به پاسخ نوشتۀ محترم اسحق توخی زیر عنوان "به پاسخ پندارهای کهنۀ پندار نو"

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6924
    Registration date : 2007-06-20
    20160817

    به پاسخ نوشتۀ محترم اسحق توخی زیر عنوان "به پاسخ پندارهای کهنۀ پندار نو"

    پست  admin



    به پاسخ نوشتۀ محترم اسحق توخی زیر عنوان


    "به پاسخ پندارهای کهنۀ پندار نو"


    توضیح ضروری:  نسبت گذشت زمان طولانی از نشر مطلب اولی در سایت پندارنو مجبوریم تا سابقه موضوع را به اطلاع خوانندگان صفحه برسانیم:
     سایت پندارنو پیرامون چگونگی سقوط  دولت جمهوری افغانستان،  سلسله مطالبی را به نشر رسانید که در آن با استفاده از کتاب های نشر شده از جانب  تنظیم اسلامی مربوط حکمتیار و ادعاهای آنان مبنی بر ارتباطات بعضی مقامات بلند پایه جمهوری افغانستان قبل و در آستانه سقوط دولت با آن حزب، سوال های را مطرح نموده بود که ارائه توضیحات در تایید و تردید آن میتوانست از جانب مسئولین امور بسی مطالب پنهان از انظار هموطنان را  برملا ساخته و بر روی یک صفحه  از تاریخ کشور روشنی اندازد. با تأسف با گذشت مدت طولانی  در مورد، توضیحی از جانب سترجنرال محمد رفیع سابق معاون ریاست جمهوری، راز محمد پکتین سابق وزیر داخله، سلیمان لایق سابق معاون حزب وطن ارائه نگردید و تنها محترم محمد اسحق توخی دستیار ویار نزدیک داکتر نجیب شهید جوابگونۀ  را بتاریخ 27/05/1392 در صفحه انترنیتی "بنیاد داکتر نجیب الله شهید"، نشر نموده است. از آنجای که بر حسب اصل پذیرفته  شده ژورنالیسم، جواب محترم توخی در اختیار سایت پندارنو قرار داده  نشد و ما از نشر آن آگاهی نداشتیم تا اینکه یکی از خوانندگان صفحه، چند روز قبل کاپی مطلب نشر شده را در اختیار سایت پندارنو قرار داد و با تأسف حین مراجعه به آدرس سایت بنیاد  شهید داکتر نجیب الله، موفق به دریافت آن نشدیم و سرور آن مینویسد که  تاریخ قرارداد سایت ختم شده است.
    با این توضیح، نخست نوشته اولی سایت پندار نو و سپس متن جوابیه محترم توخی را با شما شریک ساخته و سپس در مورد تبصره و توضیح خواهیم داشت. پندارنو





    رازهاي پشت پرده
    سقوط فاجعه بار کابل در ثور سال
     1371




    توضيح مختصر پيرامون رازهاي پشت پردۀ سقوط جمهوري افغانستان:
     آنطوري که در لابلاي اين نوشته ها باربار تذکر داده شده، هدف اصلي و نهايي مطرح ساختن اين بحث تنها و تنها وضاحت دادن به رويدادهاي يک مرحله حساس تاريخ کشور است نه تحقير و توهين و يا وارد کردن اتهام به رهبران و بلند  پايگان دولت و حزب. زيرا با گذشت بيش از بيست سال از سقوط اندوهبار جمهوري افغانستان تنها مخالفين حزب دموکراتيک خلق افغانستان (حزب وطن) پيرامون چگونگي اين سقوط کتب، رسالات، جزوه ها و مضاميني را به نشر رسانيده اند که اکثريت مطلق آنها توأم با مبالغه، غلو، قهرمان سازي جهاد و مجاهدين بوده است. نويسندگان خارجي نيز به تأسي از سياست دول و ادارات اطلاعاتي آن کشورها که در جهت حمايه "جهاد" و برعليه مردم افغانستان بود؛ از همان موضع مجاهدين، رويدادها را توضيح و تشريح و به نفع آنها مطالب را توجيه نموده اند. در مقابل بلند پايگان حزب و آنهاي که سکانهاي رهبري حزب وطن (حزب دموکراتيک خلق افغانستان) و آنهاي که مسئووليت امور دفاعي و امنيتي وطن و مردم را عهده دار بوده بطور اسرار آميز در مورد سکوت اختيار و طي اين مدت کوچکترين مطلبي را در مورد وضاحتي نداده اند.


    از آنجاي که به گفته يي وطني پاي اکثريت ما از لحاظ سني در پاي گور است و عدۀ هم قبلاً از بين ما رفته اند، ادامه اين گونه سکوت ها و مهر برلب زدن ها جز تائيد ادعاهاي مخالفين نتيجۀ ديگري را بار آورده نميتواند. صفوف و سپاهيان حزب که در پهلوي ساير هموطنان هميشه ثقلت اصلي جنگ و نبرد را بر ضد نيروهاي اهريمني به دوش کشيده و قرباني هاي بيشماري را در دفاع از وطن و مردم داده اند؛ بدبختانه در وقت و زمان از مذاکرات پشت پرده در جريان قرار داده نشده اند. هرگاه در زمان حاکميت استدلال بزرگان حزب و مسئوولين ارگانهاي امنيتي و دفاعي در مورد سريت و محرميت مذاکرات و معاملات مورد پذيرش سپاهيان و صفوف حزب قرار ميگرفت؛ با سقوط  جمهوري افغانستان که خلاف خواست و ارادۀ آنان صورت گرفت، ديگر هيچ نوع مصلحت انديشي، دليل تراشي و بهانه آوردن قابل قبول نبوده و اين گونه سکوت و خاموشي اسرار انگيز دلالت بر معاملات و زدوبندهاي پشت پرده مينمايد.


    ادامه اين گونه سکوت اسرار آميز با سپري شدن بيش از بيست سال از سقوط جمهوري افغانستان گاهي چنين سوال را مطرح مي نمايد که مبادا اين لب گشودن آنها نيز وابسته به اجازه(...) باشد. !
    "هرگاه ريگ در کفش کسي نيست و يا کسي هم سير نخورده است" بايد با جرئت و شهامت وطنپرستانه و صادقانه بدون عقده گشايي  و وارد کردن مسئوليت بر ديگران و خاصتاً آنهاي که به ابديت پيوسته اند و امکان دفاع از آنها سلب گرديده است، چگونگي رويدادهاي مربوط به سقوط جمهوري افغانستان وضاحت داده شود؛ حتي اگر در همين مقطع زماني به ضرر شخصي و فردي اين بلندپايگان و رهبران باشد. زيرا زماني که حقايق توام با اضافات از مراجع ديگري بازگويي شود که ميشود؛ ادعاهاي مسئولين و گردانندگان حزب و دولت گوش شنوايي نخواهد داشت.


    با در نظر داشت اين سخن برتولد برشت «آن که حقيقت را نمي داند نادان است و آن کس که حقيقت را ميداند و پنهان ميکند، جنايتکار است»، رهبران و بلند پايگان دولت و حزب ( معاونين رياست جمهوري، وزرا و معينان وزارت هاي ثلاثه قواي مسلح، معاونين واعضاي بيروي سياسي و دارالانشاء حزب وطن) نگذاريد که نسل هاي بعدي خاموشي شما را محکوم و در مورد شخصيت و کارنامه هاي شما ادعاهاي دشمنان وطن را حقيقت بدانند!




    ♦♦♦
    آنطوري که در بخش هاي قبلي "رازهاي پشت پردۀ سقوط جمهوري افغانستان" بصورت فشرده مطالبي از زبان کرياب نماينده خاص حزب اسلامي در مورد اينکه نجيب الله پيشنهاد داشت تا قدرت را به حزب اسلامي انتقال دهد و ادعاي گلبدين مبني بر مراجعه چندين باره داکتر نجيب الله شهيد به آدرس خودش و اين که آخرين پيام مرحومي را پنج روز قبل از استعفايش وانمود کرده است؛ نوشتيم. در همين راستا از مسئولين امور و آنهاي که در جريان مذاکرات و ارتباطات قرار داشته و از جزئيات اين تماس ها آگاهي داشتند تقاضا نموديم تا در مورد صحت و سقم اين ادعاها روشني اندازند که تا حال در مورد از جانب آنان خاموشي اسرارانگيز ادامه داشته است.
    براي پي بردن به رازهاي سقوط فاجعه بار جمهوري افغانستان، موضوع را پيگيري نموده و بر کتاب "دسيسه هاي پنهان، چهره هاي عيان" نوشتۀ گلبدين حکمتيار نظر مي افگنيم که در بخش هاي ازآن مطالبي پيرامون سقوط دولت در ماه حمل و ثور1371  نگاشته شده است .


    گلبدين بحيث دسيسه ساز ماهر که از حمايه همه جانبه سازمان اطلاعاتي پاکستان (آي. اس آي) بر خوردار است؛ در بخشي از کتاب ذکر شده از تمهيد کودتا در زمان امين و نيز به تفصيل در مورد کودتاي شهنواز تني پرده برداشته که مستند برآن ميتوان گفت که ادعاهاي نماينده فعالش سيد ادريس مبني بر نصب مخابره هاي حزب اسلامي در اطاق استراحت وزير داخله جمهوري افغانستان و مذاکرات خاص سترجنرال محمد رفيع آريايي با گلبدين در چهارآسيا  در آستانه سقوط دولت قرين به حقيقت بوده و سکوت اشخاص نامبرده شده درمورد نيز دلالت بر تائيد آن ادعاها است. (1)


    گلبدين ادعا نموده است «...نجيب بعد از آنکه درک کرد کودتايي عليه او در شرف وقوع است با حزب اسلامي تماس گرفت و پيشنهاد کرد که حزب اسلامي به حيث حزب بزرگتر با سهم بيشتر در حکومت و آقاي حکمتيار را به حيث برادر بزرگ ميپذيريم، مشکل افغانستان در نتيجه توافق ميان حزب وطن و حزب اسلامي حل ميگردد، ضرورتي به توافق ميان سائر احزاب نيست. بايد همين دو گروه حکومت ائتلافي تشکيل دهند.»


    «پنج روز قبل از استعفاء خود، نجيب بارديگر به حزب اسلامي افغانستان پيغام فرستاد که حزب وطن بزرگترين حزب کشور است، پنجصد هزار عضو دارد، قدرت عملاً در اختيارش است، نبايد از ما توبۀ دسته جمعي خواسته شود، ما مسلمانيم و ميخواهيم مشکل کشور از طريق حکومت ائتلافي ميان دو جناح اصلي بحران (حزب اسلامي و حزب وطن) حل گردد. نجيب در آخر تهديد کرده بود که اگربا طرح ما توافق نکنيد ما بکاري متوسل خواهيم شد که باعث ندامت شما خواهد شد. ما قدرت را به ظاهر خان يا به کسي منتقل خواهيم کرد که براي شما تعجب آور و مايه بروز مشکلات زيادي خواهد شد که در آنصورت مسئوليت بدوش آقاي حکمتيار خواهد بود. نجيب تکراراً پيغام فرستاد که بهتر است قبل از آن که فرصت را از دست داده باشيم با آقاي حکمتيار ملاقات بالمواجه صورت گيرد که طي آن همۀ مشکلات حل و اختلافات راي مرفوع خواهد شد»
    (صفحه 85 ـ 86 کتاب ذکر شده)


    پيرامون اين ادعاهاي گلبدين به جز از محمد اسحق توخي نزديکترين همکار داکتر نجيب شهيد کسي ديگري نميتواند روشني اندازد. بنابران مکلفيت وظيفوي، ملي و حتي اخلاقي وي است تا در مورد صحت و سقم اين ادعاها وجزئيات اين تقاضاها روشني انداخته و رازي از رازهاي سقوط جمهوري افغانستان که داکتر شهيد يکي از جملۀ هزاران هزار قرباني آن است بر ملا گردد.
    اين جملۀ داکتر شهيد «... اگر با طرح ما توافق نکنيد ما بکاري متوسل خواهيم شد که باعث ندامت شما خواهد شد...» آيا نميتواند ده ها گونه تعبير گردد و تنها با توضيحات نزديکترين راز داران وي در روزهاي اخير سقوط حاکميت روشن شده ميتواند و بس.


    در بخش ديگر کتاب، گلبدين مدعي تماس مخابروي سليمان لايق در روزهاي قبل از سقوط دولت است چنانچه مينويسد:


    «از جانب کابل، سليمان لايق با ما تماس مخابروي گرفت و به تعقيب آن هيئت هاي تحت رياست جنرال رفيع وزير دفاع سابق به سرخاب آمدند، يک سخن سليمان لايق بطور خاص قابل ياد آوري است که از من پرسيد؛ اعتراض شما بر ائتلاف چيست؟ در حال که ديگران با آن موافق اند و بحران تنها از همين راه حل مي شود. جنرال رفيع روي اين نکته تأکيد داشت که که حزب اسلامي از حمله بر کابل منصرف شود و از طريق مذاکره بر يک ادارۀ مشترک به توافق برسيم...» (صفحه 90 کتاب ذکر شده)


    هرگاه در مورد مطلب ذکر شده سليمان لايق  به تفصيل توضيح ندهد که به هدايت کدام مقام حزبي و دولتي و از کدام طريق اين تماس برقرار گرديده بود آيا ميتوان معماي چگونگي سقوط جمهوري افغانستان را دانست؟


    گلبدين در بخش ملاقات بار دوم با جنرال رفيع، مينويسد:


    « ...نامبرده[جنرال رفيع] به کابل برگشت، مگر زمامداران کابل بجاي اينکه با اين طرح توافق نمايند، از يکطرف قوتهاي جبهه ائتلافي را از شمال به کابل سوق دادند و از طرف ديگر وزير خارجه نجيب اعلان نمود که اگر حزب اسلامي بر کابل حمله نمايد، پاسخ دندان شکن به آن خواهيم داد. جنرال رفيع بارديگر آمد و براي من دو پيشنهاد، يکي رسمي و يکي شخصي داشت، پيشنهاد رسمي اش اين بود که شوراي عالي دولت با طرح شما موافقه ندارد، شوري اصرار ميورزد که بايد اداره مشترک ساخته شود و از حمله بر کابل خودداري شود و ميان شما و ما مذاکرات ادامه يابد و پيشنهاد شخصي اش اين بود که بعضي ها با طرح شما موافق اند، مگر ديگران خصوصاً هواخواهان ببرک غير از حکومت مشترک و ائتلافي به طرح ديگر راضي نميشوند. رفيع علاوه کرد: من اعتراض شما را نيز در مجلس مطرح کردم که چرا نيروهاي ائتلاف شمال را به کابل انتقال داده ايد؟ آيا معني اينکار اين نيست که شما با توسل به زور قصد باقيماندن در قدرت را داريد؟ برخي از اعضاي مجلس از اين مسئله آگاهي نداشتند و برخي ديگري گفتند که اينکار بر اساس کدام فيصله خاصي نشده است و تعداد آنها نيز آنقدر نيست که مايه تشويش باشد...» (صفحه 91 کتاب ذکر شده)


    در اين جملات که گويا جريان جلسه شوراي عالي دولت و حتي موضع گيري اعضاي آن به اطلاع گلبدين رسانيده شده است؛ مطالبي زيادي ضرورت به توضيح دارد. از همه اولتر بايد موجوديت و ترکيب شوراي عالي دولت وضاحت يافته و صراحت داده شود که منظور از آن شورا همان شوراي عالي دفاع از وطن است و يا شوراي ديگري دولتي.
    خوشبختانه از طريق سايت هاي متعدد آگاهي يافتيم که سترجنرال رفيع بعد از خاموشي و انزواي سياسي طولاني بارديگر قدم به ميدان سياست گذاشته و در جلسه وسيع پالتاکي پيرامون وحدت حزب وطن مطالبي را بيان داشته اند که اين آغاز را فال نيک دانسته و در قدم نخست اميدواريم نامبرده از رويدادهاي مربوط به سقوط جمهوري افغانستان و ملاقات هايش با يکي از جناح هاي درگير در جنگ و يکي از مسئولين ويراني کابل و کشتار بيش از شصت هزار باشندۀ آن روشني اندازند.


    همچنان آيا وقت آن فرا نرسيده است تا ساير اشتراک کنندگان جلسه شوراي عالي دولت بنوبه خود در مورد صحت و سقم گذارش جنرال رفيع ابراز نظر نمايند؟  
    ـــــــــــــــــــــ
    1. کتاب عبور از آتش :
    http://pendar.forums1.net/h38-page


    اين مطلب آخرين بار توسط admin در الخميس 18 أغسطس 2016 - 23:40 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

    avatar

    پست في الأربعاء 17 أغسطس 2016 - 1:50  admin

    به پاسخ پندارهای کهنهء« پندارنو» محمد اسحاق توخی ۰ ۱۳۹۲/۰۵/۲۷ مدیر وب





    به پاسخ پندارهای کهنهء ”پندار نو”
    محمد اسحاق توخی
    اخیرا سایت ”پندارنو“ از کتاب ”دسایس پنهان و چهره های عریان گلبدین حکمتیار“، مطلبی را {که در خوِر ذایقهء مخالفان دکتور نجیب الله است} برگزیده، که گویا موصوف ”پنج روز قبل از استعفایش پیامی را فرستاد، که اگر شما (حزِب اسلامی) با حکومِت ایتلافی موافقه نکردید، آن گاه خواهید دید، که ما قدرت را به چه کسی میسپاریم. . . ”. سایت مذکور، در کنار نامهای برخی مقامهای آن زمان، که تا اکنون در قید حیات اند، چون، سترجنرال محمد رفیع، معاون رییس جمهور، رازمحمد پکتین، وزیر امور داخله، طی سالهای حاکمیت حزب وطن، سلیمان لایق، معاون سابق حزب وطن و نام نگارنده، (محمد اسحاق توخی) را نیز ذکر نموده و وضاحِت چگونه گی رویداد سقوط جمهوری افغانستان را ”توصیه آمیز“ چنین فرمایش داده اند: «باید با جرأت و شهامِت وطنپرستانه و صادقانه بدون عقده گشایی و وارد کردن مسؤولیت به دیگران و خاصتا آن هایی که به ابدیت پیوسته اند و امکان دفاع از آن ها سلب گردیده است، چگونه گی رویدادهای مربوط به سقوط جمهوری افغانستان وضاحت داده شود؛ حتی اگر در همین مقطع زمانی به ضرِر شخصی و فردی این بلندپایگان و رهبران باشد. زیرا، زمانی که حقایق توأم با اضافات از مراجع دیگری بازگویی شود، که میشود؛ ادعاهای مسؤولان و گرداننده گاِن حزب و دولت گوش شنوا نخواهد داشت. . .» با وجودی که سایِت ”پنداِر نو“، آدرس را به اشتباه گرفته است و این پرسش را اصولاً باید در برابر کسانی که همدستی آشکاِر شان با شورای نظار در تخریب عملیه صلح ملل متحد در اپریل ۱۹۹۲م.، منجر به براندازی نظام دولتی افغانستان گردید، مطرح میشد. با آن هم، مطلبی که در این نوشته ارایه میگردد، توضیِح مختصریست، از توطیه یی که عملیهء صلح ملل متحد را در ۲۶ حمل ۱۳۷۱خ.- اپریِل ۱۹۹۲م. - سبوتاژ نمود . برمیگردم، به اصِل موضوع؛ برای دستیابی به حقیقت، باید به گذشته مراجعه کرد و رخدادها را ریشه یابی نمود. قدر مسلم این است، که دکتور نجیب الله، پس از احراز مسؤولیت رهبری حزب و دولت، اقدامهای مهم و هدفمندی را به حیث پیش زمینه های سیاست مصالحهء ملی، مانند تصویب قانون اساسی، پلورالیزم سیاسی، آزادی مطبوعات، رفع انحصار قدرت و توسعهء پایه های اجتماعی حزب و دولت، فراهم آوری زمینهء مشارکت شخصیتهای مؤثر غیرحزبی در مقامهای دولتی و کابینه و در مجموع بازنگری یک سلسله فرامین، قوانین و مقررات در جهت رفع تنشهای نأشی از آن، به عمل آورد. موازی با آن مساعی خود را برای خروج ازبنبست سیاسی و پایان دادن به منازعهء خونین افغانستان که به حمایِت بی دریغ مالی و تسلیحاتی قدرتهای بزرگ جهان و شیخهای عرب با سرازیر شدن بنیادگران مذهبی از مراکش تا اندونیزیا، زنده گی را بر مردم فقیر افغانستان تلخ و تاریک ساخته بودند، متمرکز نمود. پس از خروج نیروهای شوروی سابق از افغانستان، در ۱۹۸۹م.، کشورهای منطقه، فرامنطقه یی و همهء نیروهای درگیر و ذیدخل به دقت ناظر انکشاف اوضاع در افغانستان بودند، به خصوص که تنظیمهای مقیم در پاکستان و ایران و حامیاِن شان فقط به راه حل نظامی می اندیشیدند. پس از این که حمله های مجاهدین به حمایت بی دریغ پاکستان و غرب در جلال آباد به شکست انجامید و محاسبات شان از طریق حل نظامی به هم خورد، ضرورت حل سیاسی مسألهء افغانستان، آرام آرام شکل گرفت تا سرانجام به طرح پلان پنج فقره یی ملل متحد انجامید. تفکر حل سیاسی که از آرزومندی بخش بزرگی از کادرهای ملکی و نظامی و صفوف حزبی و قوای مسلح واکثریت مردم افغانستان و واقعیِت زنده گی دردناک شان ملهم بود، شکل گرفت و دکتور نجیب الله در چارچوب فیصله های جمعی رهبری حزب وطن و صلاحیتهای وظیفه یی خود به تمام تنظیمها، سازمانها، گروهها، قواندانهای داخلی، افراد و شخصیتهای مؤثر افغانی- چه مخالف، چه موافق- در داخل و خارج از کشور و هم چنان مقامهای دولتی و غیر دولتی برخی کشورهای ذیدخل بدون استثنا مراجعه نمود. مثًلا، طی دو سفر جداگانه به کشورهای عراق و سویس، که در ملاقات بغداد (نوامبر ۱۹۸۸م.، قبل از خروج شوروی)، غلام فاروق یعقوبی، وزیر امنیت دولتی و نگارنده، همسفرش بودیم و هکذا در نشست سویس (پس از خروج قوای شوروی)، غلام سرور یورش، رییس دفتر مطبوعاتی و نگارنده بازهم او را همراهی مینمودیم، با سید احمد گیلانی، رهبر تنظیم محاذ ملی، رو در رو ملاقات نمود و سیاست و موقف حزب و دولت را به ارتباط دریافت یک راه حل سیاسی معضلهء افغانستان، توضیح داد. به خاطر دارم، که در ملاقات مذکور موقعیت حساس افغانستان را به ارتباط رقابت قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه، خروج قوای شوروی و عواقب ناشی از آن و نقشی را که تنظیمهای معتدل، تکنوکراتها و روشنفکران افغان در غرب و به خصوص شاه سابق (که سیداحمد گیلانی با او رابطهء نزدیک داشت)، در جهت یک راه حل سیاسی، که باید به طور مسؤولانه ایفا مینمودند، پیشنهادهای خود را منطبق با واقعیتهای آن زمان به طوِر مستدل مطرح میکرد. هم چنان با نجیب الله مجددی (پسر صبغت الله مجددی) و نماینده گان برخی تنظیمهای دیگر و نماینده گان شاه سابق، صحبتها و مذاکراتی را به شمول طرحها و پیشنهادهای مشخص در مواقع مختلف انجام میداد، که البته حزب اسلامی حکمتیار هم شامل این تماسها میشد. جانبه با یک استدلال و منطق قوی مطرح میکرد، که متون برخی نامه های نشر شده و صحبتهای تلویزیونی اش دکتور نجیب الله، در مکاتبات، گفتگوها و صحبتهایش با نماینده گاِن مخالفان، مسایل را صریح، قاطع و همه به مناسبتهای مختلف مؤید این حقیقت است. به خاطردارم، که او در ملاقات با سیداحمد گیلانی در بغداد، با وجودی که برای بارنخست باهم دیده بودند، چنان صریح و شفاف مسایل را به بررسی میگرفت، که گویی سالهاست باهم میشناسند. باید خاطرنشان سازم، که او با هیچ کس تماس مخفی نداشت، بل که جریان تماسها، گفتگوهایش را با سازمانها و اشخاص فوق الذکر در جلسه های رهبری حزب وطن وقتًا فوقتًا مورد بررسی و مشوره قرار میداد. برمیگردم، به موضوع «مورِد علاقهء سایِت پنداِر نو»، که گویا دکتور نجیب الله پنج روز قبل از استعفا با حکمتیار تماس گرفته و پیشنهاد تشکیل یک حکومت ایتلافی میان حزب وطن و حزب اسلامی را نموده بود. باید گفت، که مطلب مذکور چیزی بیش از یک ادعا بوده نمیتواند، زیرا اگر حکمتیار کدام سند کتبی در این مورد میداشت، بدون شک آن را به نشر میرساند. از این که سایت پندار نو، ادعای فوق حکمتیار را دنبال نموده و در مورد آن سر و صدا راه انداخته است، هم چیزی تازه یی نیست، بل که از همان نخستین روزهایی که هییت مجاهدین در عقرب ۱۳۷۰ خ.،- نوامبر ۱۹۹۱م.، تحت ریاست برهان الدین ربانی به ماسکو سفر نمودند و زیر نام مذاکرات با مجاهدین، سناریوی تخریب عملیهء صلح ملل متحد و براندازی دولت جمهوری افغانستان تنظیم گردید. اتهام ایتلاف با حزب اسلامی، از اجزای متشکلهء سناریوی مذکور بود، که مخالفان عملیهء صلح در داخل حزب و قوای مسلح برای توجیه معامله و زد و بند شان با ”ایتلاف شمال“ دست بر شایعه پراگنی زدند، که اگر با قوتهای شورای نظار ایتلاف نمیکردند، گویا، دکتور نجیب الله قدرت را به حکمتیار تسلیم میداد. به ارتباط ادعای فوق، این پرسش هم مطرح میگردد، که چرا سایت پندار نو، مطلبی را که چندین سال قبل به نشر رسیده، باز هم مطرح نموده است؟ تا جایی که ملاحظه میشود، سایت مذکور از این نوشته دو هدف دارد: نخست، این که اگر بتواند، این انتباه را به خواننده بدهد، که گویا دکتور نجیب الله به تطبیق عملیهء صلح ملل متحد متعهد و پابند نبود و با مراجعه به حکمتیار در صدد تخریب عملیهء مذکور بود. در حالی که دکتور نجیب الله با صدور اعلامیهء ۲۸ حوت سال ۱۳۷۰خ.،۱۸ -مارچ- ۱۹۹۲م.، برای تطبیق عملیهء صلح ملل متحد، انصراف خود را از قدرت اعلان نموده بود و هیچ نیازی نداشت، که دست به ایتلاف با حزب اسلامی حکمتیار و یا جمیعت اسلامی و یا دیگر تنظیمها بزند. او تمام مساعی خود را بالای این مسأله متمرکز نموده بود، که قدرت به یک شورای غیرجانبدار متشکل از تکنوکراتان و روشنفکران افغان در غرب، انتقال یافته و زیر چتر حمایت بین المللی، به خصوص ملل متحد قرار بگیرد، تا از خطر دست اندازی گروههای مسلح مجاهدین به قدرت و ورود شان به کابل تا حد ممکن جلوگیری شود. «از چیزی که دکتور نجیب الله هراس داشت، این بود که ممکن افغانستان به دست فوندامنتالیستها و دشمن عنعنه یی او، (پاکستان) بیفتد. نجیب الله نمیخواست، شاهد آن باشد، که حکومت جدید استقلال افغانستان را تسلیم دیگران نموده و یک دولت مذهبی ایجاد شود. . .»* *- کتاِب سرنوشت غم انگیز در افغانستان، نوشتهء فلیپ کاروین معاون سیاسی بینان سیوان و نمایندهء خاص ———————————————————————————————— سرمنشی ملل متحد در امور افغانستان، در سال ۱۹۹۱م.؛ ترجمهء محمد حکیم سروری. دوم، پندار نو تلاش نموده است، تا تأثیرهای نشر و افشاگری ویدیو کلیپهایی را که چهره های یک تعداد مقامهای حزبی و دولتی را که در معامله و همدستی با شورای نظار، عملیهء صلح ملل متحد را در ۱۹۹۲م.، سبوتاژ کردند و طی سالهای اخیر در سایتهای مختلف پوشش وسیع پیدا کرده است، در اذهان مردم کمرنگ سازند. هر قدر از این تلاشها صورت گیرد، سودی ندارد، دگر تیر از کمان رها شده است. مردم افغانستان، کسانی را که سبب این فاجعهء ملی در کشورشان شده اند، هرگز فراموش نمیکنند و در حافظهء تاریخ کشور ثبت است. برای روشن شدن هرچه بیشتِر موضوع، مراجعه و استناد به صحبت ویدیویی احمدشاه مسعود و دیگر چهره های مشهور جمیعت اسلامی، دستیابی به بعضی حقایق را در مورد عوامل و چند و چوِن تخریِب عملیهء صلح ملل متحد و از هم پاشی نظام دولتی افغانستان، سهلتر میسازد. احمدشاه مسعود در صحبت خود با هواداران خود از پروان و کاپیسا که کلیپ ویدیویی آن در سایتهای مختلف موجود است، میگوید: «. . . رهبران جهادی نمیگویم، که همهء شان آرام آرام روابطی با دکتور نجیب الله برقرار ساخته بودند؛ کسی منکر نیست، چندین کس را ما میشناسیم که در روم ایتالیا، با نماینده های نجیب دیدند و ما و شما آن را در رادیو شنیدیم. در داخل کشور، وقتی که انسان مطالعه میکرد و میدید، یک جبههء فعال و زنده یی که آماده گی این را داشته باشد، که توطئه ها را در هم بشکناند و فورا دست به حرکتی بزند، به آن اندازه یی که برای دفع این دسایس مطلوب میبود، به چشم نمیخورد. غربیها که هدف شان از اول تا امروز منافع خود شان بود، نی پیروزی اسلام. با نظرداشت این مسأله این ها خود یک حالتی را به وجود آورده بودند، که مجاهدین ضعیف شوند و با استفاده از اینفرصت در صدد این بودند، که

    در آخرین روزها، ثمرهء جهاد را خود ببرند و حکومت دست نشاندهء خود را به نام حل سیاسی، تحت پوشش ملل متحد، به نام حکومت بی طرف در داخل کابل بسازند و آن روزها را همهء ما به یاد بیاوریم که چقدر درد آور بود، روزی که ۱۴ سال جهاد ما بیش از پنج ملیون آواره و بیش از یک یا یک و نیم ملیون شهید و معلول آخرین روزها همه احساس میکردند، که قدرت این را که نجیب را سرنگون نمایند، ندارند و میدیدند که سرنوشت شان را از بیرون چه غربیها و چه کشورهای دیگر در فکر تعیین کردن هستند و همینها هستند که حکومت بیگانه را میخواهند بیاورند و در کابل به قدرت برسانند. فراموش نمیکنیم، آن روزها را که حتی تعدادی از احزاب به شمول حزب اسلامی، حکومت بیطرف را پذیرفتند و ده نفر نماینده های شان را تعیین کردند و حاضر شدند که حکومت تحت زعامت ملل متحد و مطابق فیصلهء ملل متحد را قبول میکنند. با فتح پروان و فتح بگرام بود، چیزی که کس اصلا تصور نمیکرد، که در آخرین لحظات هم چو حرکتی صورت بگیرد. شما میفهمید، که فقط یک روز باقی مانده بود، یعنی یک روز بعد حکومت بی طرف به سمت کابل حرکت میکرد و قوای ملل متحد به تعقیب آن میرسید. فقط در آخرین روز گفتم، که الحمد الله جلو توطئه گرفته شد و این افتخار را خداوند نصیب مردم پروان و کاپیسای ما ساخت و این مردم با فداکاری و ایثاری که از خود نشان داند، پروان را فتح کردند، بگرام را فتح کردند و یک بار صفحه به شکل دیگر برگشت. . .» * * –——————————————————————————————— * *- تکیه روی کلمه ها از نگارنده است. جنرال لیاخفسکی، که در مرحلهء نهایی حضور نیروهای شوروی عضو قرارگاه مرکزی آن در کابل بود، در خاطراتش به نام ”توفان در افغانستان“*، به ارتباط سقوط پروان و بگرام، به دست احمدشاه مسعود، با استفاده از آرشیف سفارت روسیه در کابل مینویسد: «ُ رخدادها در کابل برای سرنوشت کشور هرچه تعیین کننده تر میگردد. پس از اقدامات پیروزمندانهء دسته های مجاهدین زیر فرماندهی احمدشاه مسعود، {مرکز فرماندهی او اکنون در گلبهار، در هفتاد کیلومتری شمال کابل مستقر است}، در زمینهء به کنترول درآوردن چهاریکار، جبل سراج و پایگاه هوایی بگرام، خطر افتادن پایتخت به دستاپوزیسیون پدید آمده است. احمدشاه مسعود در نظر دارد، با بهره گیری از سراسیمه گی و سر در گمی در میان رهبران افغانستان، که نأشی از تهاجم مجاهدان است، نجیب الله را ناگزیر گرداند، از قدرت دست بکشد و با این کار زمینه را برای تشکیل حکومت مؤقت و شالودهء ”شورای نظار“ فراهم گرداند. این تقاضا از رییس جمهور افغانستان، از سوی فرید مزدک، محمد رفیع، عبدالوکیل و نجم الدین کاویانی، از قول مسعود در نشست بامدادی کمیتهء اجراییهء شورای مرکزی حزب وطن، قبلا به تاریخ ۱۴ اپریل صورت گرفته بود. مسعود مصمم بود، در صورت رد این تقاضا از سوی رییس جمهور، از فشار نظامی با کاربرد نیروی هوایی و ستون پنجم زیرزمینی خود و دسته های شورای نظار که به کابل رخنه نموده بودند، {حدود ۱۵۰۰ نفر} و هم چنان هواداران بیشمار خود در کابل کار بگیرد. در این رابطه شب ۱۵ اپریل، نشست فوق العاده و اضطراری کمیتهء اجراییهء شورای مرکزی حزب وطن، بدون حضور نجیب الله برگزار گردید، که در آن فیصله گردید، با مسعود و دوستم به مقصد جلوگیری از سرازیری گروههای تندرواپوزیسیون به کابل وارد گفتگو شوند. در نتیجهء تماسهای انجام شده، رهبر شورای نظار پیشروی گروههای خود را متوقف گردانید و دوستم توافق نمود، حدوِد ۴۰۰۰ نفر را برای تقویت پایتخت افغانستان بگمارد. در این حال، نماینده گان کابل کناره گیری نجیب الله را تضمین نمودند. تا کنون ۲۰۰۰ نفر به کابل انتقال یافته اند. نیروهای مسعود در هماهنگی با فیصلهء «شورای مشترک» به حومهء شمال خاوری کابل استقرار یافته و در نظر دارند، یک جا با نیروهای دوستم فرودگاه پایتخت را زیر کنترول بگیرند. . . » منبع اطلاعات: سفارِت روسیه در کابل، اپریل ۱۹۹۲م. ببینیم، عبدالحفیظ منصور، جمیعتی سابقه دار، سابق مدیرمسؤول اخبار مجاهد،ارگان جمیعت اسلامی و فعلا وکیل پارلمان در مورد ناکامی به اصطلاح دولت مجاهدین، به بی. بی. سی. چه میگوید*: « در میان عوامل دوام جنگ و بحران در زمان دولتداری مجاهدین سه عامل بیش از همه نقش ایفا کردند. -————————————————————————————————————— *- توفان در افغانستان، جنرال لیاخفسکی، ترجمهء عزیز آرینفر؛ صفحهء۱۷۶ عامل نخست، برمیگردد به این مسأله که احمدشاه مسعود فرماندار نامدار جمیعت اسلامی که بعدا به عنوان قهرمان ملی افغانستان مسمی گردید، نگذاشت طرح بنین سیوان، نمایندهء خاص ملل متحد در امور افغانستان، جامهء عمل پوشد و حکومت بیطرف ایجاد گردد. به گونه یی که نیروهای زیر فرمان احمدشاه مسعود در آستانهء شکلگیری حکومت بیطرف کابل را متصرف شدند. احمدشاه مسعود به این باور بود، که دولت بی طرف چهره های ضعیفی را به صحنهء قدرت خواهد آورد، که وابسته به جناههای قدرت نخواهد بود و عملا دولت ضعیفی به وجود خواهد آمد و هم چنین ایجاد دولت بی طرف به حمایت امریکا استقلالیت جهاد را زیر سوال خواهدبرد، به این ترتیب تصرف کابل از سوی نیروهای احمدشاه مسعود در واقع مقابله با ملل متحد بود، که از سوی ایالات متحدهء امریکا حمایت میشد. . . »  به همین ترتیب صالح محمد ریگستانی، قوماندان مشهور شورای نظار، یکی از همرزمان نزدیک مسعود، سابق آتشهء نظامی جمهوری اسلامی افغانستان در روسیه و نمایندهء دورهء قبلی ولسی جرگه، نویسندهء کتاب «مسعود و آزادی»، کابل ۲۰۰۱م. در مصاحبهء خود با دیمتری ویرختوروف در سایت فارسی رو، به نام تجربهء تلخ مسعود، بیان داشته است: «یکی از اشتباهات عمدهء مسعود در آن زمان در واقع خودداری از مفکورهء ایجاد حکومت ایتلافی بود، که سازمان ملل متحد پیشنهاد میکرد. حکومت باید کابینهء مؤقت را تشکیل میداد، انتخابات پارلمانی ریاست جمهوری را به راه می انداخت و سیستم قانونگذاری را تدوین میکرد. در مجموع در نظر بود سناریویی عملی میشد، که بعداً در سال ۲۰۰۱ -۲۰۰۲م.، در افغانستان پس از شکست طالبان عملی گردید. ولی، مسعود دسته هایی که در داخل کابل قرار داشتند، استاد ربانی را متقاعد میساخت، که تا لحظهء اشغال کابل، تشکیِل حکومت را به تعویق اندازد. . .» ریگستانی علاوه میدارد: «. . . اما دسته های مسعود، برخلاف پلانها و تلاشهای سازمان ملل متحد، داخل کابل شدند. به خاطر این که واحدهای حکمتیار از آن طرف دیگر وارد شهر میشدند. بالاخر کابل تسلیم شد. نصف برای مسعود و نصف برای حکمتیار و در آن زمان جنگ میان آن ها آغاز شد. اشتباه مسعود این بود، که او به پلان ملل متحد توجه نکرد.» اگر به محتوای صحبت ویدیویی احمدشاه مسعود و مصاحبه های عبدالحفیظ منصور، صالح محمد ریگستانی وگزارش سفارت روسیه در کابل در اپریل ۱۹۹۲م.، در نوشتهء جنرال لیاخفسکی توجه شود، نقطهء مرکزی در هر چهار مصاحبهء بالا، اعتراف بر جلوگیری از تطبیق عملیهء صلح ملل متحد است. ———————————————————————————————— *- چهارشنبه، ۱۹ سپتامبر ۲۰۱۲م.، مطابق ۲۹ سنبله۱۳۱خ.، منبع بی. بی. سی. فارسی؛ هر سه نفر اول، با وجودی که مربوط به جمیعت اسلامی و از مخالفان سرسخت دکتور نجیب الله بودند و هم چنان گرایش جنرال لیاخوفسکی به طرفداری مسعود در نوشته اش کاملاً نمایان است، هیچ کدام شان کوچکترین اشاره یی که گویا دکتور نجیب الله به حزب اسلامی حکمتیار قبل و یا پس از استعفایش پیشنهاد حکومت ایتلافی را نموده بود، به عمل نیاورده اند، برعکس اظهارات هر چهار منبع در مورد جلوگیری از تطبیق عملیهء صلح ملل متحد (که دکتور نجیب الله برای آن چندین سال سعی و تلاش نموده بود)، توسط مسعود همگون اند. در مصاحبهء عبدالحفیظ منصور، با بی. بی. سی. به ارتباط تخریب عملیهء صلح ملل متحد، جملهء مقابله با ملل متحد و در نهایت با امریکا به کار رفته است. در حالی که این اقدام مقابله با آن دو نی، بل که اعلان جهاد در برابر مردم بیدفاع شهر کابل و در مجموع مردم افغانستان بود، که انتظار صلح را میکشیدند و ماحصل آن قتل هفتادهزار باشندهء شهر و ویرانی پایتخت کشور بود. این پیروزی جهاد نی، بل که ادامهء جنگهای میان گروهی آن ها در کوهها و دره ها بود، که به شهرها کشانیده شدند و تا اکنون هم خون مردم بیگناه افغانستان به وسیلهء بنیادگران میریزد. کتاب ”جنگهای کابل“ نوشتهء سید عبدالقدوس سید، جنایتهای ضد بشری جنگسالاران را در جنگهای کابل واقعبینانه و موشگافانه به طور مفصل بیان نموده است. برمیگردیم، به بررسی مختصر صحبت احمدشاه مسعود. او اعتراف میکند، که در داخل کشور کدام جبهه یی که جلو توطیه ها (منظورش عملیهء صلح ملل متحد)، را بگیرد، به چشم نمیخورد. و یا میگوید، که همه احساس میکردند، که قدرت سرنگونی نجیب را ندارند. پس موصوف این قدرت سحرآفرین و معجزه آسا را به یک باره گی از کجا به دست آورد، که طی یک روز از هفت خوان رستم گذشت و تمام تأسیسات دولتی پروان و میدان هوایی بگرام را فتح کرد؟ اهالی پروان و کاپیسا، در طول ۱۴ سال کجا بودند، که در ظرف دو روز بسیج شدند و تاریخ را ورق زدند؟ مسعود به همدستی کدام نیروها توانمندی این را پیدا کرد، که یأس و ناامیدی خود را به یک باره گی به امید و پیروزی تبدیل نماید و در آخرین ساعتها از تطبیق عملیهء صلح ملل متحد جلوگیری نمود؟ پاسخ پرسشهای بالا، در لابلای اظهارات روتسکوی معاون اسبق رییس جمهور فدراتیف روسیه، (ایلتسن) که در پایان سفر ربانی به ماسکو در عقرب ۱۳۷۰خ.، نوامبر ۱۹۹۱م.، اظهار داشته بود، به سهولت دریافت شده میتواند: «من چیزی را که وعده دادم و گفتم اجرا میکنم. طوری که من وعده داده ام طی یک ماه آینده ملاقاتهایی با ایران، پاکستان و سعودی انجام خواهم داد، که چگونه قدرت را به حکومت انتقالی اسلامی انتقال بدهیم و توافق های مندرج اعلامیه * باید از طرف ما و شما در عمل پیاده شود. از مطبوعات دعوت میکنم تا همه چیز را فلمبرداری کنند و آن چه توافق شده، مشترکاً به خبرنگاران میگوییم.»** *- منظور اعلامیهء ماسکو است، که در پایان سفر هییت مجاهدین به ماسکو تحت ریاست برهان الدین ربانی و حکومت روسیه صادر شده بود؛ **- کتاب مجاهدین در ماسکو، {مذاکرات با روسها، ص. ۱۰۴ ،گزارشگران: فضل الرحمان فاضل و فیض الرحمان وثیق}. با تأسف فراوان، که برای پیاده کردن اعلامیهء که در فوق ذکر شد، چهره های معلوم الحال در رهبری حزب وطن و قوای مسلح افغانستان که به حیث ابزار در توطیهء تخریب عملیهء صلح ملل متحد کشانیده شده بودند، نی تنها موجب به قدرت رسیدن بنیادگرایان، بل که موجب براندازی نظام دولتی و انحلال کامل اردو، چپاول سلاح و وسایط آن به دست جنگسالاران و بنیادگرایان گردیدند که تا اکنون هم با صرف ملیاردها دالر، مردم افغانستان از نداشتن یک اردویی که بتواند از وطن، امنیت و آرامش شان به شکل مؤثر دفاع نماید، رنج میبرند.  دکتور نجیب الله، به منظور تطبیق عملیهء صلح ملل متحد، در ۲۸ حوت ۱۳۷۰خ. (۱۸ مارچ ۱۹۹۲م.) اعلامیهء خود را مبنی بر کنار رفتن از قدرت صادر نمود. برای صدور اعلامیهء مذکور با معاونان رییس جمهور، رهبری حزب وطن، حکومت (شورای وزیران)، رهبری قوای مسلح، رهبری ستره محکمه و لوی سارنوال، رؤسای مجلسین سنا و ولسی جرگه، متحدان سیاسی و جمیعت رستگاری ملی مشوره هایی به عمل آمد، که در طی یک مصوبه توافق نهایی همهء آن ها بالای آن صورت گرفت. بر مبنای اعلامیهء مذکور رهبری تمام نهادهای یادشده، باید برای تحقق عملیهء صلح همکاری میکردند. صدور اعلامیهء فوق به این مفهوم هم بود، که دیگر مخالفان دکتور نجیب الله چه در داخل حزب و دولت و چه در خارج از آن کدام دلیل نداشتند که متوسل به کدام اقدام دیگر برای کنار بردن دکتور نجیب الله از مقام رهبری دولت میشدند، زیرا تطبیق عملیهء صلح ملل متحد هدف شان را در مورد کناررفتن موصوف برآورده میساخت. در غیر آن براندازی دولت معنای کنارزدن دکتور نجیب الله را نمیداشت. (چرا که خودش کناررفتن خود را از دولت به منظور تطبیق پلان صلح اعلان نموده بود)، بل که معنای سبوتاژ عملیهء صلح و ادامهء جنگ و خونریزی را میداد. اگر فرض را بر این بگذاریم، که دکتور نجیب الله (خداناخواسته) با حزب اسلامی کدام معاملهء پشت پرده را انجام داده بود، وظیفهء مخالفان دکتور نجیب الله در نهادهای حزب و دولت چه بود؟ معاملهء مخفی و زد و بند با شورای نظار و جنبش شمال؟ یا همکاری فعال برای تطبیق عملیهء صلح ملل متحد که در پای آن امضا نموده بودند؟ حاصل جمع شواهد و حقایقی که در فوق توضیح گردید، این نتیجه گیری را به دست میدهد، آن عده اشخاصی که در مقامهای رهبری حزب وطن، دولت جمهوری افغانستان و رهبران تنظیمهای جهادی در سال ۱۳۷۱خ. (۱۹۹۲م.) از قبول و تعمیل عملیهء صلح ملل متحد به حیث موافقت نامهء بین المللی سر باز زدند و در مخالفت قرار گرفتند، که بالاخر منجر به تخریب عملیهء مذکور و فروپاشی نظام دولتی و تخریب شهر کابل گردید، همهء شان در برابر قرارداد مذکور و افکار عامهء افغانستان، مقصر و مسؤول اند. باور کامل دارم، که این عمل آن ها یک روزی مورد داوری عادلانه قرار خواهد گرفت.


     
    و این جواب سایت پندار نو:
    برای ساده ساختن مطلب، موضوع را شما ره وار بررسی می نماییم:
    1- ازهمه اولتر از محترم اسحق توخی سپاسگزاریم که با وجود طفره رفتن به جواب در مورد مسئله اصلی، بازهم به خود زحمت داده و مطلبی را نگاشته اند وعلاوه مینماییم که هر نوشته در مورد، ما را به حقیقت نزدیکتر میسازد و با اضافه، آن مطلب هیچگاه "توصیه آمیز" نبوده  وگردانندگان سایت، خودرا دارندۀ صلاحیت "توصیه" نمی دانند. 
    2- محترم توخی به عوض روشنی انداختن بر اصل مطلب، باردیگر موضوع "سبوتاژ عملیه صلح متحد" را مطرح نموده است؛ سوال خلق میگردد که آیا تأمین ارتباط با حزب اسلامی و نصب مخابره های آن تنظیم قبل از سقوط حاکمیت دولتی در اطاق وزیر داخله جمهوری افغانستان و معامله و مغازله معاون رییس جمهور و معاون حزب وطن با حزب اسلامی، نیز عنصر اساسی در تخریب عملیه صلح کذایی ملل متحد نبوده است؟ آیا با چشم پوشی از آنچه سید ادریس در مورد نگاشته اند، موضوع زدو بند با حزب اسلامی و جابجا ساختن افراد آن در جزوتام های وزارت داخله به فراموشی سپرده خواهد شد؟ هرگز نه! گذشت روزگار بسی رازها را نهان خواهد ساخت.
    3- آنچه را محترم توخی در باره چگونگی مصالحه ملی و توطئه در مقابل آن، به تفصیل و با ذکر منابع به تکرار در تکرار آورده اند، موضوعی است تنها برای مغشوش شدن مطالب مطروحه در نوشته سایت پندار.. در مورد  آن مطلب، ده ها سند و مدرک دیگر نوشته شده و نوشته خواهد شد.
    4- در مورد اینکه محترم توخی نوشته  اند که "هرگاه  گلبدین کدام سند کتبی در مورد تماس نجیب الله شهید با حکمتیار و پیشنهاد تشکیل ائتلافی میداشت، بدون شک ارائه میکرد"؛ باید بنویسیم که شما به حیث کارمند مجرب دستگاه اطلاعاتی کشور از همه بیشتر وخوبتر آگاهی دارید که  نبودن سند در بسیاری از مطالب اپراتیفی، دلالت بر نفی آن مطالب شده نمی تواند. بطور مثال شما میتوانید از ملاقات که رو در رو با سیداحمد گیلانی و نجیب الله مجددی در سویس داشته اید، کدام سند کتبی ارائه دارید؟ یقیناً که جواب شما نه، خواهد بود.
    5- در مورد اینکه، انگیزه سایت پندارنو را در بازمطرح  ساختن مسئله سقوط جمهوری افغانستان به زعم خویش به شکل دیگری تعبیر نموده اید، مربوط به شماست. تنها باردیگر علاوه مینماییم که با گذشت زمان اسناد و مدارکی بیشماری این جا و آنجا در معرض همگان قرار میگیرد و با نشر آن برای شنیدن مطالب از قلم کسانی که خاموشی بی جهت را ترجیح داده اند، جایی باقی نخواهد ماند.
    امید است محترم اسحق توخی برای ادای دین در مقابل مردم  و کمک برای تاریخ نویسان آینده کشور کماحقه، در مورد رویدادهای مربوط به سقوط غمناک جمهوری افغانستان و زندگی بسیار رنج آور داکتر نجیب الله شهید در دفتر ملل متحد و مخصوصا هفته قبل از آمدن طالبان و تعرض بر محل پناهندگی داکتر شهید به تفصیل بنگارند؛ چنانچه در همین راستا سایت دیدگاه مطلبی جالبی را نشردر آخر سوالی را نیز متوجه شما ساخته است که مطلب منتشره با امانتداری، اینجا گذاشته میشود:


    «  چند سال پیش، یک منبع موثق به نگارنده این سطور حکایت نمود که: « پریزدنت دکتور نجیب الله یادداشتها و دست نویس های داشت که در پسین روز های زندگی اش در اسارتگاه تحمیلی مقر سازمان ملل با خود به همراه میداشت. اما در آستانه غلبه طالبان به کابل، به شکل مرموز از داخل بونکری که خود با «هم اسارتی ها»  برای حفظ جان خویش در برابر شلیک راکتهای کور ساخته بودند، ناپدید میگردد. بدون ذکر جزئیات، پس از آن واقعه روابط دکتور با هم اسارتی ها به جز برادر ، برهم خورد… داستان کشته شدن غم انگیز پریزدنت نجیب الله دیگر افسانه شده است.
    این حکایت را نویسنده ضمیمه یادداشت های خویش  همیشه نگهمیداشت
     ولادیمیر کریچکوف  رییس معروف کا. گی .بی که بعد از اندروپف از چهره های اصلی آن دستگاه بود و بیش از 30 بار به افغانستان سفر کرد، در یک مصاحبه اختصاصی که به روزنامه «راسیسکایا گزیتا» در سال 2004 داده بود، به آن حکایت صحه میگذارد.
    او ضمن صحبت در مورد مسایل مختلف افغانستان از کودتای ثور تا خصوصیات تره کی، امین، کارمل و نجیب الله، در برابر این پرسش که:
    ـ «پس از اشغال کابل در بهار سال 1992 توسط مجاهدین و تا بقدرت رسیدن طالبان، [دکتور نجیب الله] تحت توقیف خانگی  در یکی از مقر های سازمان ملل قرار داشت. آیا شما اطلاع دارید که وی درین سالها چی مشغولیتی داشته است؟»
    کریچکوف پاسخ داد ـ من شنیده ام که گویا وی چیزی نوشته است، ولی نمیدانم در چی خصوص.  دور از احتمال نیست  که او به افشاگری که در حالات دیگر برایش ممکن نبود، دست زده باشد. مسأله درین است چرا امریکایی ها، که بدون شک یادداشت ها را در اختیار دارند، آنها به چاپ نمی رسانند. این بدان معناست که هنوز زمان آن فرا نرسیده است. ممکن است پس از گذشت زمان، خاطرات [نجیب الله] بیرون برآید و همچنان برای ما شوک دهنده باشد. دور از امکان نیست که وی گزافه روی هایی نموده باشد، ولی پیداست که یادداشت ها در موقعیت خاص یعنی  درزمانی نگاشته شده اند که وی برای بقای خویش میرزمید. شاید هم وی چیزی نه نگاشته باشد.
    ـ آیا جواسیس ما  [روس ها. م.] چیزی میدانند؟
    کریچکوف ـ برای من مشکل است تا درین باره پرس و پال کنم؛ زیرا در جریان کار زار نیستم. آنچی برای من روشن است اینکه نجیب الله از سال 1992 تا 1995، زمانیکه در تعمیر ملل متحد زندگی میکرد ، مشغول ترجمه کتاب «بازی بزرگ»  از انگلیسی به زبان پشتو بود. این کتاب چندی پیش به زبان روسی برگردان گردید.
    دست نویس ترجمه و ممکن آرشیف نجیب الله ،  در نزد دستیار سابقش [ آقای توخی. م] که به نظر میرسد در هالند زندگی میکند، باشد. اینکه نجیب الله خاطراتش را نوشته باشد، من اطلاع ندارم»
    بدینگونه پرسش های زیادی مطرح میتواند گردد، که عمدتا متوجه دو هم اسارتی زنده مانده از کنار دکتور نجیب الله میگردد.»
    با ذکر این مطالب، آگاه ساختن مردم از رویداد مربوط به سقوط  غم انگیز جمهوری افغانستان یک وظیفه و هم دین است و تلاش ما در این راستا ادامه خواهد یافت.

      اكنون الثلاثاء 21 نوفمبر 2017 - 15:53 ميباشد