گل برای درمسال

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7051
    Registration date : 2007-06-20
    20180104

    گل برای درمسال

    پست  admin


    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: قاسم آسمایی
     
    15
    ***
    3 جون 1976، رادیو پاکستان اعلان کرد که بوتو از تاریخ 7 تا  10 جون  به افغانستان سفر رسمی و دوستانه مینماید. امروز برای بار نخست مشکوک شدم که ما تحت تعقیب قرار داریم. ( ممکن صرف تصادف و یا شک من بی اساس باشد)  یک علت آن ممکن آمدن بوتو باشد و احتمال نیز دارد که ما از قبل تحت تعقیب قرار داشتیم.
    امروز ساعت چهاربجه از منزل کارته سه جانب میکروریون برای دیدن مهمانان بیرون و در مقابل لیسه حبیبیه منتظر تکسی بودم که یک بنز کریمی که جوان مقبول دریور آن بود، سرعت موتر را کم و با دقت بطرف من دید و گذشت. فکر کردم که از جمله دوستان شاه جهان جاجی است. باردیگر برگشت نمود و از پهلویم گذشت. زمانی که میکروریون رسیدم؛ سیدمختار و میاصاحب برایم گفتند، زمانی که چاشت از منزل اجمل میرفتیم چنین موتری در تعقیب ما نیز روان بود. نشانی ها و علایم موتر که مرا تعقیب میکرد، از جانب آنها نیز تایید شد. شام حین بر گشت در سرک عمومی میکروریون در جوار مارکیت، همان بنز با سرعت کم گذشت و من شماره پلیت آنرا ( 1133 ش) یادداشت کردم. باردیگر همین موتر از بین میکروریون بیرون و در مارکیت توقف کرد و شک من زیادتر شد.
    روز دیگر که بمنظور ملاقات با رفقای شوروی، از میکروریون در تکسی دیگری نشسته بودم؛ باردیگر همین عراده از ما سبقت کرد و تکسی دریور برایم گفت که این شخص پولیس واز کندهار است و بسیار عیاش وزنکه باز میباشد و در میکروریون زندگی میکند. با شنیدن آن شک من به یقین مبدل گردید.
    در این روزها به خاطر مولانا و باچا، رفت وآمد ما به منزل نجیب [داکتر نجیب] و با رهبران پرچم زیاد بود؛ حکومت مشتبه شده و منزل نجیب و تمام رهبران پرچم تحت تعقیب قرار دارند.
    4 جون روز جمعه با رفقا در میکروریون بودم. میاصاحب برایم در لفافه گفت که رفقای ما وسیله اختلاف در بین NDP را در اختیار آنها قرار داده است. او گفت که من این مطلب را در محضر آنها گفته نمیتوانم، زیرا برداشت دیگری از آن مینمایند و من تابع انضباط هستم. من درمورد گزارش مفصل خواهم نوشت و زمانی که دوباره برگردم برایت خواهم آورد و یا آنرا به دست کسی خواهم فرستاد.
    امروز مولانا با رهبران پرچم در منزل نجیب وعده ملاقات داشت، در حالی که من به کرات برای آنها گفته بودم و روز قبل نجیب را نزد رفقای پرچمی فرستادم که این محل کاملاً غیرمصئون است. بعدها سردار داود خان خودش برای پدرش اخترمحمد خان شکایت کرد که پسرانت شب و روز برضد دولت مشغول فعالیت هستند. منظور از این چه است؟ نجیب غریب دو سه ماه میشود که عسکر است، او خودش هیچگونه فعالیت نکرده است.
    اقامت ورفت و آمد زیاد مولانا، اعضای کمیته مرکزی پرچم، من و اجمل بدانجا، سبب شده  که گذارش به رئیس جمهور برسد. منظور از آن  رسوا ساختن، بی اعتبار کردن و دست و پای ما را بستن وتحت فشار قراردادن و به مرحله رساندن است که اینجا امکان زیست نداشته باشیم.
    15 جون 1976، بعد از سه سال امشب از زبان سید مختار دانستم که عضویت من در کمیته ایالتی تعلیق شده است و حال بعد از رفتن در مورد دوباره  فیصله کمیته گرفته خواهد شد. قبلا در کمیته صوبایی اجمل، من، باچا و افراسیاب عضویت داشتیم.
    اینطور معلوم میشود که این حزب در جیب اینهاست؛ عضویت هرکسی را که خواسته باشند معلق ساخته و هرکسی را که بخواهند عضو میسازند.
    می پذیرم که آمدنم به کابل بی دسپلینی بود (من نمی خواستم در کراچی مخفی شوم). و زمانی که بعد از دوماه دوباره رفتم و مولانا را دیدم؛ او در مورد برایم هیچ نگفت. بعداً روف وارثی و سایی عزیزالله آمدند، با آنها فیصله های صورت گرفت، به تعقیب سه بار میا صاحب، دو بار افراسیاب و باچه آمدند و هیچکدام در مورد برایم چیزی نگفتند. اصول چنین بود که قبل از تعلیق باید جواب تحریری از من می طلبیدند. اما نتنها چنین نشد بلکه حتی مرا از حالت تعلیق بودنم، نیز در جریان قرار ندادند و این بی اعتمادی بزرگ است.
    16 جون 1976، برای مولانا و عنوان کمیته مرکزی به زبان انگلیسی نامه احتجاج آمیز شدیدالحن نوشتم و تذکر دادم در حالی که من عضو حزب نبودم چگونه با باچه، میاصاحب، سایی عزیزالله، روف وارثی و افراسیاب در جلسه شرکت میکردم و چگونه  با عزیزالله، روف وارثی  و اجمل بخش خارجی حزب را ایجاد کردیم و چگونه برایم اسناد حزب، دساتیر، هدایات و اوامر میرسید.
    16 جون، مولانا، باچه ومیاصاحب رخصت شدند.
    قبایل را سازماندهی مینماییم و مسئول آن خواهم بود و وقتا فوقتا گزارش آنرا میفرستم و اینجا با رفقای شوروی به حیث معاون و نماینده آنها  تبادله اطلاعات خواهم کرد و زمینه را برای تعلیم بعضی رفقا آماده خواهم ساخت. با رفقای پرچم روابط نزدیکتری برقرار خواهم کرد.
    25 جون 1976، براساس فیصله نازش ملاقات با رفیق ببرک کارمل: برای آینده تنظیم محل و وقت ملاقات مخفی برای اجمل، ارسال مطمئن پست به خارج. کارمل صاحب میگوید:
     ـ قراین و علایم نشان میدهد که افغانستان به طرف غرب نزدیک میشود و سفر سردار نعیم خان به امریکا و فرانسه در همین راستا است.
    ـ مناسبات با شوروی خوب است، نمیتوان آنرا بد گفت، اما مطلوب نیست واحتمال خرابی بیشتر است.
    ـ تاثیر گذاری ایران روبه ازدیاد است، کمکهای آنها جاری است، اجنت های خودرا آموزش میدهند. علنی در مورد مطلبی ابراز نمیگردد، اما در عمل بسیار باهم نزدیک شده اند. اینجا خطر بزرگ ایران است و نه پاکستان.
    ـ  در مناطق شمال افغانستان تا حال پروژه ها و کمک غرب موجود نبود و تنها پروژه های شوروی و متخصصین آنها فعال بود. قراین نشان میدهد که امریکا ده مرکز صحی را در آنجا اعمار مینماید. برای استخراج تیل نیز فعالیتهای در جریان است.
    ـ داوودخان بسیار تجرید شده است تا اندازه که به جز از چند وزیر قدیر، عبدل الله، وحیدعبدالله وغیره، سایر وزرا از حکومت دفاع نمی نمایند. چنین حالت در وقت ظاهرشاه به میان نه آمده بود. رشوت، فجایع، خیانت، بی مسئولیتی در دستگاه دولت بسیار زیاد شده است و قیمت ها بالا رفته و مردم ناراض اند.
    ـ با آمدن بوتو، پشتونها عموما خفه اند و میگویند که نام پشتونستان را فروختند، سایرین با آمدن او خوشحال اند، اما این دلالت برآن ندارد که آنها از دولت راضی باشند.
    ـ ما (پرچم) در مورد قانون اساسی طرحی را آماده ساخته ایم.
    ـ خلقی ها با ارتجاع و جناح راست حکومت در تفاهم و سازش اند. هیچ شکی وجود ندارد که آنها در نقش اجنتها عمل میکنند.
    ـ اجمل صاحب عضو جنبش و نهضت ما است؛ باید در هرجا و به هر قیمت از او دفاع صورت گیرد و حفاظت شود.
    ـ به لطف شما با شخصیت محترم چون مولانا (سازش) صحبت های ر فیقانه صورت گرفت.
    ـ ما بر اجمل اعتماد داریم، دشمن همه متوجه او است. حکومت اورا بیشتر از ما تعقیب میکند.
    ـ تلاش صورت میگیرد تا جناح راست حکومت، در موجودیت داوودخان و یا پس از دور ساختن او ضربه بر ما وارد نماید.
    ـ عزیزالله واصفی (وزیر زراعت)، قیوم وردک (وزیر معارف)، محبی (رئیس پوهنتون) مخالف اجمل صاحب و عناصر مترقی هستند. آنها با نیپ نیز در مخالفت قرار دارند و از پشتونها استفاده سوء مینمایند.
    جنید و خواهرش شریفه شریف گفته اند که اجمل برای آنها گفته است که به این نتیجه رسیده که پاکستان ضرورت به حزب کمونیست دارد و نپ باید به حزب کمونیست بدل شود.
    ـ جنید میگوید که مرا رئیس جمهور داوود خان طلبیده بود و من برای اجمل صاحب گفتم که ممکن رییس صاحب دوباره مرا احضار نماید. او برایم گفت قبل از ملاقات من باید برایت خصوصیات داوودخان را توضیح نمایم. این سخن را در مجلس عام گفت.
    (کارمل میگوید که جنید با وزیر مخابرات عطایی و اکرم عثمان در یک حلقه اند و خودرا جناح چپ جمهوریت میدانند، آنها خودرا مارکسیست میگویند، اما ضد کمونیست هستند و اجنت های حکومت اند.)
    ـ  روز دیگر هیئت ایران آمده بود و با جنرالهای زیادی ملاقات کردند. جنرال رئیس هیئت ایرانی، به صراحت گفت که حیدر خان رسولی لوی درستیز شخصیت و سیاستمدار بزرگ و قهرمان نظامی است.
    ـ  تلاش صورت میگیرد که در عسکری (قوای مسلح] تمام عناصر شریف و با وجدان را برطرف سازند و یا در جاهای غیر فعال بفرستند و در عوض آنها به اشخاص خائن، رشوتخور و ظالم اهمیت بیشتر داده میشود. حکومت و نعیم خان فیصله نموده تا خودرا توسط این عناصر حفظ نماید. 

    ادامه دارد




    قسمت دوهم






    قسمت دوهم





    قسمت دوهم







    قسمت دوهم



    مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الجمعة 20 يوليو 2018 - 2:59 ميباشد