چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6848
    Registration date : 2007-06-20
    20170228

    چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    پست  admin




    علی داریوش
    هشتاد و هشت روز تا قندهار
    چرا امریکا به افغانستان آمد؟
    2
    از متن کتاب، پیامد به قدرت رسیدن تنظیمهای جهادی ساخت پاکستان وتمویل وتسلیح  شده از جانب امریکا:
    جنگ سیزده ساله در افغانستان تمامی ساختارهای سنتی و اقتصادی این کشور را به تاراج و نابودی کشید و در نتیجه رهبران جنگ سالار و تازه بقدرت رسیده بدون مواجه با هیچگونه موانع سنتی و ساختاری، تمام افغانستان را به یک وحشتکده مبدل ساخت. چور و چپاول و غارتگری، خیانت و اعمال شرمناک و ضد انسانی گروه های مجاهدین اسلامی به اقدامات و برنامه های مشروع گروه های مجاهدین ترویج یافت. تمام افغانستان چون جنگل بی پاسبان به جزیره ملوک الطوایفی بدست قوماندانان محلی و رهبران مجاهدین تقسیم بندی و هر یک از آنها با شیوه های خاص مطابق میل و سلیقه خود حکمرانی میکردند.
     
    نویسنده کتاب، اهمیت  و تجارب حاصله خویش را در رابطه با حوادث افغانستان چنین ارزیابی میکند:   
    «... برای آنانی که مسئولیت های آیندۀ سیاست گذاری آمریکا را در منطقه به عهده میگیرند، آشنایی با سابقه تهاجم و حملۀ مستقیم نظامی امریکا به افغانستان و آنچه که سبب موفقیت های اولیۀ ما شد، بسیار مفید و موثر است. زیرا من حتم دارم که برای یک دوره حضور دیگر در افغانستان آماده خواهیم شد. انتظار من اینست که آموخته های من و نیز همکارانم در جریان جنگ اول امریکا و افغانستان و درک این که چه چیزی سبب شد موفقیت های اولیه ما جای خود را به شکست و ناکامی بدهند، برای خواننده مفید و موثر باشد. در ضمن امید وارم که این یادداشت های من بتوانند راهگشای اقدامات امریکا و متحدانش در مرحلۀ سوم این جنگ گردد. بدون هیچ اغراقی من به صورت عمیقی محافظه کار، وطنپرست و معتقد به کاتولیک بودم.»
    رابرت گرینییر بر اساس تجارب وظایف ومأموریت های پیچیده اش در بسی کشور های جهان، در مورد پاکستان مینویسد: «... پاکستان کشور ماجرا جو وخطرناکی است در چهارمین ماه ورودم به اسلام آباد بر سفارت آمریکا حملات مسلحانه صورت گرفت، این حملات با سلاح مختلف و راکت های 109 ملی متری انجام گردید.  ... پاکستان به دلیل ناتوانی نظامی بخاطر تصرف کشمیر و مناطق مورد نظرخود، در طول سال ها به مسلح سازی گروه های خرابکار و تروریزم در این مناطق مبادرت کرده است. پاکستان در نتیجۀ یک تصادف تاریخی در دوران جنگ سرد به یک کشور مهم مبدل شد. واقعیت اینست که هندوستان دراواسط سال 1950 با اتحاد جماهیر شوروی خیلی نزدیک شد و به یکی از مهم ترین دریافت کنندگان تجهیزات نظامی آن کشور مبدل گردید. این کار سبب شد تا پاکستان بعنوان یک کشور مسلمان خود را به امریکا نزدیک بسازد.»
    در رابطه با نقش امریکا در "جهاد افغانستان" کتابهای بیشماری نوشته و هزاران سند معتبر، اثبات کننده تبدیل شدن جهادی ها به حیث وسیله و خدمتگار منافع امریکا، نشر شده است؛ رابرت گرینییر نیز در باره چنین مینوسید:
    «... روابط میان ایالات متحده آمریکا و پاکستان بعد از اشغال افغانستان در سال 1979 توسط اتحاد شوروی بسیار گسترده و عمیق تر شد. از آن پس سازمان استخباراتی پاکستان یعنی آی. اس. آی به مثابه یک نهاد تسهیل کننده کمکهای نظامی و مالی سی آی ای برای مجاهدین افغان عمل میکرد. این کمکها حتی شامل تحویل دهی راکت ضد هوائی استینگر نیز می شد. حمایت از مجاهدین افغان منجر به موفقیت آنها گردید، چنانکه در سال 1989 اردوی شوروی ناگزیر به خروج از افغانستان گردید. قابل دقت و تذکر است که کارمندان سی آی ای جنگ افغانستان را "جهاد علیه شوروی" نام نهاده بودند. درآن روز ها واژه "جهاد" هنوز اینقدر بد نام و متنفر نشده بود...»
     «... برای ایالات متحده امریکا، پاکستان یک متحد مهم ولی جنجالی بود. پاکستان به کندی بسوی دموکراسی گام بر میداشت و کودتاهای پیهم نظامیان این کشور همیشه مایه شرمساری آمریکا بود. در اوایل دهۀ 90 پاکستانی ها بویژه در امر توسعه سلاح های کشتارجمعی، تقویت وحمایت از تروریزم اقدامات بیشتر و گسترده بکار بستند که از نظر امریکا پوشیده نبود. ... امریکا و پاکستان برای سالهای متمادی سرگرم بازی های دیپلو ماتیک بودند که بر اساس آن اسلام آباد همچنان دروغ میگفت و از عدم علاقه خویش به توسعه سلاح اتومی و حمایت از تروریزم سخن می زد و همین جریان ادامه یافت و در عوض واشنگتن نیز سوگند ها و دروغ های پیهم اسلام آباد را دستاویز می ساخت تا بتوانداز پاکستان به مثابه یک متحد منطقه ای در جنگ علیه اتحاد شوروی استفاده کند.»
    « ... درعین حال تلاش وحمایت پاکستان از اسلام گرایان که در زمان جنگ علیه شوروی موثر قلمداد می شد، بعد از خروج نیرو های شوروی از افغانستان رفته رفته اهمیت و ارزش خود را از دست داد، حمایت از نیروهای مجاهدین در زمان حاکمیت جنرال ضیاالحق بطور آشکارا و گسترده آغاز شده بود؛ در سال 1989 برای حکومت پاکستان بویژه ارتش این کشور یک چنان وضعیتی، فرصتی را فراهم آورد تا به بسیج نیروهای جهادی اقدام کند، و بسرعت جهاد را علیه هندوستان در کشمیر سازمان دهی کنند....اما بعد ها این امر سبب شد تا پاکستان به لیست کشورهای حامی تروریزم وزارت خارجه آمریکا وارد شود. قابل یاد آوری میدانم که در سالهای بویژه سال 1994 که من  با معینیت وزارت خارجه آمریکا کار میکردم، مسئولیت یافتم تا وضعیت پاکستان را در این راستا مطالعه کنم، من از مطالعات خود گذارشات مسلسل و دقیق در مورد پاکستان ارایه نمودم زیرا این مسئولیت استقامت کاری و تجارب من بود، البته منابع دیگری چون معینیت وزارت خارجه و ... نیز از انکشافات منفی و خطر آفرین پاکستان گذارشات خود را ارایه میدادند تا پاکستان نیز در جمله کشور های شرور و ناقض حقوق انسانی مورد تحریم و شامل کشور های حامی تروریزم بشود...»
    «... اما در آن زمان و بدلیل ترس از عواقب یک چنین اقدامی، شماری از سیاستمداران آمریکائی با این بهانه که معلومات استخباراتی مطابق به معیار های حقوقی نیستند، عمداً از جنایات ضد بشری و نقض حقوق بین المللی در پاکستان چشم پوشی نمودند و حتی از افشای خبری آن نیز جلوگیری و خود داری کردند. زمانی که حکومت داکتر نجیبالله در سال 1992 سقوط کرد، گروه های جهادی که بواسطه ایالات متحده آمریکا حمایت و تمویل شده بودند، وارد جنگ علیه یکدیگر، قتل عام مردم و بغارت کشیدن شهرها شدند، افغانستان وارد یک دوره هرج و مرج سیاسی و کابل به میدان جنگ گروه های وحشی و متخاصم مجاهدین گردید. جنگ سیزده ساله در افغانستان تمامی ساختار های سنتی و اقتصادی این کشور را به تاراج و نابودی کشید و در نتیجه رهبران جنگ سالار و تازه بقدرت رسیده بدون مواجه با هیچگونه موانع سنتی و ساختاری، تمام افغانستان را به یک وحشتکده مبدل ساخت. چور و چپاول و غارتگری، خیانت و اعمال شرمناک و ضد انسانی گروه های مجاهدین اسلامی به اقدامات و برنامه های مشروع گروه های مجاهدین ترویج یافت. تمام افغانستان چون جنگل بی پاسبان به جزیره ملوک الطوایفی بدست قوماندانان محلی و رهبران مجاهدین تقسیم بندی و هر یک از آنها با شیوه های خاص مطابق میل و سلیقه خود حکمرانی میکردند. در مسیر شاهراه ها گروه های جنایتکار اسلامی به ایجاد پاتک (پوسته بازرسی) پرداخته و از مردم باج می گرفتند، تا حدی که زنان را از موتر های مسافر بری پیاده کرده و به آنان تجاوز میکردند.»
    نویسنده بدون اینکه ذکری از نقش امریکا در ایجاد گروه بنیادگرای طالبان نماید، مینویسد:
    «طالبان قبلاً یک گروه مستقل و کوچک جهادی بودکه در سال 1980 در حومۀ شهر قندهار ایجاد شده بود. ... حمایت بی قید شرط پاکستان از گروه های مجاهدین و این گروه آواره طالبان را به درندگان بی عاطفه و موجودات خون ریز مبدل ساخته بود. ... گروه طالبان نیز از بطن گروه های مجاهدین اسلامی افغان زائیده شدند که در تطبیق شریعت اسلامی سفاک ترین و خون آشام ترین گروه فاشیسم اسلامی پدیدار شدند، و این امر سبب شد تا گروه طالبان به یک نیروی محلی سیاسی مبدل گردد، در نتیجه این وضعیت شماری از جنگ سالاران محلی نیزبدون هیچگونه مقابله ای به آنها پیوستند و از همانجا بود که آینده دستخوش تحول شد. این موفقیت کوچک در سال 1994 در قندهار سبب شد تا طالبان بصورت برق آسا به پیشروی آغاز کنند. سیاست و تفسیر زن ستیزانه و افراطی این گروه از اسلام که ریشه های عمیق آن در مدارس دینی پاکستانی قرار داشت، هرچند بسیار خطر ناک میرسید، اما از سوی بسیاری از افغان ها که از هرج ومرج و بی قانونی و بی عدالتی و غارتگری های گروه های مجاهدین خسته و بیزار شده بودند، با استقبال مواجه شد، گرچه طالبان بسیار وحشی و بدوی بودند، اما مانند یک نیروی نجات بخش تلقی میشدند. موفقیت های این گروه ظرف دو سال بعد از ظهور شان در میان پشتون ها بیشتر از آن که ناشی از قدرت نظامی آن گروه بوده باشد، بیشتر به این دلیل بود که مردم در بسیاری از مناطق با نزدیک شدن طالبان علیه قوماندانان محلی خود دست به قیام میزدند. به همین خاطر بود که آنها قادر شدند بسیاری از مناطق افغانستان را بدون هیچگونه جنگ و مقاومتی به تصرف خود درآورند و در سال 1996 شهر و نواحی کابل را نیز تسخیر کنند.
    البته میزان اشتراک وحمایت پشتون ها از گروه طالبان بسیار وسیع و پررنگ بود و همین نقش گسترده پشتونها در حمایت و پشتیبانی از گروه طالبان سبب شد که تا این گروه نتواند در میان دیگر اقوام افغانستان از جمله تاجیک ها، ازبک ها و هزاره ها که عمدتاً در شمال و مناطق دیگر افغانستان مستقر اند، جذابیتی خلق کند. قوم هزاره که از لحاظ مذهبی شیعه هستند با برخورد بسیار وحشیانه ای فاشیسم اسلامی طالبان مواجه شدند...»
    قابل یادآوری میدانم که گروه طالبان، حکم و فتوای قتل عام و نابودی داشته های فرهنگی قوم هزاره را صادر کرد. و پیهم این دستور را از دید گاه شریعت سازی خود به قوم هزاره مشروط اعلام میکرد که: یا بصورت عموم فرار کنند وافغانستان را ترک گویند، یا جزیه و باج کافی به حکومت اسلامی طالبان بپردازند و درغیر آن قوم هزاره بعنوان کافر وغیراسلام، بایست قتل عام شوند، مشروعیت این افکار و اعمال فاشیستی و ضد بشری از احکام و دستوراتی است که  در طول تاریخ از موارد افتخارات و مباهات اسلام گراها بوده و امروز  نیز  از جانب گروه های مجاهدین، طالبان، داعش، بوکوحرام، الشهاب و النصره و ده ها گروه های دیگر اسلامی به حیث دستاویز شرعی برعلیه دیگران بکار گرفته میشود.  
    ادامه دارد


    اين مطلب آخرين بار توسط admin در الإثنين 6 مارس 2017 - 1:53 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking


      اكنون الثلاثاء 25 يوليو 2017 - 8:29 ميباشد