مروری بر کتاب هشتاد و هشت روز تا قندهار، چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6923
    Registration date : 2007-06-20
    20170315

    مروری بر کتاب هشتاد و هشت روز تا قندهار، چرا امریکا به افغانستان آمد؟

    پست  admin


    علی داریوش
     
    مروری بر کتاب
    هشتاد و هشت روز تا قندهار
    چرا امریکا به افغانستان آمد؟
    پنجم
                پنجم نوامبر 2001
    دوستان افغان ما، حامد کرزی با پیراهن و تنبان و کرمچ به همراهی شش نفر از قوماندانان جهادی، در یک مکتب  در انتظار ما بودند. این نخستین ملاقات من با آن فرماندهان نه چندان برجستۀ پشتون بود. بعد از ورود و انتقال حامد کرزی از پاکستان به افغانستان  بواسطۀ یک موتر سایکل که بتاریخ هشتم اکتوبر صورت گرفته بود، او با گریک از طریق تیلفون ستلایت در تماس بود. مرکز سی آی ای آمریکا طی پیامی از ما خواسته بود تا یک گروه ویژۀ استخباراتی با حامد کرزی بپیوندد و مشترکاً گذارشات شان را به مرکز سی آی ای ارایه نمایند. در حالیکه حامد کرزی هنوز در جای مشخصی استقرار نیافته بود. گریک در پاسخ به این درخواست گفته بود که با ید در اینمورد عجله نکنند. زیرا کرزی هنوز قادر به تأمین امنیت یک گروه از جواسیس آمریکا به هیچ صورتی در کنار خودش نخواهد بود. قرار بود بسته های بزرگ تسلیحاتی حاوی انواع سلاح و مهمات و تجهیزات جنگی از امریکا برهنمائی سی آی ای بتاریخ 17 و 18 اکتوبر از طریق طیارات برای حامد کرزی در ارزگان پرتاب شود، چون طالبان در حال فرار بودند، کرزی با افراد مسلح و آن قوماندانان شهر ترین کوت را به آسانی تسخیر نمودند. گرچه حامد کرزی عضو اتحاد شمال نبود، اما سی آی ای کوشش میکرد تا با پیش کشیدن کرزی به این ترتیب به عنوان عضو اتحاد شمال استفاده کنند. و دراین صورت قادر به کنترول کل جریان این عملیات ها خواهند بود. قبلاً نیز آقای هانک تلاش کرده بود تا کرزی را با اسمعیل خان جنگ سالار هراتی به اتحاد شمال نزدیک سازد. من به دیو گفتم، آمریکائی ها از فاصله هزاران کیلو متر دور وضعیت افغانستان را مدیریت میکرد و این اشتباه احمقانه ای بود که اگر کرزی در جنوب افغانستان بعنوان عضو اتحاد شمال شناخته شود در واقع سبب ناکامی او شود. چون بیش از دو سال در جنوب افغانستان کار کرده بودیم، وضعیت را مدیریت و کنترول کرده بودیم و شناخت کافی از این منطقه و بازیگران آن داریم، ما تنها کسی هستیم که قادر به مدیریت اوضاع در جنوب افغانستان هستیم. حامد کرزی پس از بیان مشکلات خود، لیست بلند بالائی از نیازهای خود را به سی آی ای آمریکا فرستاد که در ان خواستار دریافت ماشیندارها، راکت های آر پی جی، توپ های خفیفه سر شانه ای و انواع مخابره های دستی بود. کرزی با ادعای ساختگی مبنی بر « تسخیر » ترین کوت میخواست تسلیحات و امکانات بیشتر بدست آورد. در حالیکه ادعای کرزی مبنی بر «تسخیر» شهر ترین کوت و بزرگ منشی او یک دروغ محض بود. این عملیات و بمباران آمریکا در پرتو رهنمائی ها و معلومات های ما بود که شهرها یکی پس از دیگری سقوط و تسخیر گردید. البته همکاری های حامد کرزی و سایر قوماندانان و اطلاع رسانی آنها با سی آی ای از سالها قبل ادامه داشت و همیشه از سوی استخبارات سی آی ای حمایت، تمویل و تجهیز و تشویق به فعالیت می شدند. ما از آنها استفاده می کنیم تا با مدیریت بهتر به اهداف خود برسیم. بتاریخ 24 اکتوبر هواپیما های سی 130 آمریکائی محموله های تسلیحاتی سی آی ای به نیروهای کرزی پرتاب کرد. و سپس پرتاب محموله های تسلیحاتی و نیازمندی های آنها منظماً از هوا پرتاب می شد. در واقع از سوی دیگر، قوت گیری نیروهای محلی ضد طالبان نیز در مناطق پشتون نشین افغانستان، در حال متحول کردن اوضاع در جنوب افغانستان بود.
    دگروال پیت در پایگاه هوائی قرشی خان آباد نقش بسیار سازنده ای را در ایجاد همآهنگی میان دفتر ما و گروه پنجم نیروهای ویژه آمریکائی ایفا کرد. ( فرماندهی ) نیروهای ویژه بعد از انتقال حامد کرزی از پیت در مورد گُل آغا شیرزی خواستار معلومات بیشتر شده بود. و ما نیز با علاقمندی معلومات را در اختیار آنها گذاشتیم. بالاخره، گُل آقا شیرزی با افراد مسلح خود از طریق دره شنواری بکمک آی. اس. آی پاکستان تحت نظر مستقیم سی آی ای آمریکا وارد افغانستان گردیدند. هرچند، گُل آغا شیرزی پیوسته ادعا داشت که حدود یکهزار افراد جنگی از پاکستان به همراهی وی حاضر است به افغانستان بروند. 350 نفر با بیش از 20 عراده وسایط نقلیه همین اکنون در اختیار وی قرار دارد و بیش از 300 نفر دیگر وابسته به وی به علت نبود وسایط کافی در کویته انتظار دستور او هستند ؟ اما مأموران سی آی ای به عادت همیشگی افغانها بلد هستند، که در ارایه شمار و ارقام بسیار غلو و مبالغه میکنند تا تسلیحات، پول و امکانان بیشتر بدست بیاورند. در هنگامیکه گُل آغا شیرزی با افراد خود آمادگی برای ورود به افغانستان را داشتند، افسران ارشد، آی. اس. آی پاکستانی بطور واضح به آنها توصیه و تفهیم مینمایند که از مقابله و مقاومت علیه طالبان دست بر دارند، از سقوط و شکست طالبان به سختی پشیمان خواهید شد. درواقع بسیاری از افرادی که با سازمان استخباراتی پاکستان از نزدیک کار نکرده اند، تصور میکنند این سازمان حکومتی در داخل حکومت پاکستان است. در عین حال تصور اینست که آی ایس آی بصورت مستقلانه و خارج از ارادۀ دولت پاکستان اهداف و سیاست های را دنبال میکند که در محور آن افغانستان و کشمیر به طور عمده نقش کلیدی را ایفا می کند. در حالیکه این تصور، یک تصور بسیار ساده لوحانه و نا درست است. سی. آی . ای » آمریکا باور کامل دارد که ، آی. ایس. آی پاکستان یک سازمان با انضباط نظامی است که بر اساس دستور های فرمانده ارتش پاکستان عمل می کند.پس از تسلیم گیری تسلیحات در کویته، افسران ارشد آی. ایس. آی پاکستان به گُل آغا شیرزی و افراد او میگویند: سقوط دادن طالبان یک اشتباه جدی است. به همین خاطر باید تصمیم خود را عوض کنند و علیه طالبان مقاومت نکنند، زیرا در نهایت پشیمان خواهند شد. آنچه را که آنها در رابطه به گُل آغا انجام دادند، و این طرز بر خورد آنها  یک نمونۀ برجستۀ  و بارزی از دوروئی و عدم صداقت و بازی های استخباراتی آی. ایس . آی پاکستان بود. بهر حال سازمان سی آی ای آمریکا در قدم نخست پنج تیم مجرب از نیرو های ویژۀ از ماموران و افسران ماهر و متخصص را در مناطق مختلف در کنار نیرو های شمال افغانستان فعال ساخت. تیم ششم در کنار حامد کرزی و تیم هفتم بنام تیم فاکس تورت، در کنار گُل آغا شیر زی و تیم های دیگری در مناطق مختلف جنوبی و جنوب شرقی افغانستان بصورت فعال کار میکردند و قوای زمینی و هوائی آمریکا و متحدین آن را رهنمائی و همکاری میکردند. 
    17 نوامبر – 2001 -  یک کاروان کوچک موتر های فرسوده که حامل شماری از افغانهای هراسان و نیز تعدادی آمریکائی های عصبانی بود، با سر و صدای زیاد به در وازۀ یک اقامتگاه آمریکائی میرسند و بسرعت مسافران خود را در جاده خاکی مقابل اقامتگاه پیاده میکنند. در میان آنها حامد کرزی نیز حضور داشت. آقای گریک که متوجه حضور او میشود، بطرفش رفته و میگوید: « خداتورا بزند، کرزی ! ما میخواهیم در کنار تو بجنگیم، می خواهیم بخاطر تو بمیریم، اگر تو نتوانی افراد کافی را بسیج کنی، ما ممکن است تورا ترک کنیم. همین حالا میخواهم در خواست کنم تا ما را از اینجا انتقال دهند. » از زمان انتقال حامد کرزی از ولایت ارزگان بتاریخ چهارم نوامبر، هیچ چیز مطابق بر نامه پیش نرفته بود. در نهایت او از پاکستان به افغانستان برگشته بود، اما اوضاع طوری که پیش بینی می کردیم، مطابق برنامه شکل نگرفته بود. حدود کمتر از دو هفته قبل، بعد از ملاقات و دیدار با حامد کرزی بتاریخ پنجم نوامبر به اسلام آباد برگشتم. چند ساعت بعد ملاقات با کرزی، دونالد رامسفلد وزیر دفاع ایالات متحده در جریان یک نشت خبری افشا کرد که حامد کرزی به واسطه نیروهای ارتش آمریکااز افغانستان به پاکستان منتقل شده، تا در آنجا با مشورت و رهنمائی های لازم، صورت گیرد. [ یعنی دقیقاً سازمان سیاه بار دیگر رهنمود ها و دستورات خود را به حامد کرزی تکراراً تعلیم میدهد، قرار بود این کار را مخفیانه انجام دهند، اما چون وزیر دفاع آمریکا این جریان را افشا نمود، مایه شرمساری سی آی ای گردید. ] این سخن وزیر دفاع آمریکا، مایۀ شرمساری ما بود. زیرا مردم تصور میکردند که حامد کرزی در داخل افغانستان است و مصروف رهبری یک حرکت مردمی در میان پشتون ها علیه طالبان می باشد. « این چیزی بود که ما پیوسته آنرا تبلیغ و انتشار میدادیم اخبار دروغین و فریبنده انتشار میدادیم تا برای حامد کرزی حد اقل یک شخصیت ملی و قهرمان بسازیم و او را  با هویت جعلی بیش از حد مهم و مورد قبول مردم معرفی کنیم ... » حالا با گفتن این سخنان وزیر دفاع آمریکا در واقع بر یک تصور عمومی که بصورت خیالی در مورد کرزی ایجاد شده بود، خط بطلان کشیده بود. « این در واقع بدان معنی بود که حامد کرزی بدست استخبارات سی آی ای و ارتش آمریکا بگونۀ حقارت باری به عنوان وسیله و افزار و بازیچۀ به تمسخر گرفته شده و مورد استفاده اربابان خود قرار میگیرد، کرزی هیچگونه صلاحیت، اراده و قدرت اجرائی و تصمیم از خود ندارد. » پنتاگون نیز بعد از آن تلاش کرده بود تا ادعای وزیر دفاع را اصلاح کند. ما همچنان تلاش میکردیم تا از افشای ارتباطات و نزدیکی حامد کرزی با سازمان استخباراتی سی آی ای، بهر صورت جلوگیری نماییم تا در ذهنیت و افکار عامه مبنی بر همکاری و نزدیکی وی با سی آی ای افشا نگردد. من نیز شخصاً به حامد کرزی به تاکید گفتم، هرگاه مردم بدانند که تو بواسطۀ آمریکائی ها و پاکستانی ها به تکرار و دفعات بصورت مخفیانه به افغانستان و دوباره به پاکستان انتقال می شوی، ادعای استقلالیت تو تکذیب و تغییر میکند، لذا تو خود نیز با احتیاط از روابط و همکاری های خود با ما و با حکام و ارتش پاکستان توجه نمائی تا افشا گری صورت نگیرد. او گفت درست است این مسالۀ بسیار مهمی است باید افشا نشود.
           رابرت اِل . گرینیر همچنان میگوید:  اما واقعیت این بود که نه گُل آغا شیرزی و نه هم حامد کرزی، در هیچ یک از مراحل جنگ، برای طالبان تهدید جدی به حساب نمی آمدند. ما از آنها، به مثابه یک ابزار جلب توجه طالبان استفاده میکردیم. از سوی دیگر بیان این نکته نیز یک حقیقت عینی است که موفقیت طالبان در طول سالهای حاکمیت شان نیز مدیون قدرت نظامی آنها نبود. مردم خسته و بجان رسیده از ظلم و غارتگری و تداوم جنگ های مجاهدین و نفرت از جنگ سالاران محلی زمینه را طوری مساعد کرده بودند که طالبان به سرعت بتوانند مناطق زیادی را در افغانستان تصرّف کنند. حالا نیز عین مساله در مورد طالبان صادق بود. ما میدانستیم که نفرت مردم از طالبان عاملی برای سقوط آنها است در حالیکه طالبان، خود از این مساله آگاه نبودند و نمیدانستند که نفرت و بیزاری مردم از آنها، سبب سقوط شان می شود."
    ادامه دارد


    اين مطلب آخرين بار توسط admin در الإثنين 20 مارس 2017 - 1:36 ، و در مجموع 3 بار ويرايش شده است.
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking


      اكنون الإثنين 20 نوفمبر 2017 - 23:18 ميباشد