گل برای درمسال

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7022
    Registration date : 2007-06-20
    20180318

    گل برای درمسال

    پست  admin



    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: محمد قاسم آسمایی
     
    تذکر کوتاه:
    پیامهای را دریافت داشتم با سوال های گوناگون، از جمله انگیزه برای برگردان این "سریال" از پشتو به دری؛ فعلاً می نویسم که در این مقطع، تنها برگردان کنندۀ مطلب هستم. برداشت خویشرا از این "سریال" در ختم برگردان خواهم نوشت. آسمایی
    ***
    24
    6 نومبر 1976: ملاقات عاجل و فوق العاده. اطلاع ولست شاملین کودتای به سرکردگی میراحمد شاه که توسط جکړن اسلم (اسلم وطنجار) کشف وخودش نیز در ظاهر امر با آنها شامل بود؛ سپرده شد. این دسیسه بعداً بتاریخ 29/30 نومبر از جانب حکومت کشف و میر احمدشاه و همراهانش گرفتار گردیدند. خبر موضوع بعداٌ بتاریخ سوم دسمبر 1976 نشر شد. [سید میراحمدشاه ، قبلاً رئیس توپچی وزارت دفاع، به اتهام کودتا به 20 سال حبس محکوم و در زمان فرمانروایی حفیظ الله امین در ماه سرطان 1358 مانند هزاران تن دیگر به شهادت رسید. م]
    17 نومبر 1976:  اطلاعات به شکل تحریری سپرده شد. اینجا رکود وانجماد حاکم است. میخواهند بدانند که ما در اردو، پولیس و استخبارات اشخاص قابل اعتماد را میشناسیم و یاخیر. همچنان اگر در گارد جمهوری شخص اعتماد را معرفت داریم، برای آنها معرفی نماییم. من نام عبدالحق علومی آمر کشف را دادم.
    آنها علاقمند هستند بدانند که مسئله ما چگونه خواهد شد؟ آنها میگویند بهتر است اجمل صاحب به چکسلواکیا برود. آنها در مورد رفتن او به لندن مشوره نمیدهند.
    8 دسمبر 1976: در مورد دسیسه میراحمدشاه صحبت صورت گرفت. نسیم بی بی، نامه گیله آمیز برای رئیس جمهور داودخان ارسال کرده است.
    در مورد رفتن اجمل صاحب به لندن، آنها تشویش دارند که مبادا بعد از رفتن از جانب حکومت به بهانه علاج و یا طور دیگری او را همانجا نگهدارند. به همین جهت آنها در مورد رفتن به لندن مشوره نمیدهند و اگر رونده است بهتر است به چکسلواکیا برود.
    در مورد علومی صاحب  نظر آنها چنین است از اینکه وی به خاندان حاکم محمدزایی تعلق دارد؛ لذا نمیتوان بر وی اعتماد کرد. (قابل ذکر است که یکبار علومی صاحب از گارد تبدیل اما بنابر بعضی ملحوظات دوباره به وظیفه قبلی باقیماند.)
    15 دسمبر 1976: ملاقات عاجل بر اساس  رابطه تلفونی. در مورد اطلاعات اسلم خان (وطن جار) بسیار خوشحال شدند. میگویند که هرگاه مسئله رفتن اجمل به خارج مطرح باشد و من نیز باید با او بروم، بهتر است تا من از رفتن انکار ومنصرف شوم. من گفتم که چنین امکان ندارد.
    22 دسمبر 1976: اطلاعات. معلوم شده که از جانب رهبران نیپ به منبع قابل اعتماد حکومت گفته است که تلاشهای کنونی برعلیه داودخان به این جهت صورت میگیرد ، چون داودخان روندۀ مسکو است لذا قبل از رفتن به مسکو باید حاکمیت او ختم گردد و یا اینکه بالایش فشار وارد شود تا با رهبران شوروی معاهدۀ را عقد ننماید. چنین فعالیت ها پس از برگشت او نیز باید ادامه یابد تا سبب سرنگونی او شود و یا مجبور به سمتگیری در جهت دیگری گردد.
    12 جنوری 1977: سوالهای مطرح شده: 
    ـ در لویه جرگه دعوت شده، چی واقع خواهد شد؟
    ـ انتخاب نمایندگان برای جرگه چگونه خواهد بود؟
    ـ کی ها و تحت کدام شرایط اعضای جرگه را انتخاب میکنند؟
    ـ در لویه جرگه کدام تصامیم صورت خواهد گرفت؟
    ـ چی توقعات از آن وجود دارد؟
    ـ تحقیقات کودتا چگونه جریان دارد؟
    26 جنوری 1977: تبادله معلومات صورت گرفت و  درمورد بحث شد.
    بعد از این تاریخ من جریان ملاقات ها را ثبت نکرده ام و یا از نزدم مفقود شده است. من مطالب را از حافظه خویش مینویسم. این روزهای بود که وضع بسیار بحرانی بود. در تیاتر سیاسی افغانستان، بین طرفداران شوروی و امریکا مقابله روان بود.
    ملاقات های ما به شکل بیش از حد مخفی صورت میگرفت. درمورد یک مطالب من باید اعتراف نمایم که ما از صدق دل با شوروی کمک میکردیم. چنانچه ما بنابر دستور شوروی ها، برای لویی دوپری مورخ و انترپولوجیست امریکایی که همیشه نزد ما می آمد و با اجمل صاحب وحتی با من تبادل افکار مینمود، وسیله ضبط صوت را گذاشتیم وتحلیل ها وبرداشت های او را بر اساس سوالهای را که  شوروی ها داده بودند، ثبت و در اختیار آنها قرار دادم. [بی شک و شبه میتوان گفت که این نوع ثبت نمودن بدون بی خبری دوپری و بصورت مخفی صورت گرفته است. مترجم]  لویی دوپری مدت بیست ـ بیست وپنج سال در افغانستان بودوباش داشت و به پاکستان نیز در رفت وآمد بود و با اعضای حکومت هردو کشور دید و وادیدهای داشت وشوری ها بر او مظنون بودند که کارمند سی آی ای است. 
    باردیگر در نتیجه مانورها ونیرنگهای خاص امریکایی ها، حکومت افغانستان دو دپلومات روسی را به حیث افراد نامطلوب اعلان و طور مخفی از افغانستان اخراج کرد. به جواب آن شوروی ها تلاش کردند تا دو امریکایی نیز اخراج شوند. در این راستا برای من وظیفه دادند تا از طریق تلفونهای روی سرک برای آنها تلفون و بگویم که دولت افغانستان از فعالیت های مخفی آنها آگاه است. نام یکی از آنها آرمز ستوتنز بود و اسم شخص دوم فراموشم شده است.
    در این زمان  شوروی ها تلاش داشتند تا وحدت پرچم و خلق تأمین گردد و ما نیز در این پروسه سهیم بودیم. وحدت حزب هنگامۀ بزرگی برپا کرد و دولت داودخان را وارخطا ساخت وسبب تحریک نیروهای راستی نیز شد.
    جولای 1977:  ضیاءالحق در نتیجه کودتا به قدرت رسید. عفو عمومی را اعلان کرد واعضای پشتون زلمی به سرعت آزاد شدند. من بتاریخ 77/ 10/ 16ملاقاتی را ثبت کرده ام که  در آن رفقای شوروی از من پرسیده بودند که آیا در پاکستان احتمال کودتای دیگری وجود دارد؟ فرضاً اگر بوتو رها گردد، چه تغییری بوجود خواهد آمد؟ سفری را که ضیاءالحق بتاریخ77/10/10 به کابل انجام داده بکدام منظور بوده است؟ جریان صحبت ها بین داودخان و ضیاءالحق در مورد چه بود؟ هدف سفرهای ضیاءالحق به کشور های عربی، ایران، امارات متحده و مخصوصاً افغانستان چه بوده است؟ قوای مسلح حامی  ضیاء است و یا با او در مخالفت است؟ قشر پایینی اردو چی موضعگیری دارد؟ آیا احتمال رهایی ولی خان وجود دارد؟  رفتن وی به ایران، بعد از سفر افغانستان چه مفهوم دارد؟  وضع افغانستان چگونه است؟ آیا فعالیتهای ضد دولتی صورت میگیرد یانه؟
    سوالهای بالایی را برای من مطرح ساخت و من مطابق معلومات، فهم و تجربه خود برای آن جواب دادم.
    ما جوانان را بعد از عفو عمومی وتفاهم با رهبری نیپ [نشنل عوامی پارتی] رخصت کردیم... من هم کتابها و لوازم شخصی خودرا فرستادم و تاریخ رفتن خویش را به ولی خان اطلاع دادم. با وجود تشویق و ترغیب بیش از حد اجمل صاحب، من بازهم بر رفتن خویش پا فشاری میکردم. عضو رابط شوروی نیز ناراض بود. سرانجام  شخصیت مهم در سفارت شوروی بنام ویلیور گابریلویچ اودسادچی که بعدها سرمشاور رئیس جمهور ببرک کارمل شد از من خواهش کرد تا بر اثر تقاضای کمیته مرکزی حزب کمونست اتحاد شوروی از رفتن به پاکستان منصرف شوم، زیرا خطرات زیاد مرا تهدید مینماید و موجودیت من برای  آنها ضرورت است.  من مجبوراً در اثر اصرار کمیته مرکزی از رفتن منصرف شدم. حال فکر میکنم که در عقب این اصرار اجمل ختک نیز نقش داشت.
    در این زمان انقلاب صورت گرفت، وضع دگرگون شد و امید های تازه پدیدار گردید. بعد از انقلاب رابطه زیاد من با اوسادچی بود. نامبرده بیشتر در مورد افغانستان، انقلاب ومشکلات انقلاب، انشعاب پرچم وخلق با من صحبت میکرد. در اوایل برداشت آنها این بود که چون امین پشتون است و علت تندروی وی ناشی از این امر است و آنها از جهت مثبت آنرا ارزیابی میکردند؛ مگر به تدریج این برخورد تغییر نمود. آنها بعضی مطالبی را با من مطرح میکردند که حتی از شریک ساختن آن با اجمل خودداری میکردند و دیدن با او دشوار نیز بود. از طرف دیگر اجمل تقریباً خلقی شده بود. او پا فشاری میکرد که من دورتر از اطراف خانه نروم، در روابط خود محتاط باشم، زیرا وضع درهم و برهم بود. از من سوال میکرد که چگونه باردیگر وحدت در حزب تأمین شود.
    بعد از اینکه فشار آنها در مورد تأمین وحدت نتیجه نداد، واسیلی بیلاک شخصیت برجسته، تیوریسن و عضو بیروی سیاسی حزب کمونست چکسلواکیا ر برگزیدند تا بر تره کی و امین فشار وارد نماید. در مورد خواستار نظر من شدند و من گفتم که حال بیلاک هم کمک کرده نمیتواند و نتیجه نیز چنین بود.
    تا مرحله دوم انقلاب بازهم  دید ووادید  من مخفی بود. تنها بعد از آمدن قوای شوروی، روابط من با آنها [سفارت شوروی] علنی شد.






    قسمت دوهم






    قسمت دوهم







    قسمت چهارم









    قسمت پنجم






    قسمت دوهم







    قسمت دوهم







    قسمت دوهم








    قسمت دوهم







    قسمت دوهم




     


    قسمت دوهم







    قسمت دوهم









    قسمت دوهم





     

    قسمت دوهم








    قسمت دوهم








    قسمت دوهم








    قسمت دوهم







    قسمت هفدهم





    قسمت هفدهم



     

    قسمت هفدهم



     

    قسمت هفدهم



     

    قسمت هفدهم




     

    قسمت هفدهم

    مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الثلاثاء 24 أبريل 2018 - 21:54 ميباشد