لجام گسیختگی سرشار یا دانش حقیر

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6909
    Registration date : 2007-06-20
    20170503

    لجام گسیختگی سرشار یا دانش حقیر

    پست  admin


    قسمت چهارم


     رهپودر رابطه با مناسبات تاریخی افغانستان با شوروی چنین مینگارد: 
    «این امر زمانی برای شوروی ناگوار تمام می شد که امان الله، شاه آن زمان، درسررویای رهبری تمام مسلمانان آسیای مرکزی را می پروراند...».
     این است،بهتان و دروغ محض تاریخی. آیا میتوانید یک سند ارایه دهید که شاه امان الله در سر چنین خیال خامی پروانیده باشد؟
    رهپو: «در این راستا، توجه شوروی به این مساله متمرکز بود که افغانستان را با دادن یاری به شکل های گونه گون از کمک به جنبش های استقلال طلبانهٔ آسیای مرکزی، باز دارد.» 
    جناب رهپو!
    آفغانستان در سال۱۹۱۹۹از کشور بریتانیا استقلال سیاسی بدست آورد.کشور تازه از جنگ سوم با انگلیس ها بدرآمده بود. کدام عقل بیمار این دروغ شاخدار را می پذیرد که شاه امان الله آنقدر ساده لوح و بیسواد بوده باشد تا با امکانات هیچ، به جای تحکیم پایه های دولتش، دست به پشتیبانی از جنبش های سیاه اسلامی آسیای میانه ورهبری آن در برابرقدرت شوروی که تازه همدیگر را برسمیت شناخته بودند، بزند؟. تصور نمیکنید ، برای خوشنودی بابای ملت ، محمد ظاهر شاه، روح طرزی بزرگ را با شاه امان الله و جنبش مدرن و روشنگرانه آنها مي آزارید؟ آیااین مسخره نیست؟ آیا افغانستان توان کمک به جنبش های استقلال طلبانه رادران زمان داشت؟ شاهی که نتواند در یک جنگ پیروز نظامی،سرزمین های ازدست رفته ء خویش رااز تل تا اتک بستاند، چگونه در فکر رویای رهبری تمام مسلمانان آسیای مرکزی میشود؟ به کمک کی و با کدام بودجه؟ کدام منطق ناجوراین دروغ پراگنی ها وفانتیزی های تاریخی را خواهد پذیرفت؟ 
     بیایید بازهم سری بزنیم به سراب خیال پردازی های رهپو:«هویت پنهان اندیشهٔ مارکس باورروسی به زودی با نشر نشریه های حزب، مانند خلق و بعد ها پرچم، آرام آرام آشکار می شد. ادبیاتی که در نوشته ها به کار می رفت بوی تند مارکسباوری روسی می داد.درآن زمان آوازه یی درشهرپخش شده بود که بخش زیاد نوشته ها ومقاله ها به روسی نوشته شده و بعد به پارسی تاجیکی برگردان می گردید.اما، این امر روشن است که از متن نوشته هاچنین بر می آمد که به شدت زیرتاثیر برگردان هایی قرار داشتند که درمسکو ترجمه می شدند و یا حزب توده آن ها را برگردانی و نوشته می نمود.».
    پس از گذشت بیش از چهار دهه اگرشما حق دارید تا زیرتاثیر اندیشه های دوست آلمانی و کارل پوپرو چند تای دیگر به چنین چرخش فکری گویا «روشنگرانه!» و یا به نظر من، فرصت طلبانه وتسلیم طلبانه، قرارگرفته باشید،تصور نمیکنید که جنبش های اجتماعی و سیاسی آن زمان، در فضای جنگ سرد، استراتیژی های مزورانه ء سیاست های کشورهای منطقه و رشد فنتیزم مذهبی،ازانقلاب اوکتوبر، مارکسیزم- لنینیزم و جنبش های آزادیخواهانه جهان و منطقه ،از آنها الهام می گرفت؟ نگفتید، شما چه الترناتیفی دران زمان مشخص برای جنبش چپ کشور داشتید؟ نگفتید، عیب در اندیشه بود ،یا نحوه ء شناخت از تیوری ها و راه های اجرای عملی آن متناسب به شرایط کشور، یا تبلیغ های زهر آگین متولیان، ملا ها و مولویان دیوبندی که اکنون شما با آنها هم آوازید واز یک گلو حنجره پاره میکنید؟ 
    جناب رهپو! به این گفته ء  تان نگاه کنید: «دههٔ مردمسالاری که می توان آن را دورهٔ طلایی آزادی و هم آرامش خواند، وارد تاریخ سیاسی کشور شد.این کار با امضای قانون اساسی نو، به روز اول اکتوبر ۱۹۶۴صورت گرفت.».
    خواننده گران ارج!
    چرا رهپو در تمام نوشته ها پس از معاهده بن۲۰۰۱۱ و ایجاد دولت اسلامی،پیوسته و با تاکید، بار بار، از دهه ی مردم سالاری می لافد؟ چرا این دوره را طلایی مینامد؟چرآ آنرا دوره ی آرامش میخواند ؟ چرا از صلاحیت های شاه، مطابق ماده ء ۲۴ قانون اساسی،ازقحطی و فقر، فساد، سانسور،عقب ماندگی فلاکت بار و وحشتناک و ناروایی های آن دوره، ظلم حکام و هزاران فاجعه دیگر نمی گوید؟
     پاسخ ساده است: رهپو،دیگر در زمان حاکمیت ح د خ ا در رسیدن به مقام و قدرت، بصورت آرام ،ارزان ، بی سرو صدا و لمیدن به کُرسی های نرم مقام های بلندبه استاد استادان مبدل شده و عادت کرده است . او میداند، فلک به سودو طالع ظاهرشاه می چرخد.حالا باشه سعادت برسرشاه و یا پیروانش تاج گذاشته.پس بیا و زبان بگشای به توصیف آن دوره ء شاهی مردمسالار، تا مگر ارواح المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه، «بابای ملت» گوشه چشمی کندو یا کسی این «نقد روشنگرانه!» رابه گوش باداران امریکایی برساند ورهپودرین واپسین رمق حیات، بمانند سایر بازنشسته های موقف دار رژیم کرزی و غنی به کدام سفارتی،در دوبی یا جایی دیگر چند صباحی راخوش و آٰرام بگذراند.با تاسف اشاره هاو شاهد ها چنین میرساند. 
     باز هم از رهپو می خوانیم : «با اندوه که درمیان رنگین گمان گروه های سیاسی که با استفاده ازاین فضای بازسیاسی پا به میدان گذاشتند، حضوردوگروه گزافه گرچپ متمایل به مسکو و پیکن ـ با رنگ های گونه گونه اش ـ و راست اخوان ـ با شاخه ها متعدد، در فضای سیاسی تقاطب را درمیان آگاهان و درس خوانده گان، به میان آوردند. اما، شاه تیرکنش سیاسی شان( ح د خ ا) به سوی نظام مردمسالاری و آزادی که آن ها را مردود می شمردند، نشانه گرفته شده بود.»
    آقای رهپو!
     فضای باز سیاسی؟ کدام و در کجا؟ شاه تیر کنُش سیاسی به سوی نظام مردمسالار؟يعنی چه؟ گروه گزافه گرسیاسي؟ آیا شما برنامه ی ح د خ ا را یک بار منحیث کادر ارشد آن مطالعه فرموده اید؟ آیا تفاوت ها میان یک برنامه، پراتیک سیاسی- اجتماعی یک حزب سیاسی را با کجرویی ها و بیماری های خرده بورژوا مابانه و یا فاشیزم قومی ماجراجویانه طراز امینی و سایر شخصیت های مریض و گمراه اندیویدیوالیست اشتباه نگرفته اید؟ آیا در چشم نقادو ضمیربیدار! شمآ، تفاوت های ژرف و بنیادین میان بستر اجتماعی،فرهنگی و شیوه ء عملکرد شاخه های ح د خ ا و شخصیت هاي آن، اصولا وجود نداشته است ؟ آیا شما همه را بایک چشم، مانند ملای کور واز یک دریچه زیر مشت و لگد نیانداخته اید؟ 
     رهپو با تخیلات ،زیر نام «مشتی از کنش های ضد مردمسالاری ح د خ ا» چنین مینویسد: «ناسازگاری جالبی که در دیدگاه وکردارهردو بخش ح.د.خ.ا جریان داشت، این بود که در اصل شورای ملی را یک نهاد بورژوازی می دانستند و آن را رد می نمودند، اما، از کارزارش و حتا عضویتش برای پخش دیدگاه مارکسباور روسی و جانبداری از سیاست شوروی، بهره برداری کامل می نمودند.».
    آقای رهپو!
     بیا بگوییم فلک عقل سلیم نصیب مان کند. مانند روز آفتابی ،روشن است که،پارلمان یک نهاد بوٰژوازی است. این را همه میدانند.شورا را هرگز و هیچ کسی دران زمان رد نکرده. ببرک کارمل زنده یاد در همان زمانی که شمابه پشتش میدویدید، نوشته یی دارد بنام : مبارزه ی پارلمانی و پارلمانتاریزم. آنجا با صراحت از اشتراک فعالانه در پارلمان و مبارزه ء آرام، صلح آمیز، روشنگرانه و تدریجی پشتیبانی کرده. داکترمحمد حسن شرق در کتابش،تاسیس و تخریب اولین جمهوری .ص ۱۰۹می نویسد: «ببرک کارمل وکیل کابل با جملات تند و آتشین راه دادن محصلین به تالار شورای ملی را توطیه بر ضد دموکراسی و حکومت داکتر محمد یوسف تعبیر نمودند و از محصلین می خواهند تا تالار شورای ملی را ترک نمایند.طرفداری ببرک کارمل از دموکراسی و صدر اعظم سبب میشود تا متباقی وکلا نیز تالار را ترک و از شورا خارج شوند.»
     ادامه دارد
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الإثنين 23 أكتوبر 2017 - 1:02 ميباشد