گل برای درمسال

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7037
    Registration date : 2007-06-20
    20180505

    گل برای درمسال

    پست  admin


    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: قاسم آسمایی
     
    27
     
    آموزش پشتون زلمی و ما
    در اردوی رئیس جمهور داودخان دو افسر گارد جمهوری که در آن وقت دگرمن بودند، تحت قوماندانی قوماندان گارد، ضیا مجید برای آموزش افراد پشتون زلمی توظیف شده بودند. یکی گل آقا نامداشت که  بعد از انقلاب ثور وآمدن قوای شوروی معاون شورای انقلابی شد و دیگری هدایت الله بود که در اثنای انقلاب ثور در قول اردوی جلال آباد وظیفه داشت و در شورش ضد حفیظ الله امین توسط رفقای خلقی کشته شد.
    من، افراسیاب، سید مختار باچا، میا شاهین شاه و شیرمحمد نیز در تربیت نظامی زیر نظر گل آقا قرار داشتیم.  آموزش نظامی ما بتاریخ 6 ماه می 1975 شروع شد. در این روز درباره جنگهای گوریلایی و پارتیزانی بصورت تیوری و نظری معلومات داد شد. هفتم می بیرون شهر کابل، به کوه های  چهارآسیاب بالا شدیم. من بعد از مدت طولانی به کوه بالا میشدم و به همین جهت وضع صحی من ودیگران خراب شد. در این روز تنها طریقه انفجار دادن بواسطه آتش درس داده شد.
    هشتم می، بواسطه فلیته ثانیه سوز، انفجارات گوناگون را تمرین کردیم. ساعت سه درس عملی ختم و سپس دروس نظری از جمله در بارۀ تاریخ افغانستان ادامه یافت.
    نهم می، روز جمعه و رخصتی بود.
    دهم می، طریقه انفجار بوسیله برق تدریس شد. همچنان ما ذریعه تفنگ 303 بور وکلاشینکوف که تازه آورده شده بود، نشان زنی کردیم. یازدهم و دوازدهم می، چگونگی پرتاب بم دستی، فیر راکت، موزاییل و هاوان را فرا گرفتیم. انفجار دادن به وسیله تایمر و پترول و همچنان آتش افروزی نیز جز آموزش بود. سیزدهم می آموزش عملی ختم و سپس دروس نظری بود.
    محلات زیست ما در کابل
    در کابل ما چندین منزل را تبدیل کردیم، نخست در جمال مینه در یک کوچه فرعی منزل داشتیم. در سال 1974 بر سرک عمومی دهمزنگ ـ کوته سنگی کوچیدیم. با زیاد شدن مهمانها به منزل بزرگتری در کارته سه و مقابل لیسه حبیبیه نقل مکان نمودیم.
    بعد از اینکه من عروسی کردم  به امر کشتمند صاحب در بلاک 122میکرویون سوم که آنوقت بلاک آخری بود؛ صاحب آپارتمان شدم.
    عقب این بلاک، ساحۀ زراعتی بود و از طرف شب همیشه فیرهای صورت میگرفت. برعلاوه در زینه همجوار آپارتمانم آصف طبله نواز و در زینۀ دیگر استاد سرآهنگ و در آپارتمان بالایی نیز دوستم میاگل جاجی با خانم روسی اش میزیستند. از اینکه داکتر نجیب میخواست برایش در انگلیسی بدهم، این آپارتمانم را با آپارتمان دیگری در پهلوی منزل خویش که در اختیار یک خلقی که جیلانی  نامداشت ومعاون وزارت ترانسپورت بود ، تبدیل کرد. با آمدن به این آپارتمان برای من سهولت های زیادی ایجاد شد، زیرا از یک طرف به منزل خسرخیلم نزدیک شدم [ جمعه خان صوفی با دختر سلیمان لایق ازدواج نموده که تفصیل آن در صفحات آینده ذکر میگردد.]و از  طرف دیگر چون که در این بلاک (104) مقامات حزبی و دولتی زندگی میکردند لذا امنیت آن کاملاً تأمین شده بود.
    بخش چهارم انقلاب ثور و ما
    پس منظر: حزب دموکراتیک خلق افغانستان بتاریخ اول جنوری 1365 ایجاد شد. منشی عمومی نورمحمد تره کی و رهبر دوم ببرک کارمل بود. نخستین اخبار حزب، خلق نامداشت. این حزب در سال 1967 به دو بخش تقسیم شد.  جناح تحت رهبری نورمحمد تره کی بنام خلق و جناح تحت رهبری ببرک کارمل بنام پرچم یاد میگردید. خلق و پرچم  دو پارچه یک حزب بود.
    در جناح پرچم اشخاص نظیر استاد خیبر نیز بود که  میگفت قیام بر ضد حکومت داودخان، خیانت به مردم افغانستان است و زمانی که داودخان  حزبی را با عنوان غورزنگ ملی ایجاد کرد؛ وی طرفدار این بود که حزب پرچم در این حزب منحل شود و در حمایت از داودخان قرار گیرد. خلق از روز اول با حکومت داودخان مناسبات خوب نداشت.
    با لغزیدن دولت داود به طرف راست ونزدیک شدن آن به ایران، کشورهای عربی وغرب؛ برای اتحاد شوروی نیز تشویش ایجاد شد و در درون دولت داود نیز کش ومکش در جریان بود. و جنگ مخفی شوروی و امریکا نیز ادامه داشت.  این وضع برای بقای حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز قابل تشویش بود.
    در چنین وضع در ماه جولای 1977 هردو جناح حزب دوباره متحد شد. وحدت حزب تنها در بخش ملکی هردو جناح تحقق یافت وبخش نظامی آنها جدا باقی ماند. بخش نظامی جناح خلق را حفیظ الله امین و جناح نظامی پرچم را شخص محتاط و استاد فلسفه میراکبر خیبر وبعدها نوراحمد نور و عبدالوکیل رهبری میکردند. خلقی ها همیشه برعلیه خیبر اتهام وارد میکردند که وی وابسته به پولیس دولت است و پرچمی ها میگفتند که امین عنصر وابسته به سی آی ای است.
    در چنین وضع چند قتل سیاسی صورت گرفت ووضع را بیشتر بحرانی ساخت. علی احمد خرم، وزیر پلان در دهن دروازه  وزارت کشته شد. قاتل وی مرجان، باشنده کندز و توسط امین به حزب خلق جذب شده بود، چنین شایع شد که نامبرده با گلبدین و حزب اسلامی رابطه داشت.
    چندی بعد انعام گران پیلوت، در میکروریون پیشروی بلاکی ترور شد که ببرک کارمل نیز در آن  بلاک میزیست و پیلوت مقتول شباهت زیاد فزیکی با ببرک کارمل داشت. شایعه چنین بود که پیلوت مقتول با رئیس  شرکت هوایی آریانا نجیب که داماد وزیر دفاع حیدر رسولی بود؛ جنگ و در نتیجه به دستور او ترور شده بود. مگر ما می فهمیدیم که هدف قاتل، ببرک کارمل بود.
    در این وقت جنرال میراحمد شاه از شیعه های گردیز، برای سقوط دولت داود دسیسه را ترتیب داده بود؛ اطلاع این دسیسه و لیست شاملین آن توسط صاحب منصب جوان اسلم وطنجار که خودش نیز در جمله مدسسین شامل بود برای اجمل صاحب داده شد و وموصوف آنرا برای من داد و آنرا به عضو رابط شوروی سپردم.
    در یکی از ملاقات ها، شخص رابط با سفارت شوروی از من سوال کرد که در ارگ جمهوری افسران قابل اعتماد را معرفت دارید؛ من نام عبدالحق که شاید آنوقت دگرمن بوده باشد، ذکر کردم.  در ملاقات بعدی برایم گفت که بر عبدالحق اعتماد ننماید زیرا او وابسته به خانوادۀ  حاکم (محمدزایی) است. زمانی که انقلاب  از جانب خلقی ها صورت گرفت، من شک نمودم چرا شوروی ها بر نظامیان پرچمی اعتماد نداشتند.
    این وضع در اوایل سال 1977 بود. احتمالاً در فبروری 1978 یک افسر خلقی دوست ما بنام نیازمحمد مومند، که داکتر بود از معاینه خانه اش از شهر گردیز به بهانۀ دیدن مریض به جدران برده شد و در آنجا وی قتل رسید.
    اینگونه ترورها ادامه داشت و در کابینه داودخان نیز کش وگیر موجود بود. جنگ مخفی امریکا و شوروی نیز ادامه داشت. حکومت داودخان دو کارمند سفارت شوروی را به حیث افراد نامطلوب از کشور اخراج کرده بود و دو دپلومات امریکایی نیز از افغانستان جواب داده شد. از طرف دیگر حزب متحد گردیده وفعالیت آن بیشتر شده بود. اخوانی ها نیز فعال شده بودند.
    در چنین وضع بحرانی بتاریخ هفت اپریل 1978 یک رهبر قوی حزبی که به همراه عبدالقدوس غوربندی از منزل او بطرف محل زیست خوش در میکرویون روان بود، در تاریکی شام در جوار مطبعه دولتی ترور شد.
    ادامه دارد


    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: قاسم آسمایی
     
    28
    قتل استاد میراکبرخیبر سبب ایجاد جنبش بزرگی شد؛ هزارها حزبی و روشنفکران آزاد اطراف منزل او گرد هم آمدند و بعد از انتقال جسد به شفاخانه علی آباد غرض معاینات طب عدلی، در آنجا نیز عدۀ کثیری جمع شده بودند. من شخصاً به منزل او و سپس به شفاخانه علی آباد رفتم. برای داکتر نجیب و سایرین تسلیت گفتم.
     در مراسم تشیع جنازه مرحوم خیبر هزارها و شاید ده ها هزار نفر اشتراک کردند؛ در قبرستان رهبران حزب بیانیه های تند و تیز ایراد و مسئولیت ترور را متوجه داودخان و حکومت او ساختند.  چنین معلوم میشد که همه چیز بر اساس سناریوی قبلاً تهیه شده و نوشته شده پیش میرود. خیبر همان شخصی بود که در سال 1974 برای من گفته بود که ساقط کردن داودخان برای ما کار چند ساعت است اما این عمل برای افغانستان به قیمتی بزرگی تمام خواهد شد و خون جاری خواهد گردید وبرعلاوه خیانت به وطن خواهد بود.
    ما، یعنی پشتونها و بلوچهای ساکن کابل (اجمل، تورلالی، من، میراکرم بلوچ ونمایندگان میری)  به مراسم جنازه و فاتحه در مسجد شاه دوشمشیره نرفتیم، زیرا اجمل صاحب ما را منع کرد و گفت سردار داود به وزیر دفاع حیدر رسولی تلفون و هدایت  داده که هیچکس نباید در مراسم اشتراک نماید. (تثبیت این تلفون دشوار و گفتن چنین سخن خلاف طبیعت داود خان بود.)
    باچاخان در این وقت در جلال آباد بود و آمدنش در مراسم جنازه دشوار بود، ممکن در مورد آمدن او نیز ممانعت های صورت گرفته باشد؛ اما وی  به کابل آمد و در مراسم فاتحه اشتراک کرد و حزبی ها را ممنون ساخت.
    برخلاف اجمل صاحب، فعالیت وسیع آغاز شد و تمام حزب بر او لعنت فرستاد؛ مخصوصاً پرچمی ها. در منزل سلیمان لایق عکس بزرگ چوکات شده او آویزان بود که نامبرده آنرا به اجمل فرستاد وگفت که این عکس در منزل ما جا ندارد. اجمل تحت فشار عصبی قرار گرفت ووارخطا شد.
    باید یادآوری کرد که عظمت جنازه و مراسم فاتحه خیبر، حکومت داودخان را وارخطا ساخت و در نتیجه عناصر تندرو چون قدیر نورستانی وزیر داخله و حیدر رسولی وزیر دفاع  فشار بر حزب متحد پرچم ـ خلق را زیاد نمودند. تقریباً همه رهبری حزب از جمله نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، سلطان علی کشتمند، سلیمان لایق، صالح محمد زیری و دیگران دستگیر و خبر دستگیری آنها با کلمات سبک از طریق رادیو اعلان شد. [ تصحیح ضروری: محترم سلطان علی کشتمند دستگیر نه بلکه مخفی گردیده بود و جناب سلیمان لایق نیز دستگیر نشده، بلکه فردای دستگیری رهبری، ساعت یازده بجه روز، با پای خود به دفتر پولیس مراجعه و توسط آنها روانه زندان گردیده بود. آسمایی] تنها حفیظ الله امین و چند شخص دیگر بیرون ماندند. حفیظ الله امین دستور کودتا را برای نظامیان وابسته به خود صادر و سپس دستگیرگردید. ما بعداً از این جریان مطلع شدیم و تنها خبر دستگیری را از رادیو شنیدیم. شایعات چنین بود که حکومت در صدد اخراج نظامیان طرفدار پرچم و خلق است؛ اما حوادث بسرعت انکشاف می یافت.
    بتاریخ 27 اپریل 1978 فیرها در کابل آغاز یافت. در این وقت، ما در کارته سه مقابل لیسه حبیبیه و در جوار لیسه خوشحال خان که حالا محسنی صاحب به ببرکت کرزی صاحب به عوض آن دارالعلوم اعمار نموده، زنده گی میکردیم. از طریق دوستان و محصلین که به منزل ما می آمدند خبر شدیم که تانکها به سرک ها برآمده و بر ارگ فیر میکنند. اجمل برای پوهاند عبدالقیوم وردک وزیر سرحدات تلفون کرد؛ او در جلسه  در ارگ شرکت داشت و گفت مطلبی قابل تشویش نیست، چند بچه است و آنرا بجای شان خواهیم نشاند. بعد از اطمینان پوهاند صاحب ما نیز نفسی راحت کشیدیم.
    بعد از مدتی طیاره های جت  به پرواز درآمده و فیرها شروع شد. بعد از ظهر در سرک دارالامان و نزدیک منزل ما جنگ آغاز شد وما برای دفع خطر احتمالی فیصله کردیم که به خانه حاجی نادرخان ذخه خیل واقع کارته پروان برویم. خانم و اولادهای حاجی صاحب در زمستان در جلال آباد زندگی میکردند و تا آنوقت برگشت ننموده بودند. عصر روز به منزل او رفتیم. شام که رادیو خاموش بود، دفعتاً به پخش سرودهای نظامی و نغمه اتن شروع کرد و به تعقیب آن اعلان گردید که حاکمیت آل یحیی ختم و قدرت را خلق افغانستان به دست گرفته است، این مطلب اول توسط اسلم که بعداً تخلص وطنجار به آن اضافه شد به زبان پشتو و سپس دگروال عبدالقادر آنرا به فارسی  اعلان گردید. حفیظ الله امین وظیفه انانسر را عهده دار بود. با شنیدن این خبر دانستیم که چه واقع شده است. طبعاً ما طرفدار انقلاب بودیم و باوجود که به مرگ داودخان و اعضای خانواده اش خفه بودیم، اما برای تغییر عایده، خوشبین بودیم و خوشحال شدیم. بعد از این اعلان وضع آرام شد و روز دیگر دوباره به منزل خویش مراجعت کردیم.
    انقلاب همه سیاست را دیگرگون ساخت و وضع جدیدی به وجود آمد.
    با اعلان ترکیب شورای انقلابی و کابینه معلوم شد که سهم خلقی ها بیشتر است؛ نورمحمد تره کی منشی عمومی کمیته مرکزی برعلاوه رئیس شورای انقلابی و رئیس شورای وزیران و ببرک کارمل معاون شورای انقلابی و معاون شورای وزیران تعیین شد. حفیظ الله امین به عضویت بیروی سیاسی ارتقا یافت و همزمان پست معاون شورای وزیران ووزیرخارجه را بدست آورد. در شورای انقلابی اکثریت با خلقی ها شد و در کابینه نیز چند پست مهم به آنها تعلق گرفت. بزودی معلوم شد که قدرت اصلی در دست کی است؟  دست امین، قوماندان سپیده دم انقلاب!
    توأم با انقلاب، در قبایل اغتشاش وبغاوت آغاز شد. از آنجای که بیشتر پرچمی ها از وظایف دولتی بدور مانده بودند؛ میخواستند تا مواضع خویشرا در حزب قوی سازند؛ من به دفتر شهری حزب رفتم، در آنجا داکتر نجیب برایم گفت که شما برای جلوگیری از بغاوت و مداخلات در قبایل (مخصوصاً وزیرستان) چه کرده میتوانید؟ 
    انقلاب در مجموع مورد استقبال مردم قرار گرفته بود و تا این روزها، صاحبان قدرت بصورت علنی مارکس و لنین را در کوچه ها علنی نساخته بودند.
    آغازگر انقلاب، خلقی ها بودند و به جز از محمد رفیع که آمر وطنجار و شریک راز کودتا شده بود، اکثر پرچمی های نظامی از کودتا بی خبر و به همین خاطر در آغاز در دفاع از رژیم داودخان قرار گرفته بودند و در جریان کودتا دریافتند که کودتا از طرف همفکران آنها صورت گرفته است و سپس تغییر موضع دادند. خلقی های مست از پیروزی و مخصوصاً در رهبری، مخالف دادن سهم مساوی به آنها بودند.
    بعضی از جوانان پشتون تازه به قدرت رسیده و لمیده در چوکی های نرم در صدد ازدواج دومی شدند. تحت نام انقلاب کلتوری هنرمندان و آوازخوانان را به سرک ها میکشیدند و در پارکها وچوکها کنسرت ها شروع گردید. همه چیز رنگ سرخ بخود گرفت، عکسهای بزرگ تره کی صاحب در هر وزارت، شعبه، چوک، موتر و تعمیر نصب شد. با بلند شدن نام تره کی صدای چکچک و هورا بلند میشد. شکل بسیار سخیف شخصیت پرستی معمول شد و تاریخ معاصر افغانستان با  تره کی شروع و ختم میشد. امین، قوماندان سپیده دم انقلاب با مهارت زیاد این شیوه را پیش میبرد.
    تمام روابط ما با وزارت سرحدات بود؛ وزیر سرحدات نظام الدین تهذیب و پرچمی بود. حین ملاقات  با خارجی ها، وی از من برای ترجمانی دعوت میکرد و حین ملاقات با سفیر امریکا دابس وسفیر پاکستان نیز وظیفه ترجمانی را من به عهده داشتم.
    در این دوران، بمناسبت انقلاب در هر وزارت محافل دایر میشد و در محفل وزارت سرحدات از من و اجمل نیز دعوت شده بود. به نمایندگی از بیروی سیاسی وزیر مالیه عبدالکریم میثاق سخنران اصلی بود، اجمل ختک نیز قبل از ایراد بیانیه در مقابل فوتوی تره کی خم شد و ادای احترام کرد. اجمل چنان وانمود میکرد که از سابق خلقی بوده است. 
    بعد از تعیینات در شورای انقلابی وشورا ی وزیران، من و اجمل صاحب غرض ابراز تبریکی نزد رهبران انقلاب رفتیم. از همه اولتر نزد نظام الدین تهذیب وزیر سرحدات رفتیم و در ضمن از نامبرده خواهش کردیم تا زمینه دیدار ما را با  تره کی و حفیظ الله امین مساعد سازد
    بعداً در وزارت خارجه حفیظ الله را ملاقات کردیم. دقیق بخاطر نداریم که اجمل صاحب تنها برای دیدن تره کی صاحب رفت و یا زمینه دیدار مساعد نشد. دیدار سایرین را بخاطر ندارم.
    ادامه دارد


    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: قاسم آسمایی
     
    29
    امین با عجله افراد تازۀ را در پست های دولتی تعیین می نماید که اکثریت آن خلقی و از جمله رفقای نزدیک او بود. همزمان  با تندروی وچپگرایی، کاربرد مفاهیم سوسیالیسم، کمونیسم، مارکسیسم ولنینیسم بیشتر میگردد؛ پرچمی ها نسبتاً برخورد معتدل دارند.
    اختلافات در داخل حزب زیاد میشود؛ ببرک کارمل در پراگ، داکتر نجیب در تهران، محمودبریالی در اسلام آباد، نوراحمد نور در واشنگتن، عبدالوکیل در لندن وداکتر اناهیتا راتبزاد در بلغاریه به حیث سفرا فرستاده میشوند. نظام الدین تهذیب هنوز وزیر قبایل است. زمانی که من به دفترش میروم، در مورد وضع به شکل تحریری از او جویای احوال میشوم واو نیز با نوشتن مطالب بر روی کاغذ جواب میدهد. سرفراز مومند معین وزارت است و شخص است محافظه کار وترسو ونمیخواهد با من صحبت نماید. اجمل ختک نیز بیشتر خلقی شده است.
    یادداشت های ثبت شده در مورد این دوران
    17 اپریل 1978: استاد میراکبرخیبر یک رهبر بادانش، مجرب، باحوصله وهمدرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان بین ساعت 7 و 8 شام از طرف یک خائن با فیر ماشیندار کشته شد.
    18 اپریل 1978: جسد میراکبرخیبر که غرض معاینات طب عدلی آورده شده بود، از ترس مظاهره، به شکل مخفی توسط پولیس به منزلش در میکروریون اول انتقال داده شد. فردا تشیع جنازه آن خواهد بود. وزیر دفاع تلفون کرد که باید ما ( بشمول باچاخان) هیچکس در جنازه اشتراک ننماید. سخن عجیب این است که ما  باید بر اساس احساس شخصی و ایجابات سیاسی در مراسم جنازه اشتراک کنیم، ولی چرا در جنازه چنین شخصیت اشتراک نکنیم؟
    22 اپریل 1978:  امروز بعد از شهادت استاد خیبر برای بار اول به منزل نجیب رفتم، معلوم شد که نسبت عدم اشتراک آزردگی بزرگی بوجود آمده است. زمانی که لایق صاحب آمد حتی به من توجه نکرد، قبلاً هروقت برعلاوه احوال پرسی مخصوصاً جویای احوال اجمل صاحب میشد. زمانی که پدر نجیب، از موضوع آمدن باچاخان بمنظور اشتراک در مراسم فاتحه یاد کرد، گفت معلوم شد که باچاخان پشتون صادق وهمدرد پشتون ها است. افراد بیشماری ادعاهای بزرگ مینمایند (اشاره به اجمل) اما در عمل آنها تنها دزد میباشند. فکر میکنم که چنین محیط برای ما مملو از خار است،  ضرور است از آن فرار کرد.
    26 اپریل: دیشب تمام رهبران حزب دموکراتیک خلق بعد از مرگ خیبر دستگیر شدند. حزب همیشه تلاش داشت تا با حکومت داود در تصادم قرار نگیرد، اما  سرانجام به چنین عمل مواجه شدند.
    20 اپریل 1978: دو برادر داکتر حبیب منگل که یکی آن در جدران (زیروک) علاقه دار و دیگر آن متعلم بود از جانب اخوانی ها شهید شدند.
    18 می 1978:  تا حال در جدران وضع درهم وبرهم است؛ دو انقلابی کشته شده است. بعضی اخوانی ها فرار کرده اند و عدۀ هم به کوه بالا شده اند. بمباری صورت گرفته و شماری دستگیر شده اند. در مره وره (کنر) نیز زد وخورد صورت گرفته است. میگویند پنج نفر دستگیر شده اند که دو نفر آن عسکر پاکستانی و سه نفر از جملۀ تخریبکاران پنجشیر هستند. در دره شولتن، تعدادی زیادی تخریبکاران به همکاری جماعت اسلامی وحکومت پاکستان آمده بودند. در سرکانو سه سرباز و دو افسر شهید شده اند و در آنجا نیز بمباری شده است.
    28 می 1978: در قوای مسلح بین پرچمی ها وخلقی ها جنجال های وجود دارد؛ خلقی ها مدعی انقلاب اند و پرچمی ها را طرفدار داود میدانند.
    تفاوت بین حزب ودولت ختم شده است وچنین معلوم میشود که مسابقه دوش برای بدست آوردن چوکی ادامه دارد. چنین معلوم میشود که حزب در حکومت مدغم شده است. حال سوال این است که حزب، حکومت را ویا حکومت، حزب را  رهبری خواهد کرد. قراین نشانده این است که دولت حزب را رهبری میکند و حزب تابع چوکات وظایف دولت خواهد شد.
    شورای انقلابی وسعت یافت؛ بدین معنی که اشخاص بسیار کوچک ودارندگان فکر محدود به عضویت آن درآمدند. موضوع وسعت کمیته مرکزی نیز مطرح شده است؛ اما این وسعت روی کدام اصول متکی خواهد بود؟ احتمال تجرید عناصر با پرنسیپ و اصولی وحتی اخراج آن از کمیته مرکزی محتمل است.
    ***
    1
    به افتخار انقلاب ثور در پولیتخنیک محفل تدویر یافته بود و برعلاوه تره کی صاحب، همه رهبران آمده بودند. مقاطعه با پرچم هنوز آغاز نشده بوده بود. در این محفل، محمد اسلم وطنجار جملات تعریف آمیز به آدرس و عنوان امین ودستور انقلابی او بیان کرد وسپس امین نیز مطالبی را تکرار کرد و من دانستم باد به کدام جهت می وزد.
    بین خلقی ها وپرچمی ها کشمکش ادامه داشت و پیروزی با کسی بود که تفنگ در دست داشت واین امتیاز در دست خلقی ها بود. اجمل صاحب نیز تمایل بیشتر به خلقی ها داشت و حین ملاقات با کسانی که نزدش می آمدند؛ صحبت و نقل قول های از تره کی صاحب بود و خودرا طرفدار آنها جلوه میداد.
    ***
    2
    این آغاز انقلاب است؛ دوست من داکتر حسن شیرزی  از زمان داودخان رئیس شفاخانه  چشم نور است. میخواهد نمایندگی شفاخانه را در شهر هرات افتتاح نمایند، من نیز ذریعه طیاره با او هرات رفتم.  در این وقت نظیف الله نهضت (رفیق امین و پسرکاکای پروفیسور دوست ما مختار احمد) والی بود و او را نیز ملاقات کردم. مدتی بعد از آن  قیامی در هرات صورت گرفت و توسط طیاره بمبارد شد، هزارها هراتی و شورشی کشته شدند وهمچنان بعضی کارکنان شوروی وحزبی ها نیز از بین رفتند.
    ***
    3
    هنوز چهره زشت حزب کاملاً افشا نشده بود و مردم بصورت عمومی از دولت وانقلاب استقبال کرده بودند وزمانی این مطلب آشکار شد که شورای انقلابی فیصله نمود تا بیرق افغانستان را به بیرق سرخ خلقی تبدیل نماید. مراسم برافراشتن بیرق در ارگ صورت گرفت و آن روز رخصتی عمومی بود. در ارگ که بخانه خلق مبدل شده بود، بالای ستیژ اعضای بیروی سیاسی حزب، بعضی مهمانان خارجی، خانم های رهبران و من و اجمل صاحب نیز ایستاده بودیم وما همه بیرق در دست و آنرا شور میدادیم. از رادیو نغمه های میهنی و اتن وترانه ها پخش میشد. غوغا وخوشحالی بزرگی بود ومژدۀ آغاز زندگی نو را میداد. لایق صاحب وزیر رادیو ـ تلویزیون بود و با عجله  تبصره ها و یادداشتهای را تهیه وبه انانسران میداد.
    شش ساعت پیهم مردم با جوش وخروش  به رسم احترام از مقابل بیرق گذشتند؛ اما به زودی این خوشی و مسرت مردم به یاس وناامیدی تبدیل میشود.
    ***
    4
    چند روز بعد از انقلاب برادر تره کی صاحب به مرگ طبیعی وفات کرد وفاتحه آن در مسجد علی یعقوب [حاجی یعقوب] گرفته میشد. شماری زیادی از خدایی خدمتگاران برای پذیرایی فاتحه دهندگان ایستاده بودند، در زمرۀ آنها عبدالله امین، برادر حفیظ الله امین مسئول امور صفحات شمال ومسئول قتل های بیشمار نیز قرار داشت. نامبرده حین آمدن حضرات قلعه جواد با تمسخر آنها را بدرقه کرد. بعد از چند روز تمام خانوادۀ آن کشته شد و اجساد آنها نیز بدست نه آمد.
    ***
    5
    احتمالاً ماه اگست 1978 [8/17/ 1978] ودر کارته سه مصروف گفتگو با غلام حسن خان صافی بودیم  که  از رادیوی اجمل صاحب خبری در باره  کشف توطئه ارتجاعی، امپریالیسم و اشراف زاده ها ( اشاره به پرچمی ها)  و دستگیری عاملین آن نشر شد. اسمای سلطان علی کشتمند، (پرچم) جنرال رفیع (پرچم) میر علی اکبر (رئیس شفاخانه علی آباد ) [رئیس شفاخانه جمهوریت]، یورش ( معاون شفاخانه جمهوریت) و جنرال شاپور احمدزی (ملت پال) [لوی درستیز] در جمله دستگیر شدگان بود. داکتر یورش قبلاً در تداوی مریض های ما خدماتی شایانی نموده بود. گفته میشد که وی ماویست بود. به جز از کشتمند و رفیع متباقی همه اعدام شدند.
    همچنان تمام سفرای پرچمی برطرف وغرض محاکمه به کابل احضار میگردند. آنها برگشت نمی نمایند ومتهم میگردند که پول سفارت را با خود برده اند. بیشترین اتهام به داکتر نجیب وارد میگرد که از حساب سفارت پنج لک دالر را برده است . تبلیغ برعلیه پرچم آغاز میگردد. پرچمی ها از وظایف دولتی سبکدوش وتعدادی زیادی دستگیر و روانه زندن میشوند و شماری  نیزاعدام میشوند. 
    ادامه دارد


    گل برای درمسال
    نویسنده: جمعه خان صوفی
    برگردان: قاسم آسمایی
     
    پیوسته به گذشته
    30
    ***
    6
    از "روزپشتونستان" در شرایط تازه که انقلاب به پیروزی رسیده است، تجلیل به عمل می آید. گردانندگی آن را شاروال کابل، شیرآقا حرکت یکی از خلقی های طرفدار امین به عهده دارد. اجمل صاحب در بیانیه خویش تعریف وتمجید زیاد از انقلاب و رهبران آن خصوصاً نورمحمد تره کی کرد وهمچنان طوری برضد خان ها وفیودالها صحبت کرد که در لفافه برخلاف باچاخان و سیاست او نیز بود و در اخیر بطور ضمنی از رهبر پیر پشتونها نیز یادی کرد. در مجموع صحبت او چپ و انقلابی ومخالف سیاست "خانی" بود. ذکر این نکته ضرور است که جناح خلق مخالف سیاست نیپ بود وبیشتر با افضل بنگش و حزب مزدورکسان پاکستان همنوا بود. آنها باچاخان و ولی خان را "خانان دوسره" مینامیدند.
    ***
    7
    من روابط شخصی خویشرا با پرچمی ها قطع نمی نمایم. اجمل صاحب خط خودرا تغییر داده است و مطابق وضع روز در حرکت است.  هدایت مخصوص رفقای شوروی برای من این است که باید محتاط بوده و کوشش کنم که دور از محل زیست خویش نروم؛ برای اینکه دستگیری، زدن و کشتن و در تاریکی سربه نیست کردن زیاد شده است.
    شورای انقلابی یکی پی دیگر، فرامین رادیکال و انقلابی تصویب میکند. این فرامین در ظاهر بسیار مثبت به نظر می آید ولی درعمل مطابق شرایط جامعه نبوده و خصلت چپگرایانه دارد.
    روزی حین بحث در مورد فرمان شماره هشتم در بارۀ زمین، من و محراب الدین پکتیاوال آنرا خلاف شرایط میدانستیم و اجمل صاحب در تأیید آن موضعگیری کرد.
    ***
    8
    باچاخان با وجود اینکه خان بود اما از درایت سیاسی برخوردار بود. وی از دورساختن پرچمی ها از حاکمیت ناراض بود. چند ماه بعد که تا هنوز نظام الدین تهذیب وزیرسرحدات بود به کابل آمد و با تره کی و امین ملاقات کرد، باچاخان نظریات  و  وافکار خودرا ضمن نصیحت برای آنها ابراز و در مورد ضرورت وحدت حزب تأکید کرد. وی گفت: شما چگونه میتوانید مردم را به دنبال خود بکشانید وقتی که در بین خود نمیتوانید متفق باشید؟ این سخنان برای آنها خوشایند نبود و تره کی برایش گفت که باچاخان وقت شما سپری شده است. خواهی دید که جوانان انقلابی چگونه مصدر معجزه ها میگردند؟
    باچاخان وضع را درک کرد و دوباره جلال آباد رفت و چند دانه کرم بزرگ را برای تره کی روان کرد و پیام فرستاد که اینها را به دست خود پرورش داده ام؛ ما برای آبادی تلاش داریم و نه برای بربادی. مگر تره کی به راه ویرانگر امین روان بود.
    ***
    9
    نکته جالب این است که پایه های انقلاب هنوز در افغانستان استحکام نیافته بود که در صدد صدور آن به پاکستان شدند. این در حالی بود که در افغانستان و آنطرف سرحد رهبران یکدیگر خودرا تحمل کرده نمیتوانستند و خانه حزبی خود آنها ویران بود،  اما در صدد  ایجاد حزب خلق در پیشاور وکویته شدند.
    این وظیفه به قونسل های خلقی محول شد ومسئولیت آنرا در پیشاور به عبدالرحیم سالارزی پسر ماما صفدر گذاشتند.  یعنی افغانستان بزرگ تحت رهبری حزب خلق و در رأس آن  تره کی ـ امین.  حزب قبلی سوسیالیست تحت رهبری شمس بونیری و دیگران را به خود یکجا ساختند و ایجاد حزب خلق را به آنها محول کردند. در کویته بسم الله کاکر و رفقایش را با خود متحد ساختند. این پروژه در غیاب ما عملی میگردید و ما تنها حین رفت وآمد با خلقی های تازه، ضمنی آگاه میشدیم. تلاش صورت میگرفت تا رفقای قدیمی با ما تماس نداشته باشند. با وجود این همه، ما در دفاع از انقلاب قرار داشتیم.
    اخبار دستگیری، زدن و کشتن های بی مورد بر ای ما میرسید و مردم تحریک شده بودند و موج مهاجرت آغاز شده بود. اما خلقی ها هنوز مست بودند و از تانک پایین نشده بودند که در کنر، کتواز، هزاره جات، غزنی، پکتیا، وسایر مناطق شورش ها آغاز گردید. امین میگفت مگس را باید با تانک کوبید.
    ***
    10
    رهبران خلقی بی مورد مغرور وبلندپرواز بودند وبعدها نمونۀ آن بعد از سفر جنرال ضیاالحق در سپتمبر 1978 به کابل برای ما آشکار شد. ضیاءالحق زرنگ و هوشیار بود و حین دعوتی که برایش در پغمان ترتیب شده بود؛ برای تره کی و امین میگوید که آنها نباید این  اقدامات را انجام دهند:
    1ـ در شمشاد آنتن فرستندۀ تلویزیون را نصب ننمایید. ( ترس از انقلاب چنان بود که از تأثیر گذاری نشرات تلویزیون بر پاکستان هراس داشتند.
    2 ـ در داخل پاکستان حزب خلق را ایجاد نکنید.
    3 ـ  آنعده از افراد ما (اجمل ختک، صوفی، میرهزار وغیره) را ما با حرمت به پاکستان می بریم و در مقابل برای شما افراد تان ( گلبدین، ربانی، احمدشاه مسعود و سایر مهاجرین جدید) را مسترد مینماییم و کمپ ها را مسدود میسازیم.
    اما رهبران انقلاب مست پیروزی بودند و ضیاءالحق را مورد تمسخر قرار دادند. تره کی ضمن گذاشتن دست بر کمربند حایل شده بر شانه ضیاءالحق، به رفقای خود گفت تا حال کمربند ملکه ویکتوریا را برکمر بسته است. ضیا الحق تا اندازۀ به پشتو می فهمید و با اضافه جنرال و مجرب بود و اینهمه را درک کرد و پیامد آن چند ماه بعد آشکار شد!!!
    ***
    11
    NDP (نشنل دموکراتیک پارتی) قبل از وضع محدودیت ها بر نیپ، با جنرالها نزدیک شده و عناصر چپ و بلوچ ها را تصفیه نموده بود. ولی خان تابع سیاست بی بی بود. این حزب بطور کامل وسیلۀ در دست دستگاه حاکمه بود. در چنین وضع که  از یک طرف ولی خان و NDP راه خودرا تعویض نموده بودند (بعدها آشکار شد که جنرال فضل حق و سایر جنرالان و حتی ضیا الحق از مشوره آنها در مورد افغانستان برخوردار بودند) و از طرف دیگر تمام نیروهای ترقیخواه خارج از نیپ و "نشنل پروگریسیو پارتی" را ایجاد کرده بودند و شماری دیگر نماینده گان خویش داکتر شیر افضل و مصطفی را فرستادند و با اجمل ختک فیصله کردند. البته طبعاً من با اجمل بودم واز حزب کمونیست جدا بودم.
    به برکت انقلاب، تمام عناصر مترقی طرف کابل در حرکت بودند. مرتضی بوتو و شهنواز بوتو آمده بودند ، بخاطری که بوتو اعدام شده بود و در پاکستان برخلاف فعالیتهای انقلابی، اقدامات ازدیاد یافته بود. رهبران انقلاب نیز پیامد سیاستهای غلط داخلی خویشرا نیز به پاکستان نسبت میدادند.
    جهان نیز برعلیه انقلاب فعال شده بود. اعمال افراطی تره کی ـ امین و تبلیغات کمونیستی جامعه را لرزانده بود و خلقی های جوان، بی تجربه، واحساساتی بر آتش افروخته شده، تیل می انداختند وبنام اعمار کمونیسم هر عمل ناصواب را انجام میدادند.
    افضل بنگش هم که به اتهام طرفداری از انقلاب تحت تعقیب وزیرنظر قرار داشت به کابل آمده بود. موصوف با مرتضی و شهنواز نزدیک شده ومیخواست از امکانات آنها استفاده نماید. دولت افغانستان نیز میخواست پول و حمایه لیبیا، سوریه و امارات متحده را بنام بوتو و حمایت از مرتضی و شهنواز را بدست آورد. با مرتضی راجا انور و بعضی افراد دیگر نیز بودند. از جمله کوثر علیشاه و خانم نیلم بعدها اعضای  مستقل وغیر رسمی دفتر مرکزی ما شدند.
    ادامه دارد
    مُشاطرة هذه المقالة على: diggdeliciousredditstumbleuponslashdotyahoogooglelive

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الثلاثاء 22 مايو 2018 - 0:34 ميباشد