نخستین سفر من به کابل

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6939
    Registration date : 2007-06-20
    20171003

    نخستین سفر من به کابل

    پست  admin


    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: قاسم آسمایی
    5
    نخستین سفر من به کابل:


    باوجود که کابل پایتخت افغانستان است؛ اما من از  جهت  دگیری در مورد یادآوری کردم زیرا رابطۀ من با کابل از زمانی آغاز شده است که عبدالغفار فراهی از خانان فراه، سکرتر قنسلگری [افغانستان] در پیشاور بود. او دوست نزدیک بنگش صاحب بود و همیشه به بالاخانه می آمد وما همراهش صحبت میکردیم. بعد شاه محمد دوست قنسل شد و بار نخست من ویزه [افغانستان] را از نزد او گرفتم. دقیق بخاطر ندارم اما ممکن سال 1967 و رخصتی تابستانی ما بود. ارباب سکندر خلیل برای یک DSP   [معاون اداره پولیس ] سی آی دی (اداره تحقیقات جنایی) سفارش کرد تا پاسپورت سرخ ( Red Pass ) را که توسط انگلیس ها غرض سفر بین پاکستان وافغانستان معمول شده بود، تهیه نماید.
    من نامه های را از اجمل صاحب عنوانی رهبران پرچم اخذ کردم. جی تی اس [بس مسافر بری پاکستانی] روزانه یکبار به جانب کابل میرفت وهمچنان یک بس افغان پست  نیز در راه پیشاور در تردد بود. حین رسیدن به کابل در جیبم دوصد و پنجاه ـ سه صد کلدار بود و این مبلغ هنگفتی شمرده میشد. بار اول بود و من کاملا نابلد. در جوار مقبره تیمورشاه و  عقب سینما تیمورشاهی، مقابل دریای کابل اطاقی را در هوتلی کرا گرفتم. بعد به شهر نو رفتم و محمدالله متخصص زراعت از قریه تولاندی که دوست من و صلاح الدین بود و آمریت نمایندگی کمپنی سویسی سیبا  رادر کابل  به عهده داشت؛ پیدا نمودم. او  در جوار سفارت پاکستان، در آپارتمان یک محمدزایی زندگی میکرد  و من به منزلش منتقل شدم. مقابل آپارتمان او هوتل کاروان بود که در آنجا نان وچای میخوردیم.
    بعد به ترتیبی، نجیب (داکتر نجیب الله رئیس جمهور افغانستان.) را  از آمدن خویش خبر ساختم. او وشوهر همشیره اش نیک محمدخان با موتر فولکسواگون خویش مرا با خود بردند. آنها در دامنه کوه در کارته پروان زندگی میکردند. پیشتر از آنها به طرف  کوه، منزل سلیمان لایق بود. من کتاب مجموعه شعری اجمل صاحب "د غیرت چیغه" را برای نجیب و لایق صاحب دادم.
    کابل برایم جالب بود. در این وقت پیشاور پیشرفت زیاد نکرده بود، اما در کابل زنها به آزادی دست یافته بودند وشهرنو مزه و رنگ دیگری داشت. درظاهر آزادی زیاد بود. هیپی های اروپایی وامریکایی با لباسهای رنگارنگ، موهای انبوه و کثیف و مشتاق کیف به طرف افغانستان روان بودند وهوتل ها، کوچه ها و سرک ها پر از آنها بود و شبانه در این جاها بوی چرس احساس میشد. این نسل آزاد ویاغی وکابل ارزانترین وباامن ترین شهر دنیا  برای آنها بود. آن وقت نمیدانستم که کابل مجموع افغانستان نه بلکه جزیره در این کشور است.
    بعد از جنگ هند وپاکستان در سال 1965، نمایش فیلمهای هندی در پاکستان ممنوع بود وفیلمهای پاکستانی نیز کیفیتی نداشتند. تایپ ریکارد تازه معمول شده بود، اما ویدیوپلییر هنوز نبود. مردم گروه گروه از سند، کراچی، پنجاب و لاهور برای دیدن فیلمهای هندی به کابل می آمدند. گاهی به شکل گروپ های کلان همه سینما را ریزرف مینمودند. در گرمی اینجا ازدحام و بیروبار زیاد وهوتل جمیل در پل باغ عمومی مالامال از پنجابی ها و باشندگان کراچی  میبود.
    نجیب [نویسنده بارها داکتر نجیب را بدینگونه ذکر نموده است] مرا با تمام رهبران پرچم آشنا ساخت. مقابل شاروالی، دفتر پرچم بود. باچاخان را که در سرک دارالامان میزیست چند بار ملاقات کردم. یک سخن باچاخان تا حال بیادم است که در مقابل یک سوال من عکس العمل نشان داد و گفت که (در ذهن تو تشدد است و تشدد). در این وقت میجر دوست محمد، آشنای من و اودرزاده حاجی نادرخان نیز موجود بود. نه او و نه من میدانستیم که  بعدها به دستور پسر وی به غرض اجرای اعمال تشدد به افغانستان مهاجر میشویم و او لق لق طرف ما خواهد دید.
    برعلاوه ببرک کارمل، استاد خیبر، سلیمان لایق، نوراحمد نور و داکتر اناهیتا رهبران پرچم، شماری زیاد از فعالین پرچم را نیز ملاقات کردم. با صداقت خان، حاجی نادرخان، نیک محمد، اخترمحمد خان پدر نجیب و برادرش صدیق و تعدادی زیادی  دیدارهای داشتم. با رشید وزیری که مانند نجیب محصل طب ودر نزدیکی دهمزنگ با سایر وزیری ها اطاقی را کرا گرفته بود و داکتر عبدالحق اودرزاده حاجی نادرخان وداکتر غلام وزیر که فکر میکنم هردو محصل بودند  ودر یک خانه عقب دهمزنگ زندگی میکردند؛ معرفی شدم.
    در مهمانخانه قبائل رفتم وبعضی قایلی ها به اصطلاح پشتونستانی ها را بشمول کوثر صاحب دیدم. در جشن سهم گرفتم. با همه اعضای خانواده نجیب آشنا شدم و از مهمانی های آنها لذت بردم. نجیب در پوهنتون رهبری پرچم را به عهده داشت و تازه شامل فاکولته طب شده بود.
    فکر میکنم قبل از رفتن به کابل با مجید سربلند وعبدالوکیل، زمانی آشنا شدم که آنها از راه پاکستان غرض تحصیل به هند میرفتند و اجمل صاحب مرا فرستاد تا آنها را مصروف سازم. بعدها خادم صاحب نیز پاکستان آمده بود و مانند مجید سربلند و وکیل در هوتل اباسین و نیلاب بودوباش داشت و به بالاخانه می آمد وصحبت های میداشت.
    قیام الدین خادم شاید در این وقت سناتور بوده باشد. روزی در بالاخانه بنگش صاحب من از او پرسیدم: خادم صاحب، ظاهرشاه به پشتو صحبت کرده میتواند؟  با زبان زشت گفت:با این "شی" من کرده میتواند. برایم بسیار عجیب بود که افغانی با  چنین عباوقبا ،چنین جوابی نامناسب دهد. اما خادم صاحب چنین عادت داشت.
    من باردیگر در تابستان سال 1969  به کابل رفتم و مهمان داکتر نجیب بودم. کتابهای زیادی برای وی برده بودم. بازهم با رهبران پرچم ملاقات و در بعضی جلسات آنها شرکت کردم. از دفتر پرچم، مقابل تعمیر شاروالی کلکسیون  پرچم [جریده پرچم] را برای رفقا آورده بودم.  در این دوره ها من برای نجیب درس اردو وانگلیسی میدادم و برعلاوه سیاست، با زبان های اینجا، اورا آشنا میساختم.
    در فضای سیاسی پاکستان تغییراتی در جریان بود. از جمله در پاکستان شرقی، عوامی لیگ بیرق محرومیت بنگالی ها را با موفقیت بلند کرده بود و در مقابل حزب برابری پاکستان شرقی وسیاست مرکز محور آن آجندا شش فقره یی را مطرح ساخته بود. شیخ مجیب الرحمن محبوس بود وبنگالی ها برضد طبقات حاکم پاکستان غربی قیام نموده بودند وخواستار نظام فدرالی پارلمانی و اصل یکنفر  ـ یک رای بودند. ولی خان بعد از گزینش به مقام ریاست، بازدید موفقانۀ را در پاکستان شرقی انجام داد و  با مطالبات بنگالی ها وسایر اقوام کوچک پاکستان غربی مانند پشتونها، بلوچها، سندیها در مورد حقوق ملی و صوبایی آنها، همصدا گردید.
    ذولفقار علی بوتو از حکومت برکنار و بتاریخ سی ام نومبر  حزب مردم پاکستان را بنیاد نهاده و خواستهای ضد شوونیستی پنجاب هند و طبقات محروم و زحمتکشان را مطرح ساخته بود. نیپ [نشنل عوامی پارتی] فعال شده بود.  سازمان محصلین بلوچ در بلوچستان در حال ایجاد بود و همراه با آن پشتونهای بلوچستان مانند بسم الله کاکر و دیگران درحال جمع شدن به دور برنامه  فدراسیون محصلین پشتون بودند.
    ازبین بردن ون یونت خواست عمده صوبه ما بود [طرح  ون یونت توسط دولت پاکستان به رهبری محمد علی بورگه، در 22 نوامبر 1954 راه اندازی شد. بر اساس این طرح، چهار ایالت غربی پاکستان  در یک واحد اداری ادغام گردید وتا سال 1970 باقی ماند] و با این مطالبه سیاستمداران بنگال، سند و بلوچستان نیز همنوا بودند. مخالفت با ون یونت بار نخست از صوبه ما بلند شده بود.
    باچاخان هرسال در بیانیه بمناسبت روز پشتونستان خواستار ازبین رفتن  ون یونت و طرفدار خانه مشترک برای هر پنج برادر با حقوق برابر بود. (باچاخان هیچگاه در مورد نفی خط دیورند و وحدت لروبر صحبتی نکرده است.)
    از طرف دیگر در منطقه پشتونها تنها یک یونیورسیتی موجود بود که آنهم نسبت کاهش کمک از جانب حکومت مرکزی با مشکلات مالی فراوان  مواجه بود. تمام قشر تعلیم یافته و پشتون های شاغل در دولت زیر تاثیر مرکز لاهور قرار داشتند و مشکلات خویشرا به مشکل حل میکردند.  این فضا، زمینه را برای ما محصلین مساعد ساخت تا در فدراسیون  محصلین پشتون گرد هم آییم. مطالبات اساسی ما در ظاهرامر غیرسیاسی بود، زیرا مطالبه ما در مورد لغو ون یونت تنها برای رفع مشکلات تعلیمی ما بود و میخواستیم  تا محصلین بیشتری را زیر این چتر گردهم آوریم. بر همین اساس عبدالسبحان و امیر شاد (بعداً با قیوم خان یکجا شده و سازمان غازی پشتون را ایجاد کرد) و شمشیرجنگ ( که تحت تاثیر حضرت علی باچا قنسل مسلم لیگ قرار داشت) با ما پیوستند. مدتی بعد  انورکمال مروت، پسر حبیب الله خان وزیر امور داخله در حکومت ایوبخان که رئیس سراسری  PSF  [  Pukhtoon Students Federation] پاکستان بود، نیزآماده شد. سایر رهبران عبدالسبحان و نثار شنواری بودند. رهبری را در پوهنتون به قاسم جان از چهار سده دادیم. تمام راز ونیاز ما با نیپ و مخصوصا با اجمل ختک بود؛ اما بطور علنی از هرگونه توافق سیاسی با آنها انکار میکردیم.
    در اینجا باید نام محصل دیگری را ذکر نمایم که با آمدن او در شهر و سیاست و بصورت مشخص در سیاست نیپ دیگرگونی  حاصل شد.  این شخص عزیز بلور محصل کالج اید وردز بود که برادرمهترش حاجی غلام احمد بلور دکان پرچون فروشی در بازار دالگران  داشت. این شخص را ما بعد از ایجاد  PSF ، رئیس آن در کالج ایدوردز ساختیم. اینها تاجران شهری و در نشتر آباد خانه داشتند و ما به آنجا میرفتیم. رفتن اجمل ختک نیز بر اساس همین روابط شروع شد. به برکت عزیز بلور مناسبات اجمل ختک و نیپ با بلورها ایجاد شد. عزیز بلور بعد از فراغت از پوهنتون بیروکرات شد اما تمام فامیل وی در نیپ ، NDP  و ANP  پهلوانان سیاست شدند. سیاست بر اقتصاد آنها و بالمقابل آنها بر سیاست تاثیر گذار شدند.
    وظیفه من این بود که تمام دساتیر را از نیپ  [  National Awami Party]  اخذ و پیشاپیش دیگران قرار نگیرم. تمام ارقام، اعداد و احصایه را از خزانه دار  پوهنتون، داکتر نذیر گرداوری و تبلیغ نمایم. تا حال به خاطر دارم که در آن وقت گرانت [بودیجه تحصیلی] پوهنتون پیشاور  48 لک روپیه بود در حالی که در لاهور یک کالج احتمالا 52 لک روپیه گرانت داشت و ظلم بزرگ در حق آموزش منطقه ما بود.
    در این وقت اجنتهای حکومت ایوبخان نیز فعال بودند و تلاش داشتند تا در بین جنبش محصلین نفوذ نمایند، من از قاسم جان تشویش داشتم که سی آی دی اورا  گمراه نسازد. از تمام روابط علنی وپنهانی او باخبر بودم؛ اما یک مطلب برایم غیرقابل فهم بود و اینکه زمانی که به شهر میرفتیم، او در قصه خوانی از نزدم گم میشد تا اینکه دریافتم که به غرض نشه و چلم کشیدن به جهانگیر پوره میرود. اینگونه رهبران موقتی زیاد بود.
    افراسیاب احتمالاً در این وقت در کالج بنو به فدراسیون پشتون ستودنتس پیوسته بود اما هنوز جوان بود. بعدها فعالین و رهبران دیگری پیداشدند. فدراسیون پشتون ستوندنتس بزودی پیشگام همه یونیورسیتی شد و کالج ها را به تحرک واداشت. مگر مانند سایر مناطق، جادو و کرشمات بوتو به پوهنتون نیز رسید؛ قاضی انور در فاکولته حقوق تدریس میکرد و به نفع حزب مردم بوتو و  برضد حکمروایی ایوب خان هر شب در هر لیلیه در جلسات محصلین صحبت میکرد و در حمایت از  PSF درز عمیق ایجاد کرد. ما برای تخریب او فیصله کردیم تا او را بی اعتبار سازیم  و برای این منظور در بین محصلین میگفتیم که او از  دی سی آمده و پول هنگفتی گرفته است و یا میگفتیم که قاضی انور در تعمیر سی دی دیده شده و پول زیاد گرفته است. ما برای تخریب قاضی انور هرگونه تلاش کردیم زیرا او مانع بزرگ در راه PSF بود.
    محصلین، غنی خان رابه پوهنتون دعوت میکردند ومن شناخت قبلی با او داشتم. زمانی که ولی خان رئیس شد ما به دیدار او به ولی باغ  یا در بالاخانه ارباب صاحب یعنی دفتر صوبایی نیپ میرفتیم.  به یاد داشته باشیم که در سال 1968 زمانی که افضل بنگش نیپ را ترک کرد، مرکز از بالاخانه او  نزد ارباب سکندر خان خلیل که رئیس ایالتی نیپ بود منتقل شد.
    بعد از ایجاد PSF تنظیمهای متعددی دیگر نیز ایجاد شد
    ***
    رشید وزیری از کابل آمده بود وبا اجمل صاحب در تماس بود، یک شب را با من نیز سپری کرد و من یونیورستی را برایش نشان دادم. روابط من با کابل زیاد بود و همیشه از طریقی در تماس بودم و چند بار با اعضای فامیل حاجی نادرخان بدون پاسپورت کابل رفتم.
    ادامه دارد

    در بخش بعدی، ایجاد حزب کمونیست در صوبه




    قسمت پنجم








    قسمت چهارم








    قسمت دوهم






    قسمت دوهم

    مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الجمعة 15 ديسمبر 2017 - 12:30 ميباشد