ششم جدی برای هزاران هزار زندانی افتخار و سربلندی و برای ..... وشرمندگی است!

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7051
    Registration date : 2007-06-20
    20180103

    ششم جدی برای هزاران هزار زندانی افتخار و سربلندی و برای ..... وشرمندگی است!

    پست  admin



    سعید سپهر
    ششم جدی برای هزاران هزار زندانی افتخار و سربلندی و برای انگشت شماری یادآوری از سرافگندی وشرمندگی است!


    سلیمان لایق یکی از همین شرمندگان است
     
    با سقوط دولت امین جنایت کار در ششم جدی 1358، دروازه های زندانها در سراسر کشور گشوده شد وهمه زندانیان نجات یافته از ساطور میرغضب دوران، بدون هرگونه قید وشرطی رها گردیدند وبه آغوش خانواده های خویش برگشتند. کدام زندانی باشد که بعد از رهایی وبرگشت به آغوش خانواده شاد نباشد واز آزادی این موهبت طبیعی وانسانی لذت نبرد. اما همیشه چنین نیست؛ برای انگشت شماری از بندرستگان، این نعمت با همه زیبایی ها وفرحت هایش، نمیتواند آسایش و آرامش روحی وروانی را در قبال داشته باشد. علت این ناآرامی ها وسرخمی های چنین افراد را باید در شخصیت شکسته و فروریخته اینها در مواجه با بازپرس و دوران زندان جستجو کرد. دقیقاً گفته اند: «مصیبت های زندان، کلوخ را به خاک مبدل میسازد و از آهن، فولاد میسازد.»
    یکی از اینگونه شخصیتهای شکسته وفروریخته در زندان، سلیمان لایق ویا همان غلام مجدد مشهور است که والدش در بغاوت برعلیه دولت امانی بازوی دست راست ملای لنگ (همان اجنت معروف انگلیس ها) بود وبا به قدرت رسیدن آل یحیی نزدیک به دو دهه از همه نعمت های خوان هاشم جلاد برخوردار شد و از سفره دربار، خانواده اش متنعم گردید.
    سلیمان لایق فرصت طلب، موقع شناس و دراک در اولین ساعات قیام هفت ثور و درک اینکه حفیظ الله امین مرجع و منبع اصلی قدرت است با همنوایی با او ودادن شعار: «دا فرعون د ووژل شی» بر ارادۀ جنایت امین، مهر تایید گذاشت و خودرا رفیق، شریک وهم رکاب یکی تازی های بعدی او ساخت.
    امین که در شیطنت، توطئه ودسیسه مهارت وشطارت بیشتر از غلام مجدد داشت؛ از او به حیث وسیله خبرچین استفاده نمود وآنچه اسناد ومدارک ومعلوماتی را که در مورد جناح پرچم در اختیار داشت؛ حاصل و با اضافه با دست ساختن او با عزیزاکبری یا همان شکنجه گر معروف وهمه کاره اگسا وکام وتوطئه گر که در همه حوادث دوران امین نام او یاد آوری میگردد، از او طعمه دام ساخت و در تثبیت و تشخیص کادرهای مبارز پرچمی ومخالفان یکه تازی امین و باندش استفاده نمود و سپس با شکستاندن شخصیت و به گفتۀ "پراندن تقوای" او، اورا روانه زندان ساخت.
    زندان مخوف پلچرخی، برای لایق زندانی در درون زندان و به مراتب وحشتناکتر از آن بود. زیرا در زندان پیدا کردن دوست، یار، رفیق، اندیوال وهمفکر، زندان را به گلستان مبدل میسازد و زندانیان با کمک وهمیاری همدیگر، نیرو میگیرند، غمخوار یکدیگر میشوند و مبارزه درون زندان را با پایمردی ادامه میدهند. این تجربه و سرگذشت همه زندان دیدگان مبارز وآزادیخواه است. اما لایق سرافگنده وخنجر زده از عقب به رفقایش، در بین هزاران زندانی پلچرخی نتنها دوست و رفیق نداشت، بلکه همه و از جمله بیشماری از شاگردان و جذبی های دیروزی او که نسبت اطلاع  ومخبری اش، در زندان پلچرخی منتظر مرگ خویش بودند، با دیده های مالامال از نفرت به سوی او میدیدند ونفرت و انزجار خود را ابراز میداشتند و گاهی هم به دور از چشم دژخیمان زندان، لعاب دهن نثارش میکردند. مصیبت های آنروزی غلام مجدد را گهگاهی در لابلای نوشته هایش بیرون شده از قلم او، توسط غرزی لایق و آنهم گویا برای برائت پدرش میتوان خواند و بیچاره گی واحساس حقارتش را بخوبی کرد.
    در چنین فضا وهوا، غلام مجدد باردیگر قلم را آلوده تر ساخت ومداحیه یی از نوع "قزل ارسلانی" را در وصف جباران زمان و ولی نعمتان دیروزی اش رقم زد. غلام مجدد مانند والدش، همیشه لحظه های منفعت بار را محاسبه و بر اساس آن معامله کرده و از شرمندگی و رسوایی های فردا هرگز ترسی نداشته است و یا هم در مورد نه اندیشیده است.
    امروز فرزندش غرزی، نیز چنین می خرامد و با دیدن چکچک های همپالکی هایش، گمان میکند؛ "شاهکار" خلق میکند و با همین سرمستی ها، گاهی با اسماعیل یون متحد میگردد و گاهی هم با پدرام پیک بالا مینماید و گاهی هم حفیظ منصور را روشن فکر مبارز خطاب مینماید وواحد طاقت را رهبر میپندارد؛ وبی خبر از آنکه، این سرمستی ها ولگام گسیختگی ها، فردا سردردی ها و رسوایی های فراوان همانند پدرش را نیز در قبال دارد.
    نمونه از این گونه رسوایی های بیشمار لایق یکی هم عریضۀ است که وی در قالب نظم با قلم خویش عنوانی "قوماندان سپیده انقلاب" انشاء نموده است. شاعر مداح وچاپلوس، حفیظ الله امین یا همان جلاد را که ده ها هزار را بی نام و نشان سربه نیست کرد؛ فاتح و معجزه گر شمرده و شمشیر جانکاه اورا "جانده" میشمارد.
    با خواندن این شعر "بیمانند" میتواند تصور کرد که سلیمان لایق به یقین هرگز گمان مرگ  امین را نداشت و حتی تصور نمیکرد که روزی چنین سند پستی او در مقابل میرغضب دوران  افشا شود.
    شعر چنین است:
    «در بارۀ رهبر و پیشوای داهی خلق افغانستان رفیق نورمحمد تره کی
    ای زمینت خاک بیجان جملگی جان گشته است
    کلبۀ تاریک دهقانان چراغان گشته است
    از نبرد حزب پیشآهنگ و اردوی جوان
    ز بر فرمان امین، کشور گلستان گشته است
    اگر امین فاتح شد از شاگردی و مهر تو شد
    او بملت گفت کارش از تو سامان گشته است
    این جهان ، این کرۀ خاکی چنین هرگز ندید
    این چنین مشکل که با عقل تو آسان گشته است
    کارگر را از تو در کشور غرور و افتخار
    خان و خائن از تو مرعوب و هراسان گشته است
    آنکه میغرید روزی بر غریب و بینوا
    رفته در یک گوشه و از ترس پنهان گشته است
    ظالم و  ستمگر و خونخوار و جلادان ده
    از تفِ تیغ تو با وجدان و انسان گشته است
    بزگر بی توشه را، پروردگار توشه ده
    نا امید بی زمین دارای پلوان گشته است
    خصم گر منکر بود از معجزات هفت ثور
    او تهی از جوهر مردی و وجدان گشته است
    روشن از شمع تو شد ویرانۀ تار قرون
    هر طرف بینی که مهر ثور تابان گشته است
    دستگاه جور دولت ، آلۀ ستمگران
    از قدومت یار و دمساز ضعیفان گشته است
    تودۀ زحمکش این مرز و بوم باستان
    از دل و جان انقلابت را ثناخوان گشته است
    از شعار نان و کالا، خانه و دشت سواد
    غمگسار قرنها خندان و رقصان گشته است
    زنده بادا پیشوای داهی زحمتکشان
    این شعار مرد و زن در خاک افغان گشته است
    لائق من نیست در عصر تو زندانی شوم
    شاعر از سوءتفاهم مات و حیران گشته است
    10/ 1/ 1358 کابل»
    با این همه رسوایی های لایق، آیا بهتر نخواهد بود که غرزی به عوض نقد کتاب سپنتا وخوش آمد گویی های به "سبک تازه" برای چکیدن لقمه چرب از خوان احتمالی کرزی وحامیان خارجی اش، قدری هم در مورد خاطرات "سی جلدی ویا هم ..." پدرش در همکاری وهمیاری با حفیظ الله امین "چیزکی" بنویسد؟
    مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الجمعة 20 يوليو 2018 - 2:57 ميباشد