محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

    شاطر
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

    پست  admin في الثلاثاء 29 يوليو 2008 - 4:21

    دکتر بیژن باران

    محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد




    محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

    دکتر بیژن باران
    پرواز را به خاطر بسپار/ پرنده مردنی ست.
    -
    ف.ف.



    خلاصه
    می گویند: شنیدن کی بود مانند دیدن. دریافت حال و نیت گوینده با مشاهده عاطفه در سکنات و وجناتش میسر است. پس برای دریافت نیت گوینده حضور بهتر از شنیدن یا خوانش مطلب در غیاب گوینده است. نمایش موثرتر از فیلم، فیلم موثرتر از سی دی، سی دی موثرتر از کتاب می باشد. عاطفه شامل محرکات مانند خشم و احساسات مانند عشق است. اولویت عاطفه بر زبان در نقد روانکاوانه شعر جایگاه ویژه ای دارد. تبیین محرکه ها و احساسها کمک به درک لحن شعر می کند که بر زبان شعر مانند گزینش واژه ها و علامتها، چینش دستوری آنها، مفصل بندی ساختار شعر اثرگذار است. در این جستار 6 محرکه جهانشمول و مستقل از فرهنگ اقوام شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس تعریف می شوند. سپس احساسهای مثبت مانند عشق و منفی مانند شرم توضیح داده می شوند. در پایان از شعر فروغ نمونه هایی از این عواطف آورده می شوند. آشکاری عواطف در شعر فروغ نشانه صمیمیت و صداقت اوست. تبلور این عواطف یکی از علل محبوبیت ش در نیم قرن گذشته است.


    مقدمه. [size=18]نقد هنری برقرار کردن رابطه بین اصول داوری و بصیرت مستتر در یک اثر هنری است. درگذشته شامل تاریخچه، مبدا، متن، ترکیب اثر می شد. اکنون نقد با روند آفرینش و ادراک در خالق / مخاطب هنری عجین است. پس نقد هنری، از روانشناسی و جامعه شناسی نیز بهره می برد؛ با آغازی در زیبایی شناسی روانکاوانه فروید. در قرن 21م از عصب شناسی و ژنتیک کمک گرفته تا در راستای نظریه های علمی تر و جهانشمولتر قرار گیرد. در نقد روانشناسانه، اثر هنری/ ادبی مانند یک رویا نقد می شود. در آن، بقول ویتگن اشتاین Wittgenstein ، معنی کاربردی کلیتی در الگوهای زبانی ورای متن واشکافی می شوند؛ چون شاعر بصورت جویده جویده، رمزی، نمادی، تداعی گری با متن ارتباط دارد. نقاد متن را کلیدی انگاشته تا ذهن شاعر را با آن باز کرده، کلیت آنرا مساحی و تشریح کند.



    در نقد روانکاوانه اثر هنری، محرکات و احساسات جای ویژه ای دارند. بموازات زبان، عواطف هم برای ارتباط و بیان حال فرد بکار می روند. گفته شده که در ارتباط انسانها 65% غیرزبانی و فقط 35% زبانی است. یک سیاح در کشوری با زبان متفاوت از زبان خود می تواند حوائج ش را با بومیان در میان گذارد. نمونه دیگر: کازانتساکیس Kazantzakis، در کتابش می آورد: زوربای یونانی در قفقاز با دوستی که زبان همدیگر را نمی فهمیدند با رقص زندگی خود را برای هم تعریف کردند. برای همین است که یک بازرگان برای معامله، دیدار را ترجیح می دهد؛ معامله حضوری را طالب است. عواطف در بروز نیت بهتر از زبان، حقیقت را برملا می کنند. از اینرو پالیگراف/ دروغ سنج شاخصه های عصبی تن را سنجه میکند؛ که بهنگام دروغگویی با تکانه های عصبی/ هورمونی همراه می شوند. پس فرد از طریق زبانی می تواند دروغ بگوید؛ ولی از نظر عاطفی نمی تواند آن را مخفی کند. از این رو، نمایش و تعزیه موثرتر از خواندن کتابی با همان محتوایند. در دهه 40 و 50، نمایشهای اتللو بوسیله برادر و خواهر اسکویی، 6 شخصیت .. پیراندلو Pirandello با بازیگری فروغ، عباس آقا.. با بازیگری سعید در حافظه حضار برای ابد حک شدند. در این جستار، نخست محرکات و احساسات در روان/ عصب شناسی تعریف شده؛ سپس نمونه هایی حاوی این عواطف از شعر فروغ آورده می شوند.
    عواطف شامل محرکات کرداری و احساسات ذهنی می باشد. احساسات 2 سرچشمه دارند: حواس پیرامونی بدن برای تعامل با محیط، تجربیات حسی پردازشی در حافظه برای تجزیه و تحلیل آنها در ذهن بهنگام ضرورت. حواس شامل اطلاعات ذخیره حسی گذشته در حافظه و دریافتی فعلی/ آگاهی از محیط بوسیله عصبهای پیکری می باشد. حواس چند گانه در برگیرنده بینایی، شنوایی، چشایی، بویایی، پوستی، درد، شتاب، تعادل،دمایی، فشار سنگینی/ سبکی می باشد. با کاربرد احساسات و محرکات، بخشی از مغز فعال می شود. fMRI دستگاهی است که فعالیت کارکردی این بخش از مغز را اندازه می گیرد، این فعالیت را با کمک رایانه بر صفحه تصویرگر بطور پویا می نمایاند. فعالیت شناختی کارکردی مغز با شدت جرقه های عصبی فعال شده، پسامد آن یعنی تمرکز گردش خون در بخش مربوطه در مغز متناسب است. از این طریق رابطه اخلاق با محرکات هم نمایش پذیر است؛ می توان گفت که اخلاق و اتیک پایه عصبی دارند؛ قضاوت اخلاقی زیر تاثیر محرکات است. اخلاق جمع خلق بر وزن قفل، مجموعه رفتار عقلایی فرد نرمال در اجتماع، مطابق با نیک و بد مشتق از وجدان فردی، است. اتیک مجموعه ارزشهایست برای تمیز نیکی /درستکاری از شر /بدکاری با 2 رویکرد درونی و بیرونی. منشور حمورابی 1792-1750 ق.م. در بابل با 282 قانون نخستین تلاش ضبط شده انسان؛ سوگندنامه جالینوس یونانی در قرن 2م در باره اتیک رابطه پزشگ با مریض در این راستاست. هرودوت در باره داریوش اول 550 – 486 ق.م. نوشت: داریوش از چند یونانی پرسید چقدر می گیرند تا مرده پدرشان را بخورند؛ آنها با اشمئزاز گفتند بهیچ قیمت. سپس از چند هندی که سنت خوردن پدر مرده را داشتند، پرسید چه قدر می گیرند تا جنازه پدرشان را بسوزانند. پاسخ آمد این پرسش دهشتناک را اصلن نباید مطرح کرد. نتیجه هرودوت از این داستان: هر ملتی فکر می کند سنت اخلاقیش بهترین است.


    اين مطلب آخرين بار توسط گرداننده در الثلاثاء 29 يوليو 2008 - 4:26 ، و در مجموع 2 بار ويرايش شده است.
    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    رد: محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

    پست  admin في الثلاثاء 29 يوليو 2008 - 4:23



    تعریف. محرکه emotion وضع ذهنی یا فیزیولوژیک مربوط به انواع احساسها، اندیشه ها، کردارها می باشد. وضع ذهنی فعال شدن کلافی از شبکه های عصبی در مغز است. وضع فیزیولوژیک با واسطه گی هورمونهای درونریز بر تنفس، تعریق، فشارخون نمایان می شود. یک محرکه واکنش ثابت فرهنگی و زیستی به انگیختارها /تحریکات محیطی است که در تمام فرهنگها مشترک است. محرکه ها با سرچشمه در بخشهایی از مغز منجر بظهور حرکت در بدن می شوند. این حرکتهای منتجه شامل کردار بیرونی مانند گریستن، گریز، حمله می شوند. نمونه: اندیشه در باره عشق منجر به محرکه های عشقی مانند شادی، غم، خشم می شود. خشم از بیوفایی و وجود رقیب عارض می شود. شادی از دیدار معشوق دست می دهد؛ غم از غیبت معشوق. هر محرکه اخطاریه ای از محیط به فرد، سوای شناخت او است؛ نظامی کمکی برای تعامل با محیط است. محرکه ها در نوار ارثی DNA انسان بسته بندی شده اند؛ بصورت داده های خام در ذهن وجود دارند؛ بخشهایی از ظهور شخصیت اند. قضاوت بر اساس احساس، محرکه است. در اجتماع امروزی، کوشش می شود که قضاوت بر اساس محرکه ها انجام نشود. محرکه ها زود گذر اند؛ بر داوری فرد اثرگذارند. باید قابلیت بیان/ پذیرش محرکه در فرد وجود داشته باشد؛ گاهی یک محرکه می تواند تخیلی و غیرواقعی باشد.

    احساس feeling رابطه با حواس چند گانه از طریق تجربه ذخیره در حافظه یا دریافت از محیط دارد. احساس تابع فرهنگ محاط بر فرد است؛ از دوروبریها آموخته می شود. دروبریها شامل اولیا، همسنان، محله، جامعه اند. چرکی و تمیزی در آفریقا و آمریکای شمالی احساسها گوناگون بر می انگیزد. نجسی/ طهارت ویژه ایران با عربستان متفاوت است. احساس داده های خام ارثی محرکه را تعبیر کرده؛ با فرهنگ آموخته بومی فرد، آنرا تطابق می دهد. احساس آگاهانه است. در شعرخوانی یا نواختن تار، گوشزد می شود که 2باره با احساستر اجرا شود. چنانکه در زیر می آید در فرهنگ ایرانی تعداد احساسهای منفی بمراتب از مثبت بیشتر است. شاید این نشانه جامعه ی پدرسالاری و ایلخانی بوده که آزادی و امنیت فرد در شبانه روز در مخاطره بوده. نیز تعداد محرکه های منفی ترس، اشمئزاز، غم، خشم، شگفتی/ غافلگیری از تعداد محرکه های مثبت شادی بیشتر است. این بخاطر ناامنی در آغاز تکامل بشر در صحرای باز پر خطر بود. ساعت 4 صبح فیزیولوژی انسان درخواب ناگهان از آرامی خواب به تلاطم می افتد؛ این فعال شدن با ساعت گرسنگی گوشتخواران بزرگ در صحرا که بدنبال غذا به حرکت در می آیید همزمان است.



    تفاوت محرکه با احساس از این قرار است. اول، احساس تجربه ذهنی و ظهور درونی و ناخودآگاه محرکه است. تفاوت دوم در علل پیدایش این دو است. محرکه رفلکس فیزیولوژیکی تکاملی بشر است؛ احساس بازتاب دریافت ذهنی مستقیم از حواس و غیرمستقیم از حافظه های حسی و تخیلات مربوطه. محرکه احساس متمرکز است؛ احساسات وضع ذهنی نامتمرکز دارند. تمام محرکات احساس اند؛ ولی همه احساسها محرکه نیستند. دوستی با کسی/ جانوری نیاز به موجودی بیرونی دارد؛ وقتی با شادی حضور او آمیخته شد، محرکه می شود. احساس حاد و شدید محرکه می شود. اگر یک احساس قوی به برانگیختگی منجر شود به محرکه تبدیل می شود.



    احساس 2 گونه است:

    مثبت مانند عشق ، گرمی، تگری، رنگهای دلپذیر، خنکی، سکسی، جذاب، خوشبو، خوشمزه، شیرین، نسیم، لبخند، مسئولیت، امید، راحتی، امنیت، احترام، آرامی، سرخوشی، شنگی، آرامش، دوستی.



    منفی مانند ناامیدی، شرجی، لزج، سردی، بدبو، گند، تلخی، ترشرویی، ترک شده، ترسیده، شک در خود، یاس، ناکامی، دلشکستگی، محرومی، بالا آوردن، استفراق، قی، سوختن، انتظار، گرسنگی، کثیفی، گناه، گرانباری، سنگینی، ناگوار، شاق، ظالمانه، مغشوشی، آسیمه، دستپاچگی، پریشانی، درهم و برهمی، گیجی، اشتباهی، غریبی، تنهایی، گیر ، تو تله، بدام افتاده، خالی، متاسف، قاطی، مورد سوء استفاده شده، ضایع، ننگ، مورد توهین/ تجاوز/ فحش/ دشنام/ بدزبانی/ تهمت/ تعدی، ناسزاواری، ناتوانی، علیلی، ذلیلی، خفت، مرعوب، فریبخورده، مورد تشر/ نهیب/ تمسخر، تحت کنترل، زشتی، خوف، مردودی، استیصال، کمبودی، حقارت، خجالت، جلفی، سبکی، خفگی، تنهایی، کسالت، کدورت، موردحمله/ تنبیه شدن/ آزار/ آسیب/ جریحه/ زیان/ صدمه، شوکه، بیآبرویی، مورد تهدید/ تنفر/ تقبیح، بیمیلی، سوءتفاهم، بیدفاعی، از عهده برنیامدن، حریف نشدن، خود-انکاری، مات شدگی، آچمزی، پرت شدن از موضوع/ کوه/ بام، اضطراب از جمع agrophobia ، چله نشینی/ ترس از بازار Agoraphobia ، جمع-گریزی، اضطراب از انفرادی/ محیط بسته claustrophobic ، ضعف، بیارزشی، قابل اعتماد نیودن، نامناسب، ناشایسته، نالایق، اعتیاد، آبنرمال، بی اشتهایی، حماقت، بزدلی، خفقان، خفت، خواری، بیوزنی، عصبانی، ناامنی، ناراحتی، بیحرمتی، عطش، وصله ناجور.



    انواع. ظرف 2 هزار سال گذشته در شرق و عرب تعداد محرکه های انسان بقرار زیر نامبرده شده اند: عشق، لذت، اشتها، پریشانی، اندوه، محنت، اضطراب، هوی/هوس، تمنا، نفرت، الم، رنجش، حزن، فریبخوردگی، گمراهی، تفریح، گیجی، سرگرمی، اهانت، خرسندی، قناعت، خجالت، شرم، شور، هیجان، گناه، غرور، تفاخر، آسودگی، راحتی، فراغت، کمک، امداد، آسایش خاطر، تسکین، گره گشایی، ترمیم، تسکین، تحریک، خشنودی، خرسندی، رضایت، ارضاء، لذت حسی (پوست، بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی)، خنثی سازی، محرومیت، ناامیدی، عقیم گذاری، عدم ارضاء، بتنگ آمدن، محنت جدایی، غریبگی، انگیزش، تحریک، وابستگی، دلبستگی، التصاق، سرزنش، پند، نصیحت، تذکر، میهنپرستی، غریبی، ملالت، خستگی. در هر زبانی نام محرکه یا احساسی تعریف شده وجود دارد که در زبان دیگر برابر تک کلمه ای ندارد؛ باید عبارت یا ترکیب کلمات برای آن ساخت. نمونه: آمآه در ژاپنی احساس وابستگی مانند نوزاد به مادر، Schadenfreude در اروپایی احساس شادی از رنج کسی، پا-لنگ به چینی بمعنی ترس سرما در هوای گرم بخاطر ناچیزی ینگ در تعادل ین-ینگ فرد.



    در ترکي براي بيان انواع درد ها ۲۶ کلمه بکار مي رود. هر کدام درد بخصوصي را بيان مي کند. ولي در فارسي بيش از ۵ يا ۶ کلمه وجود ندارد. براي دعوا و مرافعه، شکل و حالت ويژه آن، کلمات متعددي در ترکی هست که در فارسي محدود است. در ترکی براي بيان هيجانات قلب حدود ۳۱ کلمه موجود است که در فارسي بيش از ۵ تا نيست. براي بيان پخش و پلا شدن چيزي در ترکي ۱۵ کلمه و در فارسي ۵ تاست. http://www.solgunaz.com/literature/Persian-Turkish-difference.htm



    در فارسی جن زدگی/ آل زدگی زائو بمعنی ترس از دور و بریها در یک فرد می اید که جن گیر آنرا زایل می کند، شیطانی بچه بمعنی بالا پایین پریدن و بدون آرامش و سکون، نظرزدن بمعنی مرضی خفیف داشتن که با تخم مرغ شکستن برطرف می شود . جن برابر پنهان آمده که جنین برای نطفه و جنت برای باغ مستور از درخت از مشتقات آن اند. ظاهر جن در استانهای مختلف بشکل گوناگون است. آنها شعوردار، سمدار، پشمآلو، مریی/نامریی ند که در خرابه ها زندگی می کنند. اصطلاحات فارسی با جن بقرار زیرند: قیافه مثه جن، تخم جن، مثه جن پیداش شد، جنی شدن، خباثت جن داشتن. ریشه شناسی جنده ملاحظه شود. یک کتاب چاپ سنگی از پدر بزرگم بما رسیده بود که متاسفانه از خانه ی ما در تهران در 1353 دزدیده شد. در آن تصویری قلمکار (مانند رسم فنی دبیرستانی که با خط و نقطه روی کاغذ کاهی) چاپ شده بود که هنوز بیاد دارم: در یک مربع باندازه کف دست بالغ موجودات متافیزیکی پهلوی هم ایستاده بودند. آنها سمدار، دمدار، بیمو، پشمالو، شاخدار، بیشاخ ولی همه لخت در هیبت انسان بودند. آلت تناسلیشان یا زیر مو پوشیده بود یا اصلن وجود نداشت. نامهایی که از آن کتاب بیادم مانده: آل، جن، پری، دیو، دواله پا است. ریشه شناسی تطبیقی anger انگلیسی/ اروپایی با واژه فارسی اوستایی انگره مینو /اهریمن که همیستار /مخالف سپنتامینو است، ردیابی شود.



    در همه فرهنگها 6 محرکه ی اصلی مشترک بقرار زیرند: شادی، غم، شگفتی، انزجار، خشم، ترس. در اینجا کمی در باره این محرکه ها توضیح داده می شود. محرکه ها با حرکات بدنی (سر، دست، شانه) همراهند. تمایز محرکه از احساس و طیف تحت هر محرکه بحثی داغ و علمی است. محرکه های اصلی از نظر زیست شناسی ثابت، غریزی، درنتیجه مشترک بین همه انسانهایند. محرکه های فرعی و پیچیده مشتقات این 6 محرکه اصلی اند. سرخ شدن چهره از شرم نوع فرعی محرکه است. نظریه اکمن Ekman روانشناس قرن 20م، در تشابه با نظریه های داروین، این است که این 6 محرکه تابع فرهنگ بومی نبوده؛ بلکه در فرهنگهای بشری جهانشمول اند. هرکدام هم صورت فرد را تغییر می دهند. این تغییر قیافه را اکمن طبقه بندی کرده که از آن دروغگویی را هم می توان در صورت فرد مشاهده کرد. محرکه تحقیر، اهانت، خفت، خوار/ پست کردن نیز سیما/قیافه، بیان با چهره جهانشمول دارد. در دهه 90 قرن پیش، اکمن این لیست 6 تایی را با افزودن محرکه های مثبت به 15 تا رساند.

    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 6925
    Registration date : 2007-06-20

    رد: محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

    پست  admin في الثلاثاء 29 يوليو 2008 - 4:28



    1- شادی طیف گسترده ایست که خرسندی، رضای خاطر، خوشی، سعادت، برکت، سرور، مسرت، حظ، خوشحالی، لذت، تفریح، شوق را شامل می شود. رویکردهای فلسفی، دینی، زیستشناسی، روانشناسی برای تعریف کردن ان بکار می رود. اندازه گیری شادی نیز طرق خود را دارد. شادترین کشور دانمارک است. رابطه شادی با مغز و مخدرات شادیزا از حیطه این جستار بیرون است. خنده/ گشادگی رو بازتاب کرداری شادی است.
    2- غم منشاهای گوناگون دارد: عدم تناسب، از دست دادن، ناامیدی، زیان، باخت، خسارت، فقدان، اتلاف، ضایعات، بیچارگی، درماندگی، ناگزیری، زله، فروماندگی. تاسف، بدبختی، سوگ، اندوه، حزن، مصیبت، غصه، رنجش، تهیدستی، نکبت مترادفات دیگر اند. مالیخولیا، سودازدگی، غمگینی، افسردگی عارضه های روحی اند. گریه/ بغض بازتاب کرداری غم است. قضاوت فرد غمگین نادقیقتر از فرد شاد است که این نادقیقی علل کارکردی، انگیزشی، قابلیتی دارد.
    3- شگفتی مترادف تعجب، حیرت، غافلگیر، پیش بینی نشده، یکهو، از پشت/ خفا می باشد. جدیدن جشنهایی خانوادگی یا سرکار با نام surprise party متداول شده که صورت میهمانها و فرد عامل جشن در عکسهای مربوط به لحظه آغاز آن دیدنی و قابل غور اند.
    4- مشمئز. مترادف انزجار، نفرت، مغایرت، ناسازگاری، نجس، نخوردنی، عفونی، ناپاک، آلوده، ناسالم، واگیر، فاسد کننده، مسری است. بیشتر در باره مزه بد بکار رفته؛ ولی دست زدن، دیدن، بوییدن را هم شامل می شود. انزجار بر عضلات صورت اثر می گذارد؛ منجر به افت ضربان قلب می شود.
    5- خشم منجر به تندتر شدن ضربان قلب و افزایش فشار خون، مقدار ادرنالین adrenaline، نورادرنالین noradrenaline در خون می شود. این 2 هورمون مربوط به غدد کلیه اند برای گریز یا گریبانگیری در برابر خظر یا درد. جدیدن در پزوهشهای آزمایشگاهی راه سومی هم افزوده شده: ارتباط گیری و چانه زدن با طرف مقابل که گویا در زنان اهمیت بیشتری دارد. آیا خشم بخشی از جنگ و حمله است یا محرکه ای منفصل از آنها؟ آیا در نبرد تن به تن رستم و سهراب، محرکه خشم هم وجود داشت؟ خشم از برآشفتگی، آزردگی، خراش، ناراحتی، سوزش، رنجش، دلخوری تا شدت عمل، دیوانگی، کف کردن، میل مفرط، خروشیدن، غضب، غیض، هتاکی، حمله، فحاشی، کتک، تهاجم، یورش، قتل را دربر می گیرد. خشم پوست چهره را برافروخته، اجزای بدن را در وضع آماده باش برای درگیری قرار می دهد. خشم باعث می شود که سیستم خودناظری در فرد مختل شود؛ کنترل از دست برود. چون انسان می تواند درد نزدیک را در تخیل بیاورد، درآغاز جرقه زنی این محرکه، حرکات و کلمات تخریک می شوند؛ نقطه انفجار را نزدیکتر می کنند. کمی پس از آغاز این محرکه، حالت بگ مگو، یکی به دو، فحاشی، پراندن، پرخاش، پرت کردن، هل دادن، بلندکردن صدا، نزاع، دعوا و مرافعه بخود می گیرد. خشم ناگهانی و کنترل نشده خطرناک است؛ ولی فروخوردن و چلوگیری از آنهم مسایل روانی خود را در پی دارد. شاید گرایش به خشم ارثی باشد. علت آن معمولا در "آنچه برمن اتفاق افتاد" توضیح داده می شود.. این بمعنای تحریک، دامن زدن، برانگیختن ، مرحله ای پیش از خشم است.
    6- ترس مترادف وحشت، دهشت، اضطراب، دلهره، هراس، بیم، دستپاچه، هری ریختن قلب، توفکربودن، اشتیاق، نگرانی، دلواپسی، دلشوره، تشویش، تهدید است. ترس واکنش به تهدید/ خطر از بیرون بدن انسان است. اضطراب منشائ درونی/ ذهنی دارد؛ خطری تخیلی است که قابل کنترل، اجتناب پذیر نیست. اختلال روحی مربوط به ترس فوبیا، پارانویا، عدم اعتماد می باشد. ترس منجر به تند شدن ضربان قلب می شود. در برابر محرکه ترس، واکنش فرد فرار، گریز، اجتناب است. گاهی هم باعث خوابهای ترسناک و کابوس می شود. ترس با گناه و اعتقاد به متافیزیک نیز می تواند رابطه داشته باشد؛ پس ذهنی، تخیلی، غیرواقعی هم می تواند باشد.
    بروز عواطف. در شعر عواطف بر زبان سوار است تا بیان شعری لحن مورد نظر شاعر را ارایه دهد. بهمین دلیل است که آغاز شعر و ترانه با موسیقی عجین است. حتی دکلمه های شاملو هم با موسیقی همراهند تا جنبه عاطفی را در غیاب شاعر به شنونده القا کنند. موسیقی در برانگیختن عواطف در شنونده موفق است. سرود ای ایران در برانگیختن احساس میهنی؛ سرودهای انقلابی مانند سیاهکل، میرزا کوچک خان، آتشکاران جنگل در دهه 50 برای بسج سیاسی شنوندگان کاملا موفق یودند. ترانه مراببوس (شعر رقابی- آهنگ وفادار – خواننده گلنراقی) پس از کودتای 28 مرداد، ترانه جمعه فرهاد در رثای انقلابیون دهه 50 همه از تلفیق موفق عاطفی شعر و موسیقی و تاثیر آن بر شنونده حکایت می کنند. ترانه یار دبستانی هم در القای احساس همبستگی و یکپارچگی در بین خوانندگان بسیار موفق است. البته شعرخوانی حضوری فروغ، اخوان، سعید نیازی به همراهی موسیقی نداشت چون حضار تبلور عاطفی را در حرکات بدنی و رخ شاعر می دیدند. برخی از این عواطف از طریق آرایه های ادبی مانند استعاره و دگرنامی ارایه می شوند. در شعر عاطفه های تجریدی و درونی مانند ناامیدی، ترک شدگی، تنهایی با تصویر سازی و آرایه های دیگر (ارجاعات، موسیقی کلامی) هویدا می شوند. نیز، عواطف مریی/ مستقیم یا با نام این عواطف در سطر شعری یا با تابلو/ پاساژی در مفصل شعری تصویر می شوند.
    شعر فرخزاد. یکی از رازهای موفقیت شعر فروغ صمیمت اوست. این صمیمت در شعر با بروز عاطفه همراه است. این عاطفه در بعد طولی/ عمودی شعر بصورت کلام، موسیقی، تصویر، استعاره؛ در بعد افقی/ عرضی شعر با واژه های عاطفی مانند آه تبلور می آبد. عاطفه در شعر فروغ انباشته است؛ هم بصورت ایستا با تبلور آن در اسمها، صفات؛ هم بصورت پویا با افعال، اپیزودها، زومها احساس را در محرکه انفجاری می کند. او بازآوری خاطرات دردآور و خوشیزا را با صداقت نشان می دهد. او برعکس فروید است که می گوید، "گرایش ما به فراموشی خاطرات دلخراش و حفظ خاطرات دلپذیر است." در شعر این محرکه ها را می توان صریح نام برد؛ یا با تصویر و صدا آنرا القا کرد، یا با آرایه های دیگر شعری ان را تداعی کرد. در اینجا نمونه هایی از محرکه ها و احساسها در شعر آن روزها، اشعار دیگر فروغ آورده می شوند. {1} نخست 6 محرکه های شادی، غم، شگفتی، اشمئزاز، خشم، ترس که در این شعر بطور تصریحی ند، بترتیب آورده می شوند. سپس جند نمونه از احساسهای فروغ نیز ارایه می شوند.


    [نتیجه. در نظریه تکاملی داروین مغز جانواران از 3 لایه تشکیل شده: لایه هسته ای مربوط به تمام جانواران جایگاه صیانت نفس می باشد. اینها شامل ضربان قلب/ دیافراگم تنفسی، جفت خواهی، تناول، نوشیدن، خواب، حرکت، گریز، گریبانگیری/ حمله می باشد. لایه میانی 2م مربوط به اسلاف پستاندار شامل ظهور احساس در صورت، پرورش نوزاد، گله گی، می باشد. ازاین رو خزندگان چهره ای بدون بیان احساس مانند خشم، ترس، غم دارند؛ برعکس پسنانداران. لایه بیرونی متعلق به انسان است که از 2 نیم کره چپ و راست در برگیرنده 100 کارکرد مغزی مانند منطق، زبان، سخنوری، خلاقیت، تخیل، اندیشیدن، رابطه، استدلال، اعتقاد می باشد. محرکه و احساس از دوران اولیه 1 میلیون سال پیش تا بشر باستان اساطیری 5 هزار سال پیش در ذهن انسان وجود داشته؛ تبلورش را در هنر انسانها می توان دید.

    گزینش محرکه یا احساس در روند آفرینش شعر نیاز به کنکاشی جداگانه دارد. در نقد شعر می توان از زاویه روانشناسی محرکه و احساس را در یک شعر یا شاعر/ مخاطب نقد کرد. این 2 مقوله بر لحن شعر هم تاثیرگذارند. در یک شعر لحن می تواند ثابت باشد یا از مفصلی به مفصل دیگر تغییر کند.
    منابع. از 1 تا 3 در زیر آمده اند.

    محتوى إعلاني

    رد: محرکات و احساسات در شعر فروغ فرخزاد

    پست  محتوى إعلاني


      اكنون الخميس 23 نوفمبر 2017 - 2:04 ميباشد