یاد مانده هایی از جنگ جلال آباد، ادامه بخش چهارم

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6923
    Registration date : 2007-06-20
    20160228

    یاد مانده هایی از جنگ جلال آباد، ادامه بخش چهارم

    پست  admin


    یاد مانده هایی از جنگ جلال آباد
    ۲
    ادامه بخش چهارم
    موش ها و آدم ها : 
    باری، بعد از صرف غذا به اتاق کوچکی می روم که درهمان زیر زمینی برایم تخصیص داده اند. یک چپرکت سیمی ، یک کوت بند برای آویختن لباس، یک میز وچوکی ویک تیلفون زاس( محرم ) . روی بسترم می افتم و حس می کنم که بعد ازسبک وسنگین کردن وضع وسپردن وظایف به مسؤولین اندکی از نگرانی هایم کاسته شده است. درست تر بگویم از ترس هایم. نمی دانم چرا به یاد بیت هایی از یک سروده زیبای زنده یاد نادرنادر پورمی افتم که گفته بود: اگرروزی کسی از من بپرسد / که دیگر قصدت ازاین زنده گی چیست؟ / بدو گویم که چون می ترسم از مرگ / مرا راهی به جز از زنده گی نیست./
    پس ، چه خوش است با تمام قد درازکشیدن. به ویژه پس از یک روزی که آفتاب با بی رحمی تمام برکوی وبرزن ودشت ودمن تابیده و آدم وعالم را از فرط دمه و گرما به فغان وادار ساخته باشد. چه خوش است که موزه های سنگین را ازپا درآوری، پاهای عرق پر وبویناک را شستشو دهی ، بالای بسترت دراز بکشی و بدانی که دیگرخطری زنده گیت را تهدید نمی کند و مرگ بسیار دور است وبرای این که خواب به سراغت بیاید، کتابی را ورق بزنی و یا به موسیقی دلپذیری گوش بسپاری .
    سرانجام خواب، پاورچین پاورچین به سراغم می آید. تصادفاً رمانی که دردست دارم" موش ها وآدم ها" ی جان اشتاین بک است. ازهمو نویسنده سوسیالیستی که " خوشه های خشم " را نوشته بود. کتاب کوچکی است با پشتی محکم وضخیمی از مقوا. چشمانم پت می شوند ونزدیک است کتاب ازدستم بیفتد. عینکم را لای صفحه یی که می خواندم، می گذارم وکتاب را می بندم. می خواهم بار دیگرچشمانم راببندم ودربحربیکران خواب ورویا شنا کنم که ناگهان چشمم به سقف اتاق می افتد. عنکبوتی در کنج سقف ، درست به همان پهلویی که خوابیده ام، تار تنیده است.کمی بیشتر به سقف خیره می شوم وعنکبوت را حتی درهمان سایه روشن اتاق تشخیص می دهم. جثهء بزرگی دارد. لختی نمی گذرد که وجودش رابرای انجام کاری جمع وجورمی کند وخود را ازوسط توربالا می کشد. بعد با آویختن ازتارنازکی که همین حالا تنیده است، می خواهد خویشتن را به وسط سقف برساند؛ اما پیش از آن که به آن جا برسد، سقوط می کند وبه فاصلهء یک متر ازسقف درهوا آویزان می ماند. درست بالای سرم ! 
    دراین میان حضور یک موجود زنده کوچک خاکستری رنگ را بالای بسترم حس می کنم. چشمانش می درخشند ودندان های ریزوسفیدش برق می زنند. او با چشمان بسیار ریزش به صورتم زل زده است ومن چنان مبهوت شده ام که تکان خوردن وواکنش نشان دادن فراموشم شده است. پیکرش کمی از گربهء دست آموز خانه گی کوچکتر است؛ اما گربه نیست. به موش هایی که تا همین هنگام دیده ام نیز شباهتی ندارد. سرش کاملاً بی مو، دمش سرخ رنگ وبسیاردرازبه نظرمی خورد. چشمان موذی بی رحم وخون گرفته یی دارد ودندان های سپید ودرازش پیرنگی اند از دندان های موجود دیگری به نام سمور. آیا این موش خرما است یا موش کور؟ اما مسلماً که خفاش نیست. زیرا که دست وپایش به هم وصل نیستند و بال هم ندارد تا مثل خفاش پرواز کند. برخلاف دست وپای کوتاه دارد و چیزی را به شدت می جود. دراین میان صدای جویدن وبه هم خوردن دندان های بی شماری را درکف اتاق می شنوم وحضور چند موجود موذی دیگری را نیزحس می کنم. تصورمی کنم لشکری از موش های کور به این اتاق هجوم آورده وطعمه می طلبند. سرم را بلند می کنم و هفت هشت تا موش بزرگی را می بینم که با آزمندی مشغول یافتن چیزی برای جویدن وبلعیدن هستند. آیا این از فرط خشم است یا از شدت اشمئزاز که اولین شی دم دستم را که همان کتاب "موش ها وآدم ها" است به شدت هرچه تمام به سوی این رمهء جسور وبی حیا پرتاب می کنم ؟ صدای شکستن شیشه های عینکم که بلند می شود، " سید الله" محافظم با شتاب داخل اتاق می شود. کلید برق را می زند. اتاق غرق نور می شود ودر پرتو آن پیکرغرق درخون موش کور فربه وبزرگی را می بینم که هنوز هم گوشه یی از پیک کلاه تعلیمی ام را زیر دندان دارد. 
    جهانگیر خان با شتاب پیدا می شود وپس از یافتن دوسه غار موش و پرکردن آن ازشیشه و سنگ و سنگواره که شخصاً انجام می دهد، می کوشد تا اتفاقی را که رخ داده است توجیه کند :" این ها کورموش های صحرایی اند که دراطراف فرودگاه زنده گی می کردند. اما حالا ازبس که درمیدان های جنگ تلفات داده اند، با کندن دهلیزهای تو درتووکج وپیچ زیرزمینی خود را به این جا رسانیده اند و نه تنها شب ها بل روزها نیز این جا وآن جا ظاهرمی شوند وهرچه دم دست شان باشد می جوند ومی خورند. موش هارا چه می کنید که حتی مارها نیز همین محل را پناهگاه مطمینی یافته اند و در سوراخ سنبه های این تعمیر مخفی شده اند." اما من با خود می گویم : دگروال صاحب هرچه می خواهد دل تنگنت بگو؛ ولی هم من می دانم وهم تو که این وضعیت فقط وفقط نتیجه قانونمند این همه بی اعتنایی ، بی نظمی و کثافت ونکبتی است که از درودیوار این زیرزمینی می بارد. 
    ***
    جهانگیر خان را افسر حرف شنو و پویان و کوشانی می یابم وآماده به اجرای هر دستوری. بنابراین تو امر کن و از وی اقدام بخواه تا درطرفة العینی اجرا شود. او که می رود ، با خود می اندیشم که این جنگ لعنتی هم مانند دیگر جنگ ها پُراست ازترفندها ولطایف و ظرایف فراوان. گاه مثل همین حالا آگنده از حوادث خنده آور ومضحک وگاهی هم حکایتگر داستان های غم انگیز و حتی شیرین وعاشقانه یی که برای بازگو کردن آن به راوی زبردستی نیاز است و به قصه پردازماهری مانند رهنورد زریاب. اما به هرحال خوب شد که آن حادثه رخ داد ومن حرف ها وتوصیه های لازم را درمورد پاکی و نظافت وترتیب وتنظیم قرارگاه جبهه به او گفتم. اگرچه او تا اخیر صحبتم از وضعی که پیش آمده بود، اظهارتأسف می کرد ومکدر به نظر می رسید؛ اما گاه درچهره اش می خواندم که مرا احمقی بیش نمی داند. آخر مگر درجبهه جنگ و با وجود چنین حالتی که هرروز صدای انفجار هزاران مرمی را در چند متری ات بشنوی، سخن گفتن ازنظافت و ستره گی وترتیب وتنظیم ونظم ونسق کارها، احمقانه نیست ؟ آخرچه کسی وقت دارد تا به این مسایل بیندیشد؟ مثلاً برخی ها تصور می کنند که اگرریشت را اصلاح کردی یا نکردی ، موهای سرت را شستی یا نشستی ، موزه هایت را رنگ کردی یا نکردی، تفنگت را پاک کردی یا نکردی، تجهیزاتت را محکم ومنظم بسته کردی یا نکردی، پتکت را از آب پرکردی یا نکردی، به حال جنگ وبه نفس آن چه تأثیری می تواند داشته باشد؟ برخی از آن ها حتی اگر به موهای سرت دست بزنی وبخواهی آن ها را مرتب کنی، ریشخندت می کنند و می گویند آیا بهتر نیست به این مسأله بیندیشی که چگونه دشمن را هدف قرار بدهی ومرمی تفنگت را به سینه وی بنشانی ؟ اما به پنداشت من یکی لازمه دیگری می تواند بود. زنده یاد ببرک کارمل فقید همیــشه می گفت که صورت ما، خویشتن ما رابیان می کند. وانگهی من منحیث سرپرست قوماندان عمومی جبهه وظیفه داشتم که نه تنها به لشکر دشمن ؛ بل به لشکر شپش ها وکیک ها وبه ارتش موش ها و کورموش ها هم بیندیشم وبه بیماری های همه گیر وبا وطاعون . آخر مگر مواظبت از زنده گی روزمره پرسونل یکی از وظایف مهم یک فرمانده به شمار نمی رود؟ البته طبیعی است که من درترسو ترین حالت هم نمی توانستم از چند تا موش بترسم ؛ ولی من به خاطری از این همه موش که درسردابه فرودگاه جمع شده و روز به روز به تعداد شان افزوده می شد، وحشت داشتم که این موش ها به اندازه ساکنان این محل خود ها را صاحب خانه می پنداشتند و اگر فکری به حال شان نمی شد، مبتلا شدن سربازان وافسران به بیماری های گوناگون واز جمله وبا وطاعون نمی توانست در دراز مدت منتفی گردد. 
    هنوز سپیده نه دمیده است که صدای رحمت الله رؤوفی را در دهلیز می شنوم. صدایش آهنگین است و نشاط آفرین. با پهره دار صحبت می کند و می خواهد هرچه زودترمرا ببیند. با عجله جمپر نظامی ام را به تن می کنم واورا می طلبم. هنوزدهن باز نکرده است که گزارش وضع را بدهد ؛ ولی من از سیمای خندان و چهرهء پرغرورش حس می کنم که خبرهای خوشی دارد. وی می گوید : "معاونصاحب! وظیفه را انجام دادیم. جناح چپ قطعات ما به دریا وصل شدند. نیروهای دشمن به جزچند فیرهوایی هیچ کار مهمی انجام داده نتوانسته و مجبوربه فرارگردیدند. فعلاً سربازان وافسران ما مصروف تحکیم مواضع جدید شان هستند". جنرال را درآغوش می گیرم وصمیمانه دستش را فشرده و برایش این مؤفقیت را تبریک می گویم. لختی دیگر که به اتفاق هم به سوی مرکز سوق واداره جبهه می رویم تا رفقای دیگررا درجریان قرار دهیم ودرخریطه وضعیت تغییرات لازم را رسم کنیم، متوجه می شوم که دهلیزازفرط پاکی وستره گی برق می زند. جهانگیر خان با قیافهء جدی و پرغروری درآخردهلیز ایستاده و به سربازانش امر ونهی می کند. پس حرف ها ونصیحت های پدرانه ( ! ) دیشب من تأثیر خودش را داشته است. مگرنه جهانگیر خان ؟
    درطول هفته من ورییس ارکان جبهه (قوماندان قول اردوی نمبر یک ) زنده یاد جنرال فضل احمد، مؤفق می شویم تا با جا به جایی همان سربازان ولگرد وتن پروردرپوسته های امنیتی یکی از غندهای فرقه یازده دراستقامت بهسود،نیروی قابل توجهی به حیث احتیاط یا نیروی ذخیره پیدا کنیم تا وظایف آنی و غیرمترقبه را انجام دهند. 
    به زودی یک هفته سپری می شود. آصف دلاور و منوکی منگل باز می گردند و من همان روز به کابل برمی گردم. درکابل دوکتور نجیب مرا با گرمی می پذیرد. گزارشم را درجلسه اوپراتیفی قرارگاه اعلی قوای مسلح با دقت کامل می شنود وبه نتیجه گیری هایم از وضعیت ارج نهاده ویاد داشت برمی دارد. درآن پیشنهاد ها چنین آمده بود :
    - دراین شکی نیست که قوت های مسلح مستقردرجبهه شرق با مقاومت وپایداری بی نظیری توانستند، جلو تهاجم وتعرض بزرگی را که به کمک اردوی منظم پاکستان به راه انداخته شده و سوق واداره آن توسط جنرال های باتجربه آن کشوراجرا می شود،گرفته وحماسه جاودانیی ازخودبه یادگارگذاشته اند؛ اما باید صادقانه به شما گزارش بدهم که وضعیت قوت ها وقابلیت محاربوی شان درسطحی نیست که با استعمال نیروهای تازه یعنی احتیاط های دشمن، درخطوط آسیب پذیر موجوده مقاومت کنند. اگرچه مورال وروحیه جنگی پرسونل بلند است ؛ ولی آنان به شدت خسته وزله شده اند. بنابراین پیشنهاد می کنم تا دست کم نیروهای خط اول را وزارت دفاع افغانستان به هرشکلی که می تواند ، به صورت عاجل با نیروهای تازه نفس عوض نماید.
    - به پنداشت من، یکی از علت های عمده خسته گی سربازان وافسران خطوط اول مدافعه، پاسیف بودن مدافعه است. بنابراین مدافعه باید وحتماً ازاین حالت بیرون کشیده شده و با اجرای مانور های خرد و بزرگ، اجرای کمین ها به منظور کشف وبه میدان کشیدن نیت ومفکوره دشمن و گرفتن اسیران و اشغال مواضع مساعد، اکتیف ساخته شود. دراین صورت همان طوری که توانستیم در قریه خوش گنبد - با اجرای عملیات شبانه – مؤفقیت را به دست بیاوریم، درسایر استقامت ها نیز می توانیم چنین مانورهایی رابه خصوص از طرف شب سازماندهی و انجام دهیم*. 
    - برای حمله یا تعرض متقابل قوت های مسلح جمهوری افغانستان باید ازهمین حالا آماده گی گرفت. ما باید بدون فوت وقت وپیش ازگرم شدن بیشترهوا درباره اکمال فیصدی سربازان خطوط اول جبهه، اکمال نمودن مهمات – دست کم سه برخ جبه خانه برای سلاح ثقیل – اکمال نمودن ممروسایرمواد مادی دست به کار شویم و تدابیر پیشگیرنده لازم وقوی را به منظور تأمین امنیت شاهراه کابل – جلال آباد انجام دهیم.
    می دانم که رییس جمهور در چنین حالاتی ودربرابر گزارش های مهم جبهات جنگ تا چه حد حساس است و چگونه با سرعت و پویایی وپیگیری عمل می کند ؛ زیرا هنوز روزبه آخر نرسیده است که جفسر یاور رییس جمهوربه اعضای جلسه اوپراتیفی قوماندانی اعلی قوای مسلح خبرمی دهد که همین حالا وبدون فوت وقت به نزد رییس جمهور جمع شوند. به من نیز که عضویت قرارگاه را ندارم تیلفون می کند ومی گوید خودت نیز دراین جلسه دعوت شده ای.
    نخست داکتر نجیب الله وضع اوپراتیفی کشوروازجمله جلال آباد را چنین ارزیابی می کند : 
    - به تاریخ 22 و23 حمل به تعداد 1800 تن پاکستانی ازاستقامت سرخرود وچپرهار به جبهات مجاهدین می پیوندند. – 1900 تن مربوط تنظیم گلبدین حکمتیار به تاریخ 26 و27 حمل به ثمرخیل ، کاریز کبیر ودشت گمبیری می رسند وبه تعداد 250 نفر تحت قومندانی عبدالرحیم وردگ مسؤول نظامی تنظیم محاذ ملی پیرسید احمد گیلانی ، مؤظف شده اند که امنیت تنگی ابریشمین را برهم بزنند و پوسته های امنیتی را از بین ببرند. پیشبینی می شود که حمله اساسی آن ها قبل از یازدهمین سالگرد انقلاب ثور انجام شود. آن ها دراستقامت های خوست، گردیز، غزنی، زابل نیزبرای حملات دسته جمعی آماده گی می گیرند. در شهر کابل حملات راکتی وسیعی بالای منطقه رسم گذشت انجام خواهند داد وانفجارات در شهر از سرگرفته خواهد شد. در پلان آنان مختل ساختن وضع قندهار واجرای حملات توسط دسته جات احمد شاه مسعود بالای شاهراه سالنگ – حیرتان نیزگنجانیده شده است. بنابراین امر می دهم :
    - برای تعرض متقابل درجلال آباد ازهمین حالا تدابیر اتخاذ گردد. 
    – کمبود تانک ها ، زرهپوش ها وتخنیک محاربوی جبهه توسط هرسه وزارت اکمال و هرچه عاجلتر به جلال آباد فرستاده شوند.
    – به اندازه حد اقل سه برخ جبه خانه مهمات مختلف النوع برای تعرض متقابل اکمال و به حالت ریزرف درجبهه نگهداری شوند.
    – راه اکمالاتی مخالفین دراستقامت کنرها توسط طیاره تخریب شود.
    – آصف دلاوربرای دیپوکردن سه برخ جبه خانه مهمات برای تعرض متقابل نیرو های ما درجلال آباد ، محل وپناهگاه مطمئن حاضر سازد.
    – هرسه وزارت کم ازکم یک یک کندک از حساب سایر جزوتام ها وقطعات شان برای تعرض متقابل حاضر ساخته واز همین حالا درزمینه اقدام نمایند.
    – کنترول دقیق از اجرای این امر را شخصاً به عهده می گیرم.
    رویکرد : اجرای عملیات شبانه نظامی یکی از مؤثرترین شیوه ها و تکتیک ها برای نابود ساختن قرار گاه ها، پوسته های امنیتی، تخریب پل ها، خطوط آهن، ازبین بردن خطوط رنوی و سایر اهداف مهم و سترایژیکی دشمن است. به شرط آن که : - قوت های ویژه وآموزش دیده به این امر گماریده شوند. - عملیات به صورت بسیار مخفیانه پلان گذاری شود . عملیات به صورت باصقین ( ناگهانی ) و برق آسا انجام گیرد. – در صورت امکان قوت ها با وسایل وآلات شب بین ترصد مجهز ساخته شوند . به تعبیر کلاسیک این گونه عملیات را شبخون می نامیدند و شکی نیست که بسیاری ازخواننده گان این سطور درباره شبخون های افغانان روایت ها و مطالب فراوانی شنیده اند و کتاب شبخون افغان نوشته لیدی سیل انگلیسی را خوانده اند. دراردوی پیشین افغانستان نیزگه گاهی نیروهای ها ما از این تکتیک استفاده می کردند ونتایج مؤثری به دست می آوردند. دراین روز ها که موضوع عملیات شبانه به یکی از چالش های مهم فرا راه امضای پیمان استراتیژیک با امریکایی ها مبدل شده است، باید گفت که اگر نظامیان امریکایی در هیچ امری حق به جانب نباشند، در پافشاری به اجرای این عملیات حق به جانب اند. زیرا بار ها آن را تجربه کرده ونتایج مثبتی ازآن درنابودی چهره های درجه اول طالب و قرارگاه های آن ها گرفته اند. بنابراین جلوگیری از اجرای این گونه عملیات به هر منظوری که باشد ، آب ریختن به آسیاب طالب ها وشرکای پاکستانی آن ها تلقی شده می تواند وبس
    !


    اين مطلب آخرين بار توسط admin در الأحد 6 مارس 2016 - 0:51 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

    avatar

    پست في الأحد 28 فبراير 2016 - 21:48  admin

    جهت مطالعۀ بخش مورد نظر بروی تصویر بخش کلیک شود.
    ****************************************


      بخش اول جنگ جلال آباد





     
    بخش اول جنگ جلال آباد





     
    بخش اول جنگ جلال آباد





     
    بخش اول جنگ جلال آباد


      اكنون الإثنين 20 نوفمبر 2017 - 23:20 ميباشد