چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6923
    Registration date : 2007-06-20
    20170309

    چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    پست  admin


    علی داریوش
    مروری بر کتاب
    هشتاد و هشت روز تا قندهار
    چرا امریکا به افغانستان آمد؟
    4
    از وضعیت و گفته های مقامات بالائی نشانگر این مساله بود که تصمیم در مورد طرح عملیاتی افغانستان نهائی شده است. قابل تذکر میدانم که معاون من « دیو » شخص بسیار با تجربه و کار شناس بود، او دارای توانائی و مهارت های بود که من از آن بی بهره بودم دیو در سال های 1980 بطور مستقیم با مسایل جهاد در افغانستان سر و کار داشت و افراد سابقه دار جهادی را بخوبی می شناخت واین امکان را فراهم میکرد که روابط مان را با آنها از نو احیا کنیم تا بتوانیم بار دیگر از آنها برای اهداف و مقاصد خود استفاده کنیم البته درین راستا از قبل موفق شده بودیم و مطمئن بودیم که باز هم موفق می شویم.
    بتاریخ 26 سپتامبر 2001 یک گروه ده نفری از ماموران و افسران مجرب سی آی ای آمریکا زیر نام « تیم الاشه شکن» برهبری دوست قدیمی من گیری شرون نویسنده کتاب مأموریت سقوط، به در ه پنجشیر رسیدند و دفتر ارتباطی سازمان سی آی ای را در پنجشیر بدون مشکلی فعال نمودند، رهبران و قوماندانان جهادی از سالیان متمادی قبل با این سازمان رابطه و همکاری داشتند. و بنا بر این از ورود ماموران و افسران سی آی ای در پنجشیر استقبال کردند و آماده هرنوع همکاری با ما بودند. قرار بود چنین دفاتر ارتباطی سازمان سی آی ای در مناطق جنوب غربی و جنوب شرقی افغانستان نیز قبل از حملات آمریکا و متحدین آن، فعال و ایجاد گردد.
    نویسنده کتاب پیرامون موضوع استراد اسامه بن لادن و یا اخراج وی از افغانستان و تصمیم نهایی رهبری طالبان چنین مینویسد: « ملاعمر آخوند ( امیرالمؤمنین ) بتاریخ 21 سپتامبر اعلام کرد که او نه تنها حاضر به استرداد اسامه نیست، بلکه حتی از او خواهان خروج داوطلبانه از افغانستان نیز نخواهد شد.... تمام گزینه ها برای جلوگیری از یک جنگ تمام عیار از دست رفته بود. ممکن بود راه حل و تغیری در سیاست طالبان رونما شود. اما در واشنگتن مقامات آمریکائی برای شروع جنگ بشدت عجله و لحظه شماری داشتند.  اقدامات اساسی و موثر برای تغییر و انعطاف پذیری در سیاست طالبان صورت نمی گرفت و راه حل های برای جلوگیری از جنگ و یورش و لشکرکشی گسترده امریکا نیز وجود داشت، اما واشنگتن تصمیم خود را گرفته بود که با حملات گستردۀ هوائی و زمینی جنگ آغاز شود. و من بدرستی حدس می زدم که جنگ قریب الوقوع جنگ ویرانگری خواهد بود. تنها نگرانی من این بود که در نتیجه این جنگ، ماهم به سرنوشت بریتانیائی ها و شوروی ها دچار خواهیم شد.»
    «گل آغا شیرزی که خودش خودرا « شیرزی » تخلص داده بود یکی از قومانانان جهادی بود که قبلاً از قندهار به کویته فرار نموده بود. پدرش حاجی لطیف نیز یکی از قوماندانان جهادی بود که علیه شوروی و حکومت کمونیستی می جنگید. گل آغا شیرزی نیز همانند حامد کرزی از قبل با ما رابطه داشت و از سوی سی آی ای حمایت می شد، بعد از حملات آمریکا بر مواضع طالبان و القاعده، طالبان در حال فرار بودند که گل آغا شیرزی مقام ولایت قندهار را متصرف شد و چون از حمایت آمریکا و متحدین آن برخوردار بود، خودش را والی قندهار اعلام کرد و افراد مسلح وابسته از وی حمایت میکرد وپوستر های حاوی تصاویر گل آغا را پخش نمودند، انجینیر پشتون پسر عموی وی نیز در تمام این روزها با ما همکاری و ترجمانی میکرد. من و گل آغا شیرزی با انجینیر پشتون ازروی نقشه نقاط مورد نظر و موقعیت طالبان و القاعده را به مطالعه گرفتیم. در عین حال گل آغا شیزی و افرادش، حامد کرزی و گروپ محافظ او مستقیماً از سوی نیرو های هوائی و زمینی آمریکا حمایت می شد... در عین حال این را هم میدانستم که دفتر مرکزی سازمان سی آی ای نسبت به گل آغا روحیۀ خوبی نداشت. زیرا کارنامه های گل آغا شیرزی در زمان تصدی اش بر ولایت قندهار از او تصویر ناخوش آیندی برجا گذاشته بود، چور و چپاول و غارتگری ها و بدکاری گروه های بد کاره در ایام تصدی او برقندهار، بی کفایتی و عدم اراده او در سرکوب گروه های بد کاره در قندهار، یکی از نکات ناخوش آیند در رابطه بوی بود. در عین حال گزینه های ما نیز محدود بود، یعنی تمام قوماندانان جهادی و جنگ سالاران دارای همین نواقص اخلاقی و دستان آلوده و فساد پیشۀ بودند. ولی در عین حال با وجود تمام این نکات منفی و نقایض، بانهم همین ها گزینه های ما بودند که میتوانستیم به همدیگر اعتماد کنیم. از مدت ها قبل نیز  قرار بود ما همچنان دفتر ارتباطی و عملیاتی سازمان سی آی ای را در مناطق جنوبی افغانستان فعال کنیم.  »
    عبدالحق فرمانده مشهور دوران جهاد، پشاور را بقصد افغانستان ترک کرد، چون در ولسوالی ازره ولایت لوگر در بین قبیله احمد زی طرفداران محدودی خود را پیدا کرد، بطرف ننگرهار رفت تا از انجا طرفداران بیشتری برای جنگ با طالبان بدور خود بسیج کند، با کمین طالبان مواجه و گرفتار شد، او برای یافتن راهی فرار به یکی از خویشاوندان نزدیکش در پشاور از طریق تیلفون ستلایت تماس میگیرد. خویشاوند حاجی عبدالحق نیز با « جیمز ریچی » یکی از شهر وندان پولدار آمریکائی که حاجی عبدالحق از وی حمایت مالی دریافت میکرد، تماس میگیرد. جیمزریچی در آن زمان در پشاور بسر میبرد تا اوضاع را در افغانستان تحت نظر داشته باشد. جیمزریچی با رابرت « باب » مک فارلن، شریک تجاری اش که پیش ازآن بعنوان مشاور امنیت ملی در زمان حکومت رونالد ریگان کار کرده بود تماس میگیرد. مک فارلن با مرکز مبارزه با تروریزم سازمان مرکزی استخبارات امریکا تماس گرفته و آنها را در جریان وضعیت عبدالحق قرار میدهد. نا وقت همان شب یک هواپیمای بدون سر نشین متعلق به سی آی ای که از روی تصادف از آن مسیر میگذرد و موفق می شود تا موقعیت عبدالحق را شناسائی کند. هواپیمای مورد نظر که تنها یک راکت با خود حمل میکرد، آنرا به سمت یکی از وسایط نقلیه طالبان شلیک میکند و وضعیت طوری می شود که طالبان عبدالحق را دستگیر میکنند و او را بتاریخ 26 اکتوبر به قتل رسانیده و جسدش را در ملاعام به نمایش میگذارند. آمریکا برای نجات حاجی عبدالحق بموقع و بطور موثر اقدام نکرد، عدم حمایت بموقع از عبدالحق، وضعیت را خیلی بغرنج ساخته بود. جلسات و دیدار های مان با مسئولین آی. ایس. آی در داخل و خارج از پاکستان کماکان ادامه داشت. جنرال محمد و جنرال جعفر و سایر مسئولین آی. ایس. آی و دیگر زمامداران پاکستانی نقش اساسی و موثری در امور افغانستان و بویژه در امور طالبان، القاعده و سایر گروه های جهادی داشتند و دارند. حاجی عبدالحق در نتیجه یک اشتباه سی آی ای امریکا در وضعیت بد وحشیانه بدست طالبان کشته شد. ...»

    ادامه دارد 


    اين مطلب آخرين بار توسط admin در السبت 11 مارس 2017 - 1:59 ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking


      اكنون الإثنين 20 نوفمبر 2017 - 19:46 ميباشد