردیابی نموده و به صورت مؤثر کار می کند. استنگر مؤثرترین موشک ضد هوا است که هوا پیما هایی را که سقف پروازی شان تا ارتفاع 12000 فُت برسد ازبین می برد. این جنگ افزار اگر توسط نشانزن ماهر مورد استعمال قرار گیرد بدون هیچ خطا واشتباهی هدف را منفجر ونابود می سازد.


    اوصاف تخنیکی :
    نوعیت : قابل انتقال به صورت انفرادی ./ موقعیت اصلی : ایالات متحده امریکا ./ شروع خدمت وزمان خدمت : از 1981 تا حال. / موارد استفاده از آن : درجنگ فولکند ( جزایر ارجنتاین ) ، مجاهدین افغانستان، جنگ میهنی انگولا، جنگ کارگیل ( کشمیر هند )، جنگ های یوگوسلاویا، گرینادا./ سال طرح ودیزاین : 1967/ FIM-92A , FIM-92B, FIM-92C, FIM-92D. FIM-92G انواع : : طول : 1.5متر / قطر: 70 سانتی متر/ منزل مؤثر : 8 کیلومتر / وزن کلاهک : 3 کیلوگرام /افرادنمبر : یک تن.


    این راکت ها در همان آغاز قیمت هنگفتی داشتند : 38000 دالر و بعد ها پس از خروج نیروهای اتحاد شوروی از افغانستان قیمت هرفیر آن تا یکصد وپنجاه هزار دالر بالا رفت. پیش از استنگر اززراد خانه های غرب، راکت های بلو پایپ انگلیسی به مجاهدین سابق به منظور سرنگون ساختن هواپیما ها وچرخبال های افغان – شوروی داده شده بود. اما چون بلوپایپ مانند راکت های ضد هوای ستریلا -2 روسی از دقت ومؤثریت کافی برخوردار نبود، بنابراین سنای امریکا در سال 1986 تصویب کرد تا درمرحله اول ، به تعداد 300 فیر استنگر به تنظیم های مجاهدین سابق بدهند.


    ملتن بیردن و استنگر: 
    درماه جولای 1986 ملتن بیردن به حیث رییس مرکز(دفتر) سی آی ای دراسلام آباد مقرر شد. استیوکول در کتاب " جنگ اشباح * " می نویسد که او یک مرد قوی هیکل از ایالت تکزاس امریکا بود که مانند بچه های فلم هالیوود رفتار می نمود. او با ویلیلم کیسی رییس سی.آی. ای. هنگامی نزدیک شد که در خرتوم سودان به حیث افسر سی. آی. ای. انجام وظیفه می کرد. بیردن جاسوس های اسراییلی را که محصور مانده بودند، درصندوق های** پست دیپلوماتیک از سودان فرار داده واین کار او توجه کیسی را به وی جلب نمود. رییس سی. آی. ای. به شخصی ضرورت داشت که کمک های امریکا [ به افغانستان ] را که به طور بی سابقه افزایش یافته بود ، تنظیم نماید. کیسی به بیردن درواشنگتن گفت : " به اسلام آباد رفته وجنگ علیه شوروی را ببرد." بیردن می دانست که کیسی پلان وسیعی برای مقابله با شوروی درسراسر جهان داشته که افغانستان قسمت کوچکی از آن را تشکیل می داد. کیسی به او گفت : " فعالیت جدید درسرحدات افغانستان یک وظیفه اخلاقی برای اوست. " کیسی می گفت : " کشتارافغان ها درجنگی که آن ها امید پیروزی را درآن نداشته باشند، یک پالیسی احمقانه است. " 
    استیوکول به ادامه می نویسد که بیردن یک فرد با نشاط با روش خاص خودش بود. او درکنفرانس منطقه یی افسران سی. آی. ای . لاف می زد که دیگران وظیفهء استخدام شوروی ها را به حیث جاسوس دارند ؛ درحالی که وظیفه او کشتن آن هاست. بیردن هنگامی که با جنرال اختر روی موضوعات لوژستیکی خفه می شد، برای یک هفته به تیلفون اوپاسخ نمی گفت ؛ ولی با آن همه بعضی افسران پاکستانی او را خوش داشتند. پیش از تقرر بیردن و رفتن او به پاکستان ترس مقامات امریکایی به خاطر آن بود که درتابستان همان سال اوضاع نظامی برعلیه مجاهدین شکل بگیرد؛ زیرا استیشن(مرکز) سی. آی. ای . دراسلام آباد خبر داده بود که از اثر ضربات کوماندو های روسی واستفاده از هلیکوپتر های توپدار و تحرک وپویایی بیشتراز پیش وداشتن مورال بلند سپاهیان افغان ، حملات مجاهدین به کندی گراییده است. اما پس از آن که بیردن به اسلام آباد می رود بنابر عقیدهء استیوکول وضعیت به نفع مجاهدین تغییر می خورد. زیرا اولین محموله استنگر به نزدیک میدان هوایی جلال آباد رسیده و توسط انجنیر غفار ازحزب اسلامی نخستین فیرآن برهلیکوپتر های روسی صورت می گیرد.به گفتهء استیوکول - دگروال یوسف پاکستانی ( نویسنده تلک خرس) نیزهمین ادعا را دارد-- فیر اول به هدف اصابت نمی کند ؛ اما سه فیر بعدی سه موشک استنگر سه هلیکوپتر روسی را درظرف چند لحظه سرنگون ساخته و به آتش می کشد. ازروی تصادف – انگار- درآن روزقمر جاسوسی امریکایی به نام " ک.اچ.11" از فراز شهر جلال آباد می گذشته و آن حادثه را عکاسی کرده بوده است که موضوع سقوط سه هلیکوپتر درعکس ها یی که واشنگتن فرستاده شده بود، به وضاحت دیده می شود. 
    استیوکول به ادامه این داستان می نویسد که چون سی آی ای می دانست که رونالد ریگن رییس جمهور امریکا به خواندن راپور های تحریری چندان دلچسپی نشان نمی داد؛ ولی مشتاق وعلاقمند دیدن فلم های هنری ومستند بود، بنابراین فلم مذکور را که هم توسط کمره های کوچک "سونی" گرفته شده بود وهم توسط قمر جاسوسی، به رونالد ریگن درقصر سفید نمایش دادند. فلم مذکور را رونالد ریگن ستود و موجب های خوشی وی ومقامات عالی رتبه قصر سفید ومسؤولین بخش افغانستان در دولت امریکا را فراهم ساخت. گفتنی است که چون تصمیم برای تهیهء نخستین راکت های استنگر بدون وبرخلاف مشورهء سی ای ای صورت گرفته بود، بنا براین پس از امضای فرمان " ان . اس . دی. دی 166" توسط ریگن اعضای گروه پلان گذاری خواهان تهیه وسپردن بیشتر راکت های استنگر به مجاهدین برای مقابله با حملات نیروهای کوماندویی شوروی شدند. استیوکول می نویسد که سی.آی. ای . تصور می کرد که این امراز نگاه تبلیغاتی به نفع شوروی تمام خواهد شد؛ اما جنرال ضیاء می گفت که دادن چنین جنگ افزار به مجاهدین ، ارزش قبول عکس العمل شوروی را دارد. 
    تشویش سی آی ای به خاطر این بود که اگر استینگر از صحنه جنگ افغانستان خارج شود می تواند به حیث یک جنگ افزار مؤثر در دست تروریست ها بیفتد. به همین سبب توزیع استنگر در افغانستان نیاز مند آن شد تا اجنت های سی. آی. ای. به مامورین پاکستانی و قوماندان های افغانی نظارت بیشتر داشته باشند. بنابه عقیده استیوکول این جنگ افزار مهیب استنگر بود که درظرف چند ماه به حیث سلاح تعیین کننده جنگ درافغانستان عرض وجود کرد.
    دگرگونی درتاکتیک جنگی :
    اما برخلاف نظر استیوکول، استنگر با وجود کارآیی فراوان و داشتن سقف پروازی بلند نتوانسته بود در دراز مدت به حیث یک جنگ افزار تعیین کننده جنگ باقی بماند. زیرا پس ازآن که نخستین تلفات توسط این موشک ها بر هوا پیما ها وچرخبال های محاربوی و مسافر بری اردوی 40 و قوای هوایی ومدافعه هوایی افغانستان وارد گردید، به نیروهای کشف و امنیتی وعوامل نفوذی این اردو ها وظیفه سپرده شد تا نه تنها ویژه گی های تخنیکی وتکتیکی این جنگ افزار مهیب را کشف ومعلوم نمایند ؛ بل به هروسیله وقیمتی که ممکن شود، یک میل استنگر را نیز به دست آورند. تا جایی که من به خاطر می آورم به زودی – شاید پس از چند هفته – نشست خاص ونهایت محرمی، در مقر فرماندهی اردوی 40 دردارالامان برپا گردید که درآن برعلاوه مسؤولین طراز اول آن نیروها، فرماندهان قوت های هوایی ومدافعه هوایی و چند چهرهء برجسته واثر گذار درتصمیم گیری ها وپلان گذاری های عملیات جنگی اشتراک داشتند. درآن جلسه نخستین موشک استنگر توسط یکی از افسران کشف اردوی چهل به حضار نشان داده شد و معلومات کافی در باره ویژه گی های تخنیکی وتکتیکی آن ارایه گردید. به زودی دیرکتیف – اشد محرم -- وزیر دفاع جمهوری افغانستان دربارهء طرز استعمال طیارات و هلیکوپتر های قوای هوایی و مدافعه هوایی صادر گردید که بر مبنای آن تاکتیک جنگی در مقابله با استنگر تغییر خورد، مثلاً : - افزایش پروازهای شب هنگام؛ به دلیل آن که مجاهدین با دوربین های شب بین مجهز نبودند. - استعمال فشنگ های حرارتی انحراف دهنده موشک هایی که حرارت انجن طیاره ها وهلیکوپترها را تعقیب می کردند. - گرفتن حد اعظم ارتفاع یا کم ازکم بیشتر از شش هزار متر یا دوازده هزار فوت. - ضرورت دور خوردن بالای ساحه امنیتی ودریک شعاع محدود، درهنگام اوج گیری از میدان های هوایی و برخی تدابیرمسلکی دیگر. با اتخاذ این تدابیر اگرچه نقش استنگر درجنگ افغانستان کم نشد ؛ ولی حیثیت جنگ افزار تعیین کننده جنگ را ازدست داد. وانگهی درآن دوران چنان شور وطنپرستی وانگیزه هایی برای دفاع از آرمان های حزب ومردم در قلب وذهن پیلوتان وطنپرست قوای هوایی ومدافعه هوایی اردوی افغانستان وجود داشت که کشته شدن وشهید شدن درراه این آرمان هارا افتخار می پنداشتند و تا پای جان برای تحقق آن می رزمیدند. مثلاً : درشب هفده بر هژده دلو که من خود دروزارت دفاع بودم ، این گزارش را که نوکریوال اوپراتیفی گارنیزیون خوست به نوکریوال اوپراسیون وزارت دفاع لحظه به لحظه تقدیم می کرد و برای من نیزغرض تصمیم گیــری ارایـــه می شد، درکتابچه یاد داشت خویش چنین ثبت نموده بودم :



    *********
    جهت مطالعۀ بخش نخست بروی تصویر بخش کلیک شود.
    ****************************************


      بخش اول جنگ جلال آباد

    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الجمعة 28 يوليو 2017 - 0:47 ميباشد