چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6886
    Registration date : 2007-06-20
    20170306

    چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    پست  admin




    علی داریوش
    هشتاد و هشت روز تا قندهار
    چرا امریکا به افغانستان آمد؟
     
    3
    نویسنده برای اغفال خواننده، مسئله ایجاد گروه طالبان را به نحوی دیگری و اینکه گویا این حرکت خودبخودی بوده و بعداً مورد حمایت پاکستان قرار گرفته چنین مینویسد:
    « ... اسلام آباد بعد از ایجاد گروه طالبان خیلی سریع توانسته بود آنها را با خود همسو ساخته و به آنها کمک کند، زیرا آی. ایس. آی و سیاستمداران پاکستانی فکر میکردند که طالبان سنی مذهب قادر به ایجاد اتحاد در میان افغان ها و نیز ایجاد یک رابطه صمیمانه با پاکستان خواهند شد، این عاملی بود که به همدستی و همکاری پاکستان جنگ علیه اتحاد شمال برای پاکستان یک انگیزه و در راستای سیاست های مهم آن کشور قرار میگرفت.»
    با اتکا بر ده ها سند افشا شده، ثابت گردیده که پروژه طالبان از ابتدا توسط اداره اطلاعاتی پاکستان و در همکاری و مشوره با ادارات اطلاعاتی امریکا برای منافع طویل المدت آنها ایجاد گردیده بود.
    هم گسترش جنگ در افغانستان وهم تداوم حمایت ومداخلات مخفی و آشکار پاکستان از گروه طالبان باعث ایجاد هیچگونه نگرانی برای حکومت آمریکا نشد، این در حالی بود که اسامه بن لادن در تمام این گیر و دار بعنوان یک قدرت منطقه ای در حال ظهور بود. اسامه در تمام دوران جهاد و جنگ علیه شوروی یکی از دوستان مهم و سرشناس آمریکا و عربستان سعودی و پاکستان بود که هر گونه امتیازات، امکانات و اختیارات در صلاحیت خود داشت. اسامه در سال های 1980 به افراطیت رو آورده بود و سپس افراطی تر شد، او در آستانه تصرف کابل بواسطۀ طالبان، با شماری از عرب های همراهانش وارد افغانستان شد، شمار پیروان عرب اسامه بن لادن با گذشت هر روز بیشتر شده میرفت، آنها یک گروه ویژه نظامی را زیر نام فرقه 555 عرب ها ایجاد کردند. شمار دیگری ازاین اعراب مصروف آموزش های نظامی شبه نظامی در اردو گاه های بودند که قبلاً بواسطۀ القاعده ایجاد شده بود، آنها به عرب های افغان مشهور شده بودند و در میان شماری از گروه های مجاهدین حضور فعال داشتند.
     « در دوران حاکمیت داکتر نجیب الله برویت اطلاعات و شواهد استخباراتی آنوقت حدود پانزده هزار افراد نظامی عربی در جبهات مختلف گروه های مجاهدین در داخل افغانستان مشغول آموزش فعالیت های تروریستی و خرابکاری بودند و تعداد بیشتر آنها با مجاهدین اسلامی یکجا همکاری و فعالیت های ضد دولتی و ضد ملی را پلان و برنامه ریزی میکردند.  این گروه اسلامی عربی قبلاً در زمان حاکمیت ببرک کارمل به تدریج از پاکستان با گروه های مجاهدین یکجا بطور مخفیانه وارد افغانستان میشدند و سالهای بعد تعداد این عربها در مناطق مختلف کشور به پانزده هزار رسیده بود…»
    «... پاکستان یکی از سه کشوری بود که طالبان را بعنوان دولت مشروع افغانستان به رسمیت می شناخت و پیوسته از گروه طالبان حمایت میکرد. دولت آمریکا در مسایل خطرناک سیاست خارجی که نتایج خطرناکی میتوانست در پی داشته باشد، همیشه به سی آی ای رجوع میکرد تا به شرط سری ماندن اقداماتش، کار را یکطرفه کند. به همین خاطر در کنار دیگر مسایل، تمرکز بر این مسأله نیز بخشی از مأموریت من در اسلام آباد بود: یعنی یا اسامه را دستگیر کنم و یا نابودش سازم. جورج تننت بصورت علنی اعلام کرده بود که اسامه بزرگترین تهدید علیه امنیت ملی آمریکا محسوب میشود. به من نیز دستور داده شده بود که در صورت نیاز میتوانم از دیگر نهادهای دولت آمریکا درخواست کمک کنم. البته شرط عمده این بود که که این کار در یک کشور دور افتاده و جنگ زده ای چون افغانستان باید با احتیاط صورت گیرد. من متوجه شدم که آنچه تاکنون در ارتباط به اسامه بن لادن و القاعده انجام شده است، هیچگونه موثریتی نداشته و نمیتواند در آینده نیز به نتایج خوبی منجر شود. بنا براین تصمیم گرفتم تا مساله را از دریچه ای دیگر نگاه کنم و با راه حل جدیدی برای برخورد با آن خود را مجهز سازم...» 
    «... جنوری 2001 در برابر اقامتگاه میلام سفیر آمریکا در اسلام آباد با آقای سفیر میلام، از ملا جلیل یکی از رهبران طالبان و اکبر یکی از پشتون های تجار که با سی آی ای آمریکا و هم با طالبان و القاعده ارتباط و موقعیتی داشت بطور بسیار مخفی و خصوصی  پذیرائی نمودیم و بدون معطلی همانگونه بطور سری و خاص ملاقات و گفت گو های نمودیم تا سرنخ و نشان پای اسامه را در یابیم، در نتیجه این ملاقات و پذیرائی من و میلام ملا جلیل خود علاقمند ارتباط و همکاری با استخبارات سی آی ای شد. شاید ملاجلیل همان امکانی بود که میتوانست بصورت مستقیم این فرصت را برایم مساعد کند، همان بود که قبل از زمستان بازی آغاز شد...»
     نویسنده کتاب  دستاورد فعالیتهای مقدماتی خودرا در جلسه به اشتراک رئیس جمهور بوش چنین گذارش میدهد:    «... 23 من توضیح دادم که علاوه بر پاکستان بیش از 90% مناطق تحت تسلط طالبان و فعالیت القاعده و طالبان را دقیقاً زیر نظر و پوشش گرفته ایم در مورد رهبران و مقامات طالبان و اردو گاه های آموزشی القاعده که در آن نفوذ کرده بودیم توضیح دادم که چگونه ما از طریق شبکه های قومی و شبکه های اطلاعاتی توانستیم تمام افغانستان را زیر پوشش استخباراتی قرار بدهیم، شبکه اطلاعاتی ما عمدتاً عبارت بودند از سران قومی و دیگر افراد مهم جامعه که بدلیل سیاست های سخت گیرانه طالبان در تنگنا قرار گرفته بودند. آنها بعد از بررسی سوابق شان بحیث « مأموران ویژه استخبارات» ما گزینش و آموزش شده بودند تا چگونه از طریق تیلفون های ستلایت گذارش ها و اطلاعات شان را به واسطه پیام رمزی به ما بفرستند، این افراد خود دارای شبکه های خبر چین بودند، ما از طریق همین افراد و جاسوسانی که در میان مردم و قبایل افغانستان پرورش داده بودیم و آنها را حمایت و کمک میکردیم، قادر بودیم تا وضعیت سیاسی، نظامی و اجتماعی را در سراسر افغانستان تحت نظر بگیریم. البته ما مجموع معلومات و اطلاعات را معمولاً با منابع دیگرخود تطبیق میدادیم. بعنوان نمونه، جلال الدین حقانی وزیر اقوام و قبایل طالبان تنها بخاطر ملاقات با ما خواستار در یافت هشتاد هزار دالر آمریکائی شد، به همین ترتیب تمام رهبران و قوماندانان مجاهدین و طالبان در بدل دریافت پول به هر کاری حاضر میشدند و ما نیز به عادت معمول آنها از قبل میدانستیم که چه باید کرد و چگونه داخل اقدام شویم. زیرا سال های متمادی در دوران جهاد علیه نیروهای شوروی به خصلت و تمایل هرکدام آنها تجربه گرفته بودیم و گرایشات هریک از رهبران، قوماندانان و افراد مجاهدین اسلامی و حامیان آن ها را بخوبی درک و دریافته بودیم. در واقع همین افراد و منابع مهمترین امید ما محسوب می شدند. ...»
    نویسنده کتاب، اهمیت  و تجارب حاصله خویش را در رابطه با حوادث افغانستان چنین ارزیابی میکند:   
    «... برای آنانی که مسئولیت های آیندۀ سیاست گذاری آمریکا را در منطقه به عهده میگیرند، آشنائی با سابقه تهاجم و حملۀ مستقیم نظامی امریکا به افغانستان و آنچه که سبب موفقیت های اولیۀ ما شد، بسیار مفید و موثر است. زیرا من حتم دارم که برای یک دوره حضور دیگر در افغانستان آماده خواهیم شد. انتظار من اینست که آموخته های من و نیز همکارانم در جریان جنگ اول امریکا و افغانستان و درک این که چه چیزی سبب شدموفقیت های اولیه ما جای خود را به شکست و ناکامی بدهند، برای خواننده مفید و موثر باشد. در ضمن امید وارم که این یادداشت های من بتوانند راهگشای اقدامات امریکا و متحدانش در مرحلۀ سوم این جنگ گردد. بدون هیچ اغراقی من به صورت عمیقی محافظه کار، وطنپرست و معتقد به کاتولیک بودم.»
    رابرت گرینییر بر اساس تجارب وظایف ومأموریت های پیچیده اش در بسی کشور های جهان، در مورد پاکستان مینویسد: «... پاکستان کشور ماجرا جو وخطرناکی است در چهارمین ماه ورودم به اسلام آباد بر سفارت آمریکا حملات مسلحانه صورت گرفت، این حملات با سلاح مختلف و راکت های 109 ملی متری انجام گردید.  ... پاکستان به دلیل ناتوانائی نظامی بخاطر تصرف کشمیر و مناطق مورد نظرخود، در طول سال ها به مسلح سازی گروه های خرابکار و تروریزم در این مناطق مبادرت کرده است. پاکستان در نتیجۀ یک تصادف تاریخی در دوران جنگ سرد به یک کشور مهم مبدل شد. واقعیت اینست که هندوستان دراواسط سال 1950 با اتحاد جماهیر شوروی خیلی نزدیک شد و به یکی از مهم ترین دریافت کنندگان تجهیزات نظامی آن کشور مبدل گردید. این کار سبب شد تا پاکستان بعنوان یک کشور مسلمان خود را به امریکا نزدیک بسازد.»

    ادامه دارد


    اين مطلب آخرين بار توسط admin در الأربعاء 8 مارس 2017 - 1:02 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking


      اكنون الإثنين 25 سبتمبر 2017 - 15:45 ميباشد