روز های دشوار- بخش فرجامین

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6868
    Registration date : 2007-06-20
    20170519

    روز های دشوار- بخش فرجامین

    پست  admin


    روز های دشوار- بخش فرجامین 
    بخش فرجامین
    همان طوری که در کتاب اردو و سیاست در صص ۵۲۸ الی ۵۳۲ آمده است در روز نوروز همراه با سید اکرام پیگیر و سید طاهر شاه پیکارگر منشی کمیته ولایتی حزبی مزار به روضه سخی می‌رویم. در صحن زیارت و باغ روضه جمعیت عظیمی موج می زند. مردم حتی به بام‌ها و درخت‌ها بالا شده‌اند تا مراسم جنده بالا را از نزدیک مشاهده کنند. من پس از سخنرانی کوتاهی جنده سخی را بالا می‌کنم و مراسم جنده بالا که گفته می‌شد توسط احمدشاه مسعود صورت خواهد گرفت، توسط نماینده حاکمیت دولتی انجام و ساعت ۱۱ روز ختم می‌شود.
    پس از آن دو سه روز دیگر در دفتر ریاست امنیت بلخ فقط با چند سرباز محافظ زنده‌ گی می‌کنم. در این مدت جنرال توریالی معاون ریاست امنیت دولتی بلخ شب و روز به خاطر تأمین امنیت تلاش می‌کند. در این روزها حتی یک بار هم جنرال دوستم را نمی‌بینم. اما می‌شنوم که به خاطر امنیت کمیته حزبی ولایتی مزار و برخی رفقای حزبی دساتیر لازم به جنرال روزی داده است. در این دو سه روز هیچ کاری ندارم به‌جز کتاب خواندن و یا نگاه کردن به تلویزیون محلی. در تلویزیون دیگر کسی از دولت مرکزی حرف نمی زند. گفته می‌شود برنامه‌های تلویزیون زیرنظر یک کمیته فرهنگی انجام می‌شود که در آن نماینده‌گان حزب وحدت، جمعیت. حزب حرکت اسلامی، سازمان نصر و سازا و غیره شامل‌اند. در تلویزیون دیگر پشم است و پکول و ردا و عبا. قرآن می‌خوانند و تفسیر می‌کنند و وعظ و نصیحت و در خبرها و تحلیل های سیاسی مذمت از دولت کمونیستی و فتح قریب.
    اما من اگرچه شب‌ها خواب اسپ سفید را نمی‌بینم؛ اما راستش را اگر بخواهید در دل از حضرت علی تمنا می‌کنم که کاش آن اسپ سفیدی را که برای رفتن داکتر صاحب به مزار در خوابش فرستاده بود، وظیفه دهد تا مرا نیز به دوش کشد و به کابل برساند.
    شاید حضرت علی کرم اللهْ وجهه صدای این تنابنده گنهکار را می شنود و آرزویم را اجابت می‌کند که در یکی از همان روزهای بلاتکلیفی و عسرت جناب پیگیر به نزدم می‌آید و می‌گوید جنرال صاحب دوستم یک جوره هلیکوپتر را وظیفه داده است تا شما را به شبرغان برساند. شب در شبرغان خواهید بود و روز دیگر توسط طیاره‌های نظامی به کابل خواهید رفت. به چشمانش که نگاه می‌کنم و می‌بینم که مانند همیشه صمیمی‌اند، پرسشی را که در ذهنم قد کشیده و تا نوک زبانم رسیده است، دوباره فرومی‌برم. به حرف‌هایش باور می‌کنم و راهی میدانچه هلیکوپترها می شوم و با خود می‌گویم، خوب دیگر مگر نگفته‌اند: از کرامات سخی جان کور بینا می‌شود؟ شب به شبرغان می رسم و روز دیگر با عالمی از اندوه و دستان خالی به کابل بر می‌گردم.
    من این سلسله نوشته‌ها را در همین جا می‌پیچم. دوستان گرامی می‌توانند حوادثی را که پس از برگشت من به کابل به وقوع پیوسته است، در صص ۵۲۳ – ۵۹۲ اردو و سیاست دنبال کنند. همچنان باید گفت که برخی بخش‌های مهم رویدادها را جناب جیلانی گلشنیار زیر عنوان سقوط حکومت داکتر نجیب الله از کتاب اردو و سیاست نقل و در بخش‌های ۲۵ تا ۲۸ زنجیره نوشته‌های شان در برگه یادواره‌ها گذاشته‌اند که همین اکنون نیز قابل‌دسترس است و به بسیاری سؤال‌ها پاسخ می‌دهند. همچنان رفیق عزیزمان عارف عرفان در نوشته بلند پژوهشی‌شان «رازهای پشت پرده سقوط» حقایق و دقایق زیادی را به میدان کشیده‌اند که با ده‌ها کومنت روشنگرانه و دیدگاه‌ها و چشمدید های دوستان غنا یافته است. گفتنی است که نوشته‌های جناب ادریس یکی از افراد کلیدی و مهم حزب اسلامی و فلیپ کاروین معاون بینن سیوان در افغانستان نیز می‌تواند به پرسش‌های دوستانی که خواهان دانستن حقیقت سقوط و چون و چگون آن اند پاسخ دهد. وانگهی امروز دیگر حادثه فرار نمودن داکتر صاحب نجیب به یک واقعیت آشکاری مبدل شده است که نمی‌توان با چند تا کلیپ ساخت بازار قصه‌خوانی پشاور بالای آن پرده انداخت. می‌خواهم در همین جا این پرسش را هم از کسانی بنمایم که تصور می‌کنند در مقابل او کودتا شده است. پرسش این است: اگر داکتر نجیب الله که یکی از زیرک ترین و هوشیارترین رهبران ما به‌ویژه در عرصه سیاسی - نظامی بود به این حقیقت روشن نمی‌رسید که اردو در حال فرار و از هم پاشی است و توانایی دفاع از پایتخت را حتی برای چند هفته دیگر ندارد، به آن شکل در دل شب و به گفته آقای سلیمان لایق به شکل دزدانه فرار می‌کرد؟
    اما چند نکته :
    جناب فقیر محمد ودان این دروغپرداز بی نظیر باند نجیب در کتاب دشنه‌های سرخ خویش نوشته است که هیأت اجراییه حزب وطن تصمیم گرفتند تا جنرال اڅک و سایر جنرالان فرستاده‌شده را بار دیگر از مزارشریف به کابل خواسته و جنرال محمد نبی عظیمی در ۲۱ حوت ۱۳۷۰ به مزارشریف بفرستند که بعد از رسیدن عظیمی از پلخمری به مزارشریف و گرفتن قومانده قطعات و جزوتام‌های شمال از جنرال اڅک نامبرده در تفاهم با پیگیر با دوستم تماس گرفته او را به شهر مزارشریف دعوت کرد و...صص ۸۸- ۸۹
    و این در حالی است که مرا شخص داکتر نجیب الله درحالی‌که سه وزیر قوای مسلح در دفترش وجود داشتند به نزد خود خواست و وظیفه داد تا به مزار و بعد به پلخمری بروم که با مقاومت شدید من روبه رو شد. تا این که سرانجام دستور نظامی داد و من چاره یی جز اطاعت نداشتم. دیگر این که من نخست به مزارشریف پرواز کردم و بعد از یک شب اقامت در مزار به پلخمری رفتم. همچنان این هم دروغ شاخدار است که قطعات دوستم را با تفاهم به پیگیر من به مزار دعوت کرده باشم. این قوت‌ها را شخص داکتر نجیب به مزار هنگامی که من هنوز در پلخمری بودم، دعوت کرده بود تا به مزار آمده در حصه بازنمودن شاهراه حیرتان – کابل و آزادسازی ولایت سمنگان اقدام نمایند. خوشبختانه هم سید اکرام پیگیر زنده هستند و هم جناب سترجنرال دوستم که شاهد و ناظر این ماجرا بوده‌اند. درجای دیگر نوشته است که به تاریخ اول حمل ۱۳۷۱ بعد از مراسم جنده بالا جلسه یی سری در مزارشریف دایر گردید که در آن جنرال محمد نبی عظیمی، احمدشاه مسعود، جنرال دوستم، آزاد بیگ، آقای نجفی افسر عالی‌رتبه سازمان اطلاعاتی ایران عبدالعلی مزاری اشتراک داشتند و روی چگونه گی تقرب به کابل و ... تصامیم اتخاذ کردند. اما من پس از مراسم جنده بالا دوباره به دفتر رییس امنیت دولتی آمده و تا هنگامی که مزار را ترک ننمودم، از آن دفتر حتی یک قدم هم بیرون نرفته بودم. من احمدشاه مسعود را برای نخستین بار پس از فرار نافرجام داکتر صاحب در گارنیزیون کابل دیدم. آن وقت وی وزیردفاع بود و من به اساس قانون یکی از مادونانش. مزاری مرحوم را فقط در عکس‌ها دیده‌ام و این نجفی و غیر ذالک را نه می‌شناسم و نه چشمم به ایشان افتاده است. این سخن‌ها همه افسانه‌اند و عکس‌هایی را که امروز به حیث پیراهن حضرت عثمان بالا می‌کنند، پس از فرار داکتر نجیب الله گرفته شده است، همچنان بیانیه من به ارتباط اردو مربوط به زمانی است که نجیب فرار کرده وزرای قوای مسلح به دامن حکمتیار پناه برده و شهر کابل در محاصره و آماج حملات راکتی وی است. بنابراین در همین جا و از ژرفای وجدان عرض می‌کنم که هیچ کودتایی بر ضد داکتر نجیب الله صورت نگرفته و همه منسوبان قوای مسلح از جمله من تا آخرین لحظه اوامرش را اجرا کرده و به رییس‌جمهور کشور وفادار بودیم.
    درجای دیگر فقیر محمد ودان از کمیته نظامی خبر می‌دهد که انگار در مزار تشکیل شده و من در رأس آن قرار داشته بوده باشم. این موضوع هم کاملاً بی‌اساس و از ریشه دروغ است.
    این نکته‌ها را به خاطری نوشتم که پس از انتشار دشنه‌های سرخ کسانی که از حقایق رویدادها خبر نداشتند و ندارند، تصور می‌کردند و می‌کنند که آن گفته‌ها آیات منزل‌اند و بیشتر به همین سبب با دیدگان بسته به رویدادهای سقوط می‌نگرند.
    دوستان گرامی! از شما ممنونم که تا این لحظه با خواندن این زنجیره یادداشت‌ها و با فرستادن پیام‌ها و گذاشتن لایک‌ها مرا تشویق و همراهی نموده‌اید. خدا نگهدار همه عزیزان!
    ***
    دوستان عزیز ؛ مگر حالا با مصاحبه ها و سخنرانی های حکمتیار در مورد تفاهم نجیب با وی درمورد انتقال قدرت و این عکس تاریخی دیگر تشت رسوایی باند نجیب از بام افتاده و آنان با هیچ ترفندی نمی توانند خیانتی را که نجیب ودارو دسته اش در برابر مردم افغانستان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان انجام دادند ، بپوشانند. /
    ***

    و اما کتاب فرارنجیب را درآینده خواهم نوشت
    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking


      اكنون الإثنين 21 أغسطس 2017 - 6:52 ميباشد