بگذر از سوز بساز !

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    بگذر از سوز بساز !

    پست  admin في الأربعاء 21 مايو 2008 - 4:37

    بگذر از سوز بساز !
    لطیف کریمی استالفی
    بیادت هست
    شامگاهیکه ،
    ما بودیم تک و تنها
    رازدل میگفتیم ! .
    یقینم است
    یادت هست
    زخاطر ها نخواهد رفت
    هرگز
    هر آنچیزیکه میگفتیم
    ز عمق دل میگفتیم .
    خوشا آن شام و آن ساعت
    که دستان بلورینت
    تپیدن های قلبم را
    معشوقانه حس میکرد
    و موتور دلم گاهی « مس » میکرد .
    چه شامی دلپذیری بود
    دو زلفان سیاهت ، تیره تر می ساخت
    شامم را
    و از عطر تنت ، شاداب می ساختم
    مشامم را
    بیادت هست !
    فشردم روی لبهایت
    لبانم را .
    بخاطر آر... !
    ای مهتاب شبهای سیاه من
    که در یک لحظه آموختی
    الفبای نگاه من .
    نهادی سر بروی سینه ی من
    فراموش شد غم دیرینه ی من
    تپیدن های قلبم را شنیدی
    ولی افسوس قلبم را ندیدی .
    آه ! آن شام دل انگیز که رفت
    و تو نیز در پی آن
    شام ها می رود ومی آیند
    مگر آن خاطره هرگزنرفت .
    می رسند خاطره ها هر شامی
    جای خالی تو گیرد جامی
    یادم آمد که بمن میگفتی :
    « از برای تو دلم می سوزد»
    گفتمت ، واویلا !!
    توندانی ، مقام دل خویش !
    جا گرفت دردل من
    گر بسوزد !
    دل و جانم سوزد
    راست گویم ؛
    نه زمین ، بلکه زمان می سوزد
    آسمان می سوزد
    جنگل سبز خدا
    که در آن بسته یکی مرغ دلم
    به امیدی لانه
    خانه و کاشانه
    همگی می سوزند
    همه چیز می سوزند .
    اول سوختن یک شعله بود
    آخرش خاکستر
    نفرت از هرچه که می سوزاند
    یا نمی دوزاند
    من فدای دل تو
    « بگذر از سوز بساز »! .

      اكنون الخميس 23 نوفمبر 2017 - 2:00 ميباشد