گل برای درمسال«چگونگی آموزش در مکتب مخفی در اطراف مسکو»

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6909
    Registration date : 2007-06-20
    20171009

    گل برای درمسال«چگونگی آموزش در مکتب مخفی در اطراف مسکو»

    پست  admin


    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: قاسم آسمایی
    8
    چگونگی آموزش در مکتب مخفی در اطراف مسکو
    در هوتل اکتوبر چند روز ماندم. در هوتل هیچ چیز کمبود نبود. برعلاوه مرا به دیدن محلات تاریخی، موزیم ها وکنسرت های شبانه بردند.همچنان بقایای طیاره ولباس گیری پاورز پیلوت امریکایی را که در سال 1960 از پیشاور پرواز و توسط روسها سقوط داده شده بود، نشان دادند. پذیرایی گرمی از من صورت گرفت.
    این زمان، روزهای اول ماه سپتمبر بود، روزی مرا در موتری نشانده و خارج شهر مسکو در منطقه زیبای زاگورسک که کلیساهای زیادی تاریخی دارد، بردند. کمی دورتر از شهر در وسط جنگل  محل مخفی آموزش اعضای  احزاب مخفی ترقیخواه بود و مکتب حزبی یا پارتی  شکول نامیده میشد. در آنجا شاگردان دیگری هم بودند. این تعمیر بزرگ، دارای اطاقهای درسی، لابراتوار، لیلیه، اطاق غذا خوری، زال سپورت، سینما، میزهای بیلیارد و خلص از جهت مجهز بود. من در آنجا بنام افغان معرفی و نامم احمدشاه ثبت شد.
    شاگردان مکتب در حالت تبدیل شدن ورفت وآمد بودند؛ بیشترین آنها از گیانا برتانوی، افریقای جنوبی و صومالیا بودند. از گیانا بیست شاگرد بود. در آن کشور سیاهپوست ها با مردم هندی نژاد گندمی رنگ همانند ما یکجا زندگی میکنند ودر بین محصلین دختر صدراعظم گیانا، چیدی جگان (هندی نژاد) با معشوقش نیز بود. در این وقت در گیانا قدرت در دست دولت سیاه پوست برنم برنم که راستی و هواخواه امریکا بود، قرار داشت وچیدی جگان رهبر حزب چپ بود.
    مرا با سیاه پوستی از گیانا در یک اطاق جا بجا ساختند. در اتاق تشناب موجود بود اما محل دوش گرفتن در گوشه از لیلیه قرار داشت و همه بصورت کاملا برهنه در آن دوش میگرفتند. البته محل دوش گرفتن دختران جدا بود. هم اطاقی من از گرفتن دوش چندان خوشش نمی آمد و هر صبح به شیوه ترکی غسل میکرد و آنهم به شکل که با جان پاک مرطوب اعضای بدن خویشرا پاک میکرد و البته محل ترکردن آن نیز دستشوی تشناب بود.
    در سپتمبر درسهای ما شروع شد؛ تدریس به زبان روسی بود و توسط ترجمان ها به انگلیسی ترجمه میشد و در فهمیدن آن مشکلی نبود.  اقتصاد سیاسی، کمونیسم وفلسفه از جانب استادان جداگانه تدریس میشد. آموزگار اقتصاد سیاسی  یک کمونیست خشک بود و زمانی که با او بحث میکردم، آزرده میگردید.
    برعلاوه این کلاس، برای من طور اختصاصی در صنف جداگانه عکاسی، چاپ و شیوه تبلیغات در شرایط  مخفی و زیرزمینی نیز آموزش داده میشد.
    درس ادامه داشت اما من  در غم وظیفه وتوجیه غیب شدن خویش بودم. لذا در جستجوی بهانه بودم و برای این منظور عریضه رخصتی شش ماهه بی معاش عنوانی یونیورسیتی نوشتم. اما با خانواده خویش چه میکردم؟  اینجا بود که من نامزد بی خبر، معصوم و بیگناه خود را قربان کردم. برای خانه نامه نوشتم  که من در کراچی هستم و نمیخواهم با این دختر عروسی نمایم و طلاق خط را هم نوشتم. در غیاب من همه خواستهایم عملی شد. زیارت خان در جستجویم به کراچی رفت اما مرا نیافت. نامه های مرا شوروی ها از کراچی به آدرس منزل ما پست میکردند و این یگانه شیوه بود که غیابتم را توجیه میکرد و در واقعیت من لادرک بودم.
    هم زمان بادرسها، هر هفته از طرف شب در پروگرام هنری میرفتیم؛ گاهی در بلشوی تیاتر رقص بالت را میدیدیم وگاهی هم به سرکس مسکو میرفتیم، گاهی مارا به اوپرا میبردند و گاهگاهی در قصر شوراها کنسرت هنرمندان مشهور و گاهی دانس و موزیک میبود.در داخل مکتب نیز روزهای تاریخی تجلیل میشد.
    از طرف روز ما را به دیدن کلخوزها وسوخوزها وفابریکات گوناگون میبردند. در داخل سینمای مکتب فیلم های گوناگون در روز های رخصتی ویا کدام مناسبت نمایش داده میشد.
    پنجاه وپنجمین سالگرد انقلاب اکتوبر فرا رسید، سالروز انقلاب اکتوبر در سراسر شوروی جشن سرور وشادی است. این انقلاب که در سال 1917 به رهبری ولادمیر ایلیچ لنین صورت گرفت؛ واقعه مهم تاریخی است و تجلیل از آن در شوروی حایز اهمیت زیاد میباشد و براساس تقویم جدید بتاریخ هفتم نومبر در میدان سرخ در جوار قصر کرملین با رسم گذشت شاندار عسکری و مارش میلیونی کارگران، دهقانان، زحمتکشان، محصلین، استادان، نویسندگان، شاعران و هنرمندان و در مجموع نمایندگان اقشار گوناگون تجلیل میشد.
    در برنده مقبره لنین رهبران حزب کمونیست و دولت  شوروی ایستاده بودند و به سلام نظامی ها و اشتراک کنندگان مارش جواب میدادند. مرا هم به این رسم گذشت دعوت نمودند و درمحل مخصوص مهمانان ایستاد شدم.
    یکروز قبل از رسم گذشت در داخل محوطه کرملین در قصر کنگره  ها لیونید ایلیچ بریژینف در محضر اشتراک هزاران شخص عالی مقام حزبی و مهمانان خارجی صحبت میکرد، تمام رهبران حزب و دولت شوروی در ستیژ جا داشتند ومن مقابل بریژنف در جناح چپ سالون در بین  سایر مدعوین نشسته و صحبت های اورا  که همزمان به زبانهای متعدد ترجمه میشد گوش میدادم و طبعاً این روز برایم تاریخی بود.
    برداشت من این بود که با گذشت سه ماه، من دوباره برگشت خواهم کرد؛ اما با گذشت این مدت کسی جویای احوالم نشد. من دق آورده بودم و عواقب غیابت من نا مطلوب و افتضاح میبود، غیب شدن پروفیسور یونیورسیتی که ظاهرا از صحت جسمی و روانی برخوردار بود، سوالهای زیادی را چون چگونه غیب شد؟ کجا رفت،؟ کسی اورا اختطاف کرد؟  خلق میکرد و این مطلب مرا ناآرام میساخت. من برای شوروی ها گفتم که برایم کفایت میکند؛ من باید پس بروم. اما کسی به سخنان من گوش نمیداد. من نمیدانستم که مولانا  وحلقه محدود او در غیاب من  چه فیصله نموده است. شوروی ها برای من گفتند که باید آموزش نظامی نیز ببینم، ولی من دوپا را در یک موزه کرده  وخواستار برگشت بودم. یکی دوماه دیگر نیز به بهانه یی مرا نگهداشتند. آخرالامر من احتجاج کردم و آنهارا مجبور ساختم که  به خواستم تن دهند.
    دقیق بیادم نیست احتمالاً ماه جنوری سال 1973 بود که مرا از طریق تاجکستان، شیرخان بندر، کندز؛ کابل تا جلال آباد رسانیدند.
    در جلال آباد نزد داکتر رؤف ننگرهاری پسر محمد اسرارخان (رئیس صاحب) و برادر خورد دوست من نثار لالا محصل طب بود؛ رفتم. داکتر رؤف  نفهمید که من کجا رفته بودم، ممکن شک کرده باشد. روز مابعد ذریعۀ پاسپورت از راه تورخم بتاریخ 24 جنوری به پیشاور رسیدم و به این شکل سفر مخفی و آموزش نظریات مترقی و ماجراجویی خاتمه یافت. اما هنوز واقعات بیشماری دیگری پیشرو باقیمانده است. 

    ادامه دارد




    قسمت دوهم






    قسمت دوهم






    قسمت چهارم









    قسمت پنجم






    قسمت دوهم







    قسمت دوهم







    قسمت دوهم

    مُشاطرة هذه المقالة على: Excite BookmarksDiggRedditDel.icio.usGoogleLiveSlashdotNetscapeTechnoratiStumbleUponNewsvineFurlYahooSmarking

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الجمعة 20 أكتوبر 2017 - 9:25 ميباشد